استخراج و عیار

 

استخراج و عیار

تلاش هایی پراکنده برای عیار سنجی مواد خام نویسندگی برای فیلمنامه

کاشکی بشود همه چیز را ساده ساخت

هادی مقدم دوست

فیلمنامه نویسی یک " مرحله نهفته " دارد که بسیار مهم تر از مرحله عیان و بیرونی کار است. مرحله نهفته را می توان به مرحله ی استخراج در صنعت معدن تشبیه کرد. مثلا استخراج طلا و یا ذغال سنگ  و امثالهم ... در این مرحله فیلمنامه نویس از معدن زندگی عنصری استخراج می کند که آن را در فرایندی ظریف و هنرمندانه و قطعا صنعتی تبدیل به فیلمنامه می کند. همانطور که اول از معدن طلا استخراج کرده و سپس این طلای صاحب عیار در دستان فرد هنرمند / صنعتگر طلا ساز تبدیل به مثلا یک حلقه، گردن بند و یا دستبند می شود.

هنرمند فیلمنامه نویس در معدن زندگی هر روزه در کاوشی پاره وقت و یا تمام وقت و بر اساس خبره گی و مهارت در تشخیص در حال کشق و استخراج قطعاتی با عیار و ارزشمند در زندگی است که دارای " آن " است که این " آن " همان عیار سینمایی است . عیار سینمایی که در تعریف محض خود سینما همواره بر پایه سه عنصر " نور و صدا و حرکت " دیده شده عنصری  چهارم نیز دارد که عنصر نهفته و مختص مرحله نهفته ی فیلمنامه نویسی است . یعنی عنصر احساس ... عناصر چهارگانه سینما در حقیقت نور و صدا و حرکت و احساس است. یعنی چنانچه در دیوان حافظ به بیتی نظیر : خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را / با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود ... برخوردیم می توانیم عنصری سینمایی همانند : "احساس رشک فرد عاشقی که اهل وقت کشی در جلب نظر معشوق است " بر بخوریم و به جرگه کسانی بپیوندیم که  استخراج ایده ی سینمایی بر اساس اشعار حافظ را امری عینی می دانند. این رفتار به عنوان یک تمرین در کارگاه های تکنیک خلاقیت رفتاری متداول است و از تمرین های معروف آن صحبت کردن و استخراج حس و معنی و کار بر روی – مثلا – یکی از لغات فرهنگ لغات و یا دائره المعارف ( و یا مثلا دیوان اشعار ) است.  

..................

استخراج :

همین جا ساعت دو نیمه شب – پشت همین رایانه که آنلاین است - به سراغ لغتنامه ای آنلاین  می روم به عنوان اولین تمرین تلاشی بر روی یک کلمه ای که به آن کنجکاو شده ام  داشته باشم : کلمه امروز من کلمه " پدر " است. در سیر برخوردهای ریزی که با این واژه و دیگر واژه های معادل و همگون این واژه داشتم این اطلاع را پیدا کردم که کلمه پدر ریشه در مفهوم " مراقبت " دارد. در امتداد این تلاش/ تفریح سر از انواع شخصیت ها و سپس سر از  انواع شخصیت ها و سپس سر از باید و نبایدهای همسران جوان در آغاز زندگی در آوردم ! ... به نظر می رسد که از این مجموعه جز " شرایط تداعی " چیزی که عیار ویژه ای داشته باشد در این نیمه شبی نصیبم نشده است. اما به هر حال احساس مراقبتی که در روزهای آغاز شکل گیری زبان در "پدرها " مشاهده شده کمی به ذهن چنگ می اندازد. درک این احساس می تواند نقطه شروع یک کار و شروع مرحله ی نهفته یک فیلمنامه باشد. همین توجه پیدا کردن به شخصبت های ازلی و ابدی در نمایش – همانند – پدر ، خود مدخلی برای تجسس در مبحثی است که از دیرباز عیار بالایی داشته است.

عیار :

فیلمنامه نویسی یک کار خلاق است . اما تعاریف اشتباه و مغلوط از خلاقیت گاهی معنای خلاقیت را تا سطح "شعبده" بالا برده است . خلاقیت در حقیقت کشف نیاز و برآورده کردن آن بر اساس آگاهی است. فیلمنامه نویس باید درباره چیزهای مختلف بداند. حتی درباره معنای پدر. آگاهی ماده اولیه خلاقیت است. بهتر است فیلمنامه نویس دارای دانش عمیقی باشد اما از اینکه به فیلمنامه نویس بگویند : اقیانوسی با عمق دو سانتی متر نباید نگران بود. این از هیچی بهتر است .

.....................

استخراج :

دو ساعتی پیش از اتصال دوباره ای دی اس ال که به دلیل تاخیر در پرداخت پول شارژ قطع شده بود -  داشتم بررسی می کردم که فعل " پیچوندن " در چه فرایندی خلق و سپس فراگیر شد و جای خود را در فرهنگ واژگان محاورات باز کرد. تا نزدیک هشت صبح – که قرار رسمی اتصال ای دی اس ال در ابتدای روز کاری اداری بود – بر اساس متون اتاق گفتگوهای از پیش ذخیره شده ای که داشتم - راجع به این عبارت به این نتیجه رسیدم که احیانا این فعل همان " پیچ دادن " و یا " پیچ خوردن " بوده  که در یک رخداد ناگهانی و در محفلی جوانانه توسط جوانی بروز پیدا کرده و به دلیل تکرار بیش از اندازه این مصدر توسط آن جوان به دیگر افراد محفل تسری پیدا کرده و سر حلقه های انتشار عمومی این عبارت همان جوانان آن محفل بوده اند ... اینجا بود که با خودم گفتم این جوان می تواند نقش اول یک سناریو باشد. جوانی که مصدر پیچوندن را با کاربرد تازه ای در معناشناسی و با استعمال مکرر این عبارت وارد زبان کرد. بی آنکه خود خبر داشته باشد که این کار او باعث انبساط زبان شده است.

عیار :

شخصیت های فیلمنامه آدم هایی هستند مانند خود نویسنده ، یا مانند آنهایی که نویسنده می شناسد. اگر فیلمنامه ای نوشته شد که کسی شخصیت داستان آن را نشناخت بی تردید آن فیلمنامه در شخصیت پردازی دچار ضعف است.  آن یک نفر می تواند خود نویسنده باشد.

..........................

استخراج :

ساعت یازده و ربع است و خیلی ها را دیده ام که هنوز این وقت روز به هم می گویند : صبحت بخیر ... به این فکر می کنم که آن افراد دقیقا به جای صبح بخیر با اضافه کردن ضمیر ملکی ت به انتهای عبارت صبح قدری توجه خود را به دیر هنگام بود این تعارف صبحگاهی ابراز می کنند.  باز مجبورم به سراغ مبحث معناشناسی زبان بروم ...

به این پاراگراف دقت کنید :

کنش غیر معنایی یا غیر بیانی(Illocutionary Act):  گوینده از بیان یک گفتار معنایی را دنبال میکند. مثلا هنگامیکه دانشجویان به استاد میگویند خسته نباشید منظورشان تعطیلی کلاس است. این نوع کنش را کنش منظوری نیز مینامند.

به گمانم برای دقت در نوعی دیالوگ نویسی که فارغ از مهارت های بازیگر و بدون تزریق صوتی و آوایی لحن بازیگر این مطلب می تواند مفید باشد. به نظر می رسد که کشف منظور شخصیت پیش از اینکه دیالوگ خاصی برایش نوشته شود نکته ای است که حتما باید قبل از نوشتن یک دیالوگ روی آن متمرکز شد. اگر شخصیتی قرار است به همکارش که در رسیدن به اداره تاخیر دارد طعنه ای بزند دیالوگ : هر روز هم که جنابعالی داری دیر میای ... کمی زمخت و دم دستی است ... با توجه به لایه های دیگر شخصیت ، شاید آن همکار موذی / فضول / آب زیرکاه / بذله گو بهتر است به او بگوید : مادرزنت دوستت داره ... این کنش منطوری در واقع حاوی این نکته ها و کنایه هااست که : تو دیر آمده ای و الان است که همکاران میز ناهار را برپا کنند و تو به جای هشت صبح ساعت یک ریع به دوازده – که وقت ناهار است – به اداره آمده ای.

عیار :

دیالوگ نویسی فعلی پیچیده تر از محاورات ساده و روزمره است. دیالوگ یک صنعت ادبی/ سینمایی است. در هر دیالوگ باید بتوان هزار نکته باریک تر زمو از جنس سینما پیدا کرد. دیالوگ در فیلمنامه گاهی حتی می تواند به ریتم و ضرباهنگ فیلم هم کمک کند. یک دیالوگ را باید بارها بازنویسی کرد. تا دیالوگی واجد جهات گوناگون باشد. چالش غریزی نوشتن و فوران هنری گاها باعث کم مایه شدن دیالوگ ها می شود. دیالوگ نویسی نیز مثل نقاشی می تواند ابتدا دارای طرح و سپس رنگ آمیزی و دیگر انواع ظریف کاری ها باشد.

.....................................

استخراج :

کارمند اداره قرار است ساعت یک بعد از ظهر همراه با راننده به اداره ی دیگری برود . توی حیاط اداره نشسته  و گربه ای آواره که توسط مستخدم اداره به زندگی برگردانده شده دور و بر او می پلکد و او به این فکر مستخدم اداره که تقریبا همه به او بی مهری می کنند و روزی نیست که به خاطر حواس پرتی و مغشوش بودنش مورد ملامت و سرزنش می کنند لحظات تنهایی دوستانه ای با این گربه دارد و برای او از مرغ فروشی بال کوچک مرغ می گیرد و به او رسیدگی می کند. راننده خبر می دهد که یک رونیز مشکی درست پشت سمند و پارک کرده و ابدا امکان خروج از پارک وجود ندارد. کارمند اداره ابدا از این موضوع ناراحت نمی شود و شروع می کند به پاک کردن اس ام اس های اضافه اش ... وقت خوبی است که این کار را انجام دهد . چرا که حافظه بخش پیامک های گوشی اش پر شده و هر پیامک جدیدی که می رسد اول باید یم پیامک قدیمی را پاک کند تا بتواند پیامک جدید را بخواند و این کاری تعلیق آفرین و دشوار است. تعلیق آفرین از این لحاظ که برخی از پیامک های جدید در گیرودار جا باز کردن باری قابل خوانده شدن شان می پرند و هیچ گاه خوانده نمی شوند. صدای داد و بیدادی تمرکز کارمند اداره را از پیامک ها می گیرد . مدیر داخلی اداره بنا  کرده داد و فریاد کردن و تقصیر را گردن راننده خود اداره انداخته و به او می گوید که حتی اگر راننده های غریبه هم جلوی او پارک کنند باز او مقصر است. راننده اداره دستپاچه شده و به کوچه می رود و زنگ تمام همسایه ها را می زند و بین افرادی که وارد کوچه می شوند بحثی مرکزی درباره " شخصیت راننده هایی که ماشین شان را بد پارک می کنند " در می گیرند. البته آنها تحلیلی بحث نمی کنند و سرگرم اسم و صفت گذاری بر این آدم ها هستند.

فیلمنامه نویس از این رخداد چند نکته که عیاری داشته باشد می تواند استخراج کند. مستخدم اداره ! راننده اداره . معاون اداره . کارمند اداره و یا همسایه ها و یا آن راننده ای که حتی یک نشانی یا شماره موبایل هم روی پرایدش نگذاشته و رفته است. همه به خودشان اجازه می دهند که ضرباتی محکم بر روی آن رونیز بکوبند تا دردگیرش صدا کند. اما دزدگیر هم خاموش است . ماشین در دنده یک است و دستی هم بالاست و قفل فرمان هم به فرمان خورده ... امکان هیچ حرکتی وجود ندارد. واقعا اگر یک کسی بیمار اورژانسی داشته باشد تکلیف چیست ؟ آیا راننده رونیز را می توان یک جنایتکار دانست ... برخی اهالی محل بر این عقیده اند که بله ! او یک جنایتکار است. به هر حال همه می مانند تا ببینند راننده این رونیز چه کسی است ... حوصله آنها زیاد نیست و یا لزوما بیکار نیستند ... آن آدمی که خودروی خود را جای نامناسبی پارک می کند واقعا موجودی تماشایی است...

عیار :

در زندگی نویسنده بارها شاهد تجربه ی تحمل ( چه دلبخواه و چه غیر دلبخواه ) بوده است . هر تحملی می تواند خود یک عنصر کشش عمده در فیلمنامه باشد. شناسایی انواع تحمل، صبر ، انتظار و دیگر عناوین اینگونه منبع خوبی برای ترو تازه کردن یک فیلمنامه در مبحث کشش است.

........................

استخراج :

فایل تصویری سید فیلد را برای بار هفتادم نگاه می کنم. تلاشی که حالا پس از این هفتاد بار مشاهده برنامه اش را ریخته ام این است که با عامیانه ترین زبان ممکن - که هرکسی بتواند با پرده بندی سیدفیلدی آشنا شود -  آن را خلاصه کنم:

" یه ربع بیست دقیقه اول فیلم آدم اصلیه رو نشون می دیم که کی ان و چی ان و اخلاقاشون چیه. ولی تو همون یه ربع بیست دقیقه می گیم که چه اتفاقی داره تو زندگی آدم اصلیه می افته یا دلش می خواد بیفته که تماشاچی فیلم بالاخره منتظر یه چیزی بمونه ... بعد تو بیست بیست و پنج دقیقه بعدی فیلم نشون می دیم یه اتفاقایی می افته که آدم اصلیه یه کارایی می کنه که به خواسته ش برسه که اون کارا یا جواب می ده یا جواب نمی ده یا یه نفر یا چند نفر سنگ جلو پاش می اندازن اما بعد یهو یه اتفاقی می افته  که تو مسیر ماجرا سنگ اساسی می اندازه  یه طوریکه تماشاچی می گه یعنی این مشکل حل می شه ؟  بعد تو بیست بیست و پنج دقیقه بعدی ( بعد از اون سنگه که تو مسیر ماجرا افتاده ) اوضاع رو به خراب و خراب تر شدن می ره تا اینکه یهو یه اتفاقی می افته که انگار قراره همه چی بدتر و بدتر بشه که اصلا تماشاچی به کل امیدش ناامید شه... ده پونزده دقیقه آخر داستان هم یه کاری می کنیم یا اوضاع به اوج قهقهرا بره یا همه چی روبرا ه بشه. "

عیار :

کاشکی بشود آنقدر مطلع و مسلط بود که بتوان همه چیز را ساده ساخت .

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :