یک نامه نگار دیگر

 

نامه نگار

هادی مقدم دوست

ای امان از پول

................

تاماس می گوید اشتباه کردم دنبال فیلمنامه نویسی رفتم ... او معتقد است که برای این رشته ساخته نشده است ... تاماس می گوید هر کسی باید سر جای خودش باشد ... تاماس می گوید برای فیلمنامه نویسی احترام زیادی قائل است و دوست ندارد با حضوری دلسرد و نامربوط به هنر به این عرصه توهین کرده باشد ... من و مادرش وقت این حرف ها را می زند فقط گوش میکنیم و نگاهش می کنیم ... تاماس می گوید دلش می خواهد مانند پدربزرگ وارد ساخت عرصه کشتی شود و به دانشگاه تولید وسایل نقلیه دریایی برود و آنجا روش علمی ساخت کشتی را فرا بگیرد و بعد وارد تولید شخصی کشتی برای مسابقات کشتی رانی شود ... می گوید دلش می خواهد ورزشی از خودش به ثبت برساند به نام لایق ترین ناخدا ... او می گوید درک اینکه ناخداگری کشتی هم می تواند یک ورزش باشد درک مهمی است و برای بهبود اوضاع مدیریت کشتی خیلی نیاز به این جور رقابت ها هست ... او معتقد است تمام مشاغل می تواند یک جور ورزش باشد ... او حتی معتقد است می توان لیگ بزرگ فروشندگان بوتیک ایجاد کرد و آنها را وادار به درک مفهوم رقابت برای بهبود کیفیت کرد ... اما حالا که فعلا تکلیف ارثیه مادربزرگ مادری اش روشن شده و پول هنگفتی در انتظار مادر تاماس است به فکرش زده که تولید کشتی راه بیاندازد ... یک هفته بعد از این ماجرا اداره مالیات مبلغ قابل توجهی مالیات برای ثروت مادربزرگ از دنیا رفته تعیین کرد و تاماس وقتی فهمید که پولی که به مادرش می رسد تنها در حد خرید یک قایق معمولی سفری است وبا آن نمی شود کارخانه کشتی سازی راه انداخت قید تصمیم اخیرش را زد و دوباره گفت به فیلمنامه علاقمند است ... با عوض شدن تصمیمش من و مادرش خیلی عصبانی شدیم و همه سعی مان را کردیم که به او بفهمانیم که حتی تصور یک پولدار بزرگ بودن هم برای یک هنرمند می تواند مانند سم باشد... گمان کنم تاماس موضوع را درک کرد اما مطمئن نیستم بار بعد که قرار است تکلیف ثروت مادر من معلوم شود باز تصمیم جدیدی برای زندگی اش خواهد گرفت یا خیر ... واقعا نمی دانم . باید منتظر بود. اما به هر حال ای امان از پول ... ای امان از این سرگرمی پوچ پول !

برگرفته از سایت خانوادگی یان سافت . ترجمه پریسا حسینی گلچی

 خواهر گرامی بدری کارگر، تهران ( فیلمنامه A5)

ایده فیلمنامه تان جالب بود و ایده های پراکنده گوناگون جالبی هم در آن بود ... اما همه اینها در یک مقصد معین طراحی نشده بود ... تعیین مقصد نقطه آغازین هر شروع است ... البته دقت کنید که کیفیت مقصد در نگارش فیلمنامه شباهتی با کیفیت مقصد در سفر ندارد. مقصد در سفر نقطه ی انتهاست اما مقصد در نگارش فیلمنامه نیت است ... گاهی اوقات ( شاید اغلب اوقات ) نگاهی که به مقصد در فیلمنامه می شود بسیار شبیه به همان نگاهی است که به مقصد در سفر می شود و اینجاست که معمولا اهداف فیلمنامه ( و قصد و مقاصد آن ) در انتهای داستان نمود و بروز ظهور دارد ... برای همین است که برخی بر این گمان و عقیده اند که سکانس انتهایی فراز و فرصت نتیجه گیری و عرضه قصد و نیت و محتواست ... نیت و قصد در فیلمنامه همانند هر نیت و قصد معنایی باید در تمام اجزا و اعضا فیلمنامه نمود داشته باشد ...

برادر گرامی شهروز گلکار ( ساوه )

خاطرات شما از ایامی که تعریف کرده اید یک نکته خیلی با ارزش تاریخی در خود دارد که تاکنون در سینما و تلویزیون و یا حتی در داستان و ادبیات به آن پرداخته نشده است و تمرکز بر این نکته می اوند کار شما را هم جهت بدهد و هم اینکه باعث جذابیت شود ... ایده اصلی یک کار باید جذاب باشد ... چنانچه ایده جذاب باشد کار بیمه است و  لازم نیست که با نگرانی به نوشته مان عناصر جذابیت آفرن نامربوط تزریق کنیم و یا امیدوار باشیم که تهیه کننده و یا کارگردان برای رل های توی فیلمنامه بازیگر معروف بیاورد ... فیلمنامه و ایده فیلمنامه خود باید جذاب باشد و جذابیت از لحظه اول کار سیتنما باید شروع شود ... لحظه اول کار سینما و لحظه اول شروع یک پروژه وقتی نیست که تهیه کننده و کارگردان برای ساخت و تولید یک فیلمنامه نظر موافق می دهند لحظه اول شروع یک پروژه لحظه ای است که ایده در ذهن فیلمنامه نویس جرقه می خورد . جذابیت باید از آن نقطه آغاز شود. نوشته تان را خلاصه کنید و اگر مایل بودید برای ما بفرستید.

دوست عزیز فرید دانشور

فیلمنامه تان ترافیک گرم و جذاب و مهم تر از همه روان و خوشخوان بود ... قلمی که دارید قلمی آزاد اما منضبط و اندیشمند است و خواننده را سردر گم و درگیر ابهام نم کند . قلمتان به گونه ای است که با آن داستانهای مفهوم تعریف می شود.برخی اوقات به دلیل عدم انضباط ذهنی در نویسنده و عدم رعایت مقدمات منطقی بیان و سخن خیلی از متن ها گنگ و سخت و نامفهوم هستند اما خوشبختانه متن شما این حسن را داشت که راحت و روان خوانده می شد ... امتیاز دیگر این بود که شخصیت ها را آنچنان که شناخته اید آمیخته به جذابیت های سینمایی کرده اید ... با اینکه به نظر می رسد ارادت زیادی به فیلمساز بخصوصی دارید اما تاثیر ایشان بخصوص در دیالوگ نویسی بر شما کم است و کاملا پیداست جملات قصار و نغزهایی که در فیلمنامه شما قرار داده شده ابتدا بیشتر ناشی از شنیده ها و شناخت از متن زندگی است تا تخیل و یا صنعت ادبی ... فیلمنامه خوبی بود  که با قدری نازک کاری و تصمیم گیری مجدد راجع به پایان می تواند فیلمنامه خوب تری شود ... به شما تبریک می گویم و امیدوارم که کارتان ارتقا یافته و ساخته شود ... 

دوست گرامی محمدصادق باقری، قم

نمی دانم برای نگارش فیلمنامه ای که برایمان ارسال کرده اید از نویسنده داستانی که از روی آن اقتباس کرده اید پیش تر اجازه ای گرفته اید یا خیر ... اما به جهت احتیاط بنده دست نگه می دارم و منتظر نامه بعدی شما می شوم تا بعد از گرفتن پاسخ دست به کار خواندن آن فیلمنامه شما شوم ... فلمنامه دیگرتان را هم خواندم پرداختن به هر دو فیلمنامه تان و پرداختن به موضوع تفاوت قلمتان در اقتباس و نوشته غیر اقتباسی را نیز موکول به همان نوبت بعد از دریافت نامه بعدی شما می کنم ... موفق باشید

برادر گرامی یونس فاریابی ( اهواز )

فیلمنامه انیمیشنی که فرستاده بودید جالب بود اما به نظرم تا جایی که می توانید بر ریزه کاری ها و نکات و جزییات آن بفزایید و البته سعی کنید که انتخاب این نکات تماما بر اساس هدف و تاثیری باشد که می خواهید بر تماشاچی بگذارید ... در آن قسمت از فیلمنامه هم که در انتها ناگهان کادر از وجود شخصیت خالی می شود به نظرم توالی صحنه در هم می ریزد و چیزی را که شروع کرده اید بهتر است به صورت یکپارچه تا به آخر ادامه دهید تا یک تکه بودن این جریان بر جذابیتهای کار بفزاید ... در ضمن کاشکی یکی از پلانهای فیلمتان را که نقاشی خودتان است برایمان می فرستادید تا آن را در این صفحه چاپ کنید ... این بار گذشت اما بار دیگر که فیلمنامه انیمیشن مصوری اگر برایمان بفرستید حتما با تصویر بفرستید تا ان را در همین صفحه چاپ کنیم ... موفق باشید.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :