گمان کنم تهران امروز

 

حواست به ساعت باشد*

هادی مقدم دوست

چند روز  پیش رفتم خانه هنرمندان برای تماشای پشت صحنه فیلم شیرین و نشستن پای صحبت آقای کیارستمی. آقای کیارستمی از معدود فیلمسازان ایرانی است که وقتی صحبت می کند از لابلای حرفهایش می شود "تجربه" و به معنای درونی اش "آنچه بر او رفته است " را کاسب شد. این بار ایشان کمی منقبض یا افسرده بود و اگر آقای احمدطالبی نژاد مصرانه با او پرسش و پاسخ نمی کرد شاید حتی این را هم نمی گفت هندسه ای که از ابتدا برای کلوزاپ های فیلم شیرین در نظر داشته بر پایه نقاط عطف اصلی  "داستانهای عاشقانه" است.هندسه ای حداقلی که بیشتر حکم "بسته بندی" را دارد تا مهندسی و البته آن هندسه حداقلی ( یا بسته بندی ) ازالزامات عرضه ی وسیع اثر است و نمی شود فیلم را بدون پوشاک و بسته بندی به غرفه سپرد. آقای کیارستمی با دریغ مندی مردی که انگار مجبور شده هنر انفرادی و عشق ورزانه اش را آلوده به هندسه کند بیشتر از قطره های اشک بازیگران شیرین و آنچه درآنها می گذرد می گفت و از صحبت پیرامون پوشش صوتی ای که بر تن فیلم کرده بود اکراه داشت...همه اینها را گفتم که برسم به این جا که ما هم احیانا در سنین بالا – اگر به جوانی و میانسالی ور نپریم – شاید با همین گرایش فیلم هایی خواهیم ساخت  بدون هندسه و کاملا شخصی و اصطلاحا برای دل خودمان. مثلا درباره صدای صبح قمری ها و یا تماشای رویش تک عکس تک عکس جوانه بید پیش از بهار و یا درباره قرمزی لپ های گل انداخته نوه مان و شاید حمید نعمت الله که به خطاطی در سطح بالا مسلط است – به آن سالها - بنشیند و خوشنویسی کند. اما فعلا تا زمانی که بنیه داریم برای مخاطب فیلم می سازیم. برای بچه های کوچک. برای نوجوانان. برای جوانان و میانسالان و کهنسالان. این روزها می بینم که شماری از جوانها – قبراق و درشت و با چهارستون ماشالله سالم – از حالا برای دل خودشان فیلم میسازند! عجیب نیست ؟! ... بی پولی حاصل دوران جوانی ماست. دورانی که در عکسهایمان هنوز موهای سرمان سیاه است و سفید نشده. این خاصیت احیانا ناشی از شانس و نسل و تربیت ماست. با همه این وجود – آنچه که سهم تشخیص اراده من است – به من می گوید که از همکاری در این کارخشنودم.

* تیتر تزیینی ست !

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :