نامه نگار

 

نامه نگار

هادی مقدم دوست

 

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

تاماس ول کرده رفته شهرهای دیگر. می گوید باید دامنه حیات اجتماعی ام را گسترش دهم. می گوید در این سفرهای بی حساب و کتاب – ازین شهر به آن شهر – چیزهای بسیار می بینم. آدم های بسیار و پدیده های بسیار.  می گوید: مردی پاکستانی – که با من در یک کوپه بود – وقتی به ایستگاهی که قبلا به او گفته بودم می خواهم پیاده شوم رسیدیم مرا از خواب بیدار کرد و گفت : پسر بلندشو ... اینجا همانجایی است که می خواستی پیاده شوی ...

تاماس می گوید : مرد پاکستانی ابتدا تنها بود اما در دو ایستگاهی که من خوابم برده زن و بچه اش به او ملحق شده بودند ... دلم نیامد رابطه شان را نبینم ... به او با همان حالت خوابالود گفت : اشتباه کردم باید چند ایستگاه دیگر پیاده شوم ... می خواستم رابطه او با خانواده ش را ببینم ... تا آنجایی که آنها در قطار ماندند ، ماندم و بعد دوباره برگشتم به ایستگاه قبلی ... تاماس می گوید آدم دلش نمی خواهد از این قطار پیاده شود.

* برگرفته ازسایت خانوادگی یان سافت . ترجمه پریسا حسینی گلچی

********************************

دوست گرامی علیرضا آقاخانی ( تهران )

شور برای نوشتن موضوع مهمی است اما همه ی مواد لازم برای نوشتن نیست. شما با اشتیاق و شور بسیار دست به قلم می برید و عین احساسات خود را – بدون هیچ هندسه ای – روی کاغذ می آورید. در این موارد غالبا فیلمنامه هایی مطول که رفته رفته کم جان تر می شود نوشته می شود. انرژی تان را تقسیم کنید. فیلمنامه بلند شما را تا پایان آن خواندم . آن نوشته دقیقا مصداق این حال بود. فیلمنامه شما مملو از دیالوگ بود و این می تواند برای فیلمنامه نویس یک آفت باشد و ریشه این رویکرد همان " رها ساختن شور بر روی کاغذ " است. در این موارد نویسنده بجای نوشتن فیلمنامه ای مناسب برای سینما با کاغذ درد دل می کند و تنها به جاینوشتن لحظات سینمایی و لحظات ممتاز انسانی سخنان و نطق هایی را که در سر دارد را به روی کاغذ آورده و در دهان شخصیت ها می گذارد. برای برخی فیلمنامه نویسان این رویه کم کم تبدیل به یک عادت می شود و تا پایان حیات نویسندگی خود – ناچارا- به همین شکل می مانند. دیالوگ جذاب ، جذاب است اما فیلمنامه تان را با لحظات تصویری و لحظات انسانی و نمایشی جذاب – در کنار این دیالوگها – می توانید جذاب تر کنید. ممنون.

خواهر گرامی یاس رفیعی ، اهواز

فیلمنامه شما نشان از آن داشت که شما شدیدا بر ریزه کاری هایی که در روابط انسانی وجود دارد حساس هستید. این بسیار خوب بود. اما فیلمنامه بایستی که با فراهم کردن بستری وسیع – که با یک موقعیت بزرگ رخ می دهد – این ریزه کاری ها را عرضه کند. مملو کردن فیلمنامه از این ریزه کاری ها به جایی ختم می شود که فیلمنامه شما از آن سر در آورده است . رویکرد شما در کپشن گذاری های متعددد بین قطعات مختلف این ریزه کاری تلاشی بود برای بسته بندی فیلمنامه. البته این فوق العاده خوب است که شما کاملا خودجوش و کاملا به صورت ذاتی احساسی کده اید که فیلمنامه باید دارای یک بسته بندی باشد. اما بهتر است که ابزار این بسته بندی نه شکل های مکانیکی که روش های حسی باشد. شما با ظرف قرار دادن یک موقعیت حسی بزرگ که آغاز و پایان پذیر باشد می توانید بسته بندی حسی و متناسبی برای فیلمنامه خود ایجاد کنید تا نیازی به این کپشن گذاری ها نباشد.

برادر گرامی هادی طباخ ( تهران )

اینکه سیدفیلد می گوید در ده دقیقه اول باید شخصیت و مسئله ای که در اطراف او وجود دارد را باید شناخت، حرف خوبی است ! ... به اینکه سیدفیلد یا شخص دیگری این حرف را زده کار ندارم ( که کار داشتن به آن نوعی تقلا در حاشیه است ) اما فکرش را بکنید که مهم ترین ابزاری که می تواند در یک فیلمنامه ساده و خوب تماشاچی را درگیر کند همین است که اول شخصیت را بشناسد و بعد با توجه به شناختی که از شخصیت پیدا کرده متوجه موقعیتی که او در آن قرار گرفته شود. به روش های نقلی که در عموم مردم و در میان خودمان وجود دارد دقت کنید. مثلا می بینید که برای گرم و تاثیر گذار کردن داستانی که مادری در آن فرزندی از دست می دهد ابتدا روحیه مادر را توضیح می دهند ( زنی بود بسیار مهربان و فرزند دوست ) و بعد اتفاق را تعریف می کنند ( که فرزندش را از دست داد ) ... ببینید ! مقدمه ای که شما را از روحیه مادر مطلع می کند باعث تاثیر گذار تر شدن خبر می شود. در خود زندگی هم همین طور است . وقتی که ما از روحیه کسی اطلاع داریم ( دختری که سالهاست حسرت دانشگاه می خورد و برای آن تلاش می کند ) به محض شنیدن خبر ( قبلی در دانشگاه )، خبر برایمان جذاب می شود. در انتها نکته ای را برادرانه خدمتتان عرض می کنم. درک می کنم که گاه اوقات حاشیه ها نمک فعایتهای هنری هستند اما غلبه این حاشیه ها گاهی ممکن است ایجاد آسب کند. فی المثل فضایی که برای دست انداختن " سید فیلد و سید فیلدی ها " راه افتاده یک حاشیه بی خاصیت و حتی غیرجذاب است. خاطرم هست سر یک کلاس فیلمنامه نویسی چندتایی از هنرجویان بدون هیچ دلیلی گمان می کردند روش های سید فیلد روشهایی کهنه  و منسوخ و دست و پاگیر است ولی هیچ توضیحی برای آن نداشتند. سید فیلد هم یک آدمی است مثل همه ی آدم هایی که برای فیلمنامه نویسی متونی تدوین کرده اند .نوشته های او را هم باید خواند و به آن فکر کرد و به دلیل گریز زدن به حاشیه نباید خود را از فواید تلاش های تحقیقاتی ایشان محروم کرد.

دوست گرامی وحید احمدی ( تهران )

ایده جالب و چشمگیری در فیلمنامه شما بود اما نگرانم که برای تماشاچی مفهوم نشود. البته در اواسط داستان این ماجرا برای تماشاچی مفهوم می شود و شاید این دیر باشد . برای محکم کاری بهتر می دانم که در ابتدا نام شخصیت را برای تماشاچی به گونه ای که ارائه غیرجذاب و نامربوط و تحمیلی این اطلاعات نباشد به تماشاچی معرفی کنید و مطمئن شوید که تماشاچی نام او را یاد گرفته ... اگر این اتفاق بیفتد به طور قطع درک تماشاچی با سهولت بیشتری اتفاق خواهد افتاد.

دوست گرامی سیدعلی طوسی ( تهران )

تقطیع و ریتم در فیلمنامه نکته برجسته و خاصی بود که در فیلمنامه شما قابل مشاهده و کاملا محسوس بود و این خوب است. این برای فیلمنامه نویس یک قدرت است که با تسلط بر ریتم و با توجه بر اینکه صحنه ها با چه کیفیتی به هم قطع می شوند صحنه قبل را به پایان ببرد و صحنه بعد را شروع کند. این تسلط با دقت بر خود سینما و روش تقطیع های جذاب موجود در سینما و دقت در کیفیات داستانی بوجود می آید. تقطیع های فیلمنامه شما گاهی اوقات جذاب و تصویری و گاه مفهومی داستانی بود. از این بابت به شما تبریک می گویم .

دوست گرامی حسین صالحی ( اراک )

طنز لزوما با چینش شوخی ها و یا ردیف کردن کمدین ها در فیلم ایجاد نمی شود. فی المثل یک انسان شوخ همیشه با خود تعداد زیادی لطیفه حمل نمی کند تا در وقت مقتضی آنها را عرضه کند بلکه بیشتر او دارای یک " روحیه و لحن " طنز است. نگاه خاصی که مشخصات بخصوصی دارد ( و جای تفصیل و توضیح فراوان دارد ) باعث می شود که آن شخص خاص در برخورد با رخدادها برخورد طنز آمیز کند و از وقایع مطایبه بسازد یا مطائبه استخراج کند. فیلمنامه نویس طنز باید یا خود دارای این روحیه باشد و یا این روحیه را بشناسد و فرکانس آن را خوب بداند تا اگر لازم شد طول موج خود بر روی آن فرکانس تنظیم کرده و بنشیند و یک فیلمنامه طنز بنویسد که البته بنده واقعا بعید می دانم حتی تنظیم طول موج بر روی فرکانس طنز بتواند یک اثر درجه یک و خالص طنز ایجاد کند و این تنها یک تمهید حرفه ای است. موفق باشید.  

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :