یک نامه نگار

نامه نگار

هادی مقدم دوست

شتاب من عین صبر است

تاماس به نتیجه های مهمی رسیده است ! می گوید انسان باید صبور باشد. من هم نشسته ام و تازه ساعت چهار بعد از ظهر شروع کرده ام ناهار یخ خوردن ( مادر تاماس برای خودش رفته گردش ) می گویم . بله ! انسان باید صبر داشته باشد . اگر صبر نبود که من این برخورد مادرت را تحمل نمی کردم . تاماس می گوید باید صبر داشته باشد . من هم می گویم : بله ! باید صبر داشته باشد و ادامه می دهم اگر این بایدها نبود و من نباید صبر می کردم که الان من بلند می شدم و زنگ می زدم به مادرت و حالگیری راه می انداختم ... تاماس هی حرف زد و حرف زد و جلوی من راه رفت و راه رفت . گفتم تاماس جان انگار مغزت زیاد به کار افتاده است . لطفا انقدر جلوی من راه نرو . ایستاد و گفت باید صبر کنی و اجازه دهی که من بیقراری ام را تبدیل به قدم زدن کنم. گفتم هر کاری دوست داری بکن. انقدر قدم بزن که خسته شوی من هم صبر می کنم شما شتاب به خرج بده من صبر می کنم. تاماس برگشته به من می گوید شتاب من عجله نیست . شتاب من عین صبر است. می گویم برای من ماجرا را توضیح بده . تاماس می گوید همه چیز در هم مخلوط است و می خواهد صبرش را در شتاب عینی کند. می گویم مگر چه شده که حالا فکر می کنی داری صبر می کنی . یک کلام گفت : فیلمم خوابید ! چه کنم . بروم بر سر آنی که قرار بود دویست یورو به من بدهد فریاد بکشم. نه ! سعی می کنم با شتاب زیاد فکر کنم و عبور کنم از لحظه صدمه ای که خورده ام. تاماس این را گفت و بعد حالش گرفته شد و ولو شد روی مبل... تازه فهمیدم طفلی راست می گوید . دارد تند تند راه می رود که رخت شتاب بر تن صبر بپوشاند. من هم بودم – اگر فیلمم می خوابید – تند تند راه می رفتم!

خواهر گرامی ن.ع ( فیلمنامه فصل آخر)

کار شما ویژه گی بخصوصی داشت و آن توجه شما به زندگی شهری اهالی دیگر شهرهای کشور بود و این حقیقتا گرایش با ارزشی در قلم شماست که بایستی قدر آن را بدانید. سینمای ایران متاسفانه اهتمامی مکفی نسبت به این مهم ندارد. بیشتر داستانها درباره تهران و اهالی تهران است و تقریبا از جامعه شناسی و مردم شناسی دیگر شهرها در سینما خبری نیست و جای شکر دارد که شما در یک فیلمنامه بلند نشانگانی ولو اندک از شخصیت پردازی و زبان و نشانه شناسی زندگی شهری در یک شهرستان در نوشته تان ضبط ومکتوب کرده اید و ای کاش بیشتر به این موضوع توجه نشان می دادید و عناصر مهم داستان خود را بر این پایه و با پررنگی بیشتری اختصاص می دادید. اما اگر بخواهم به ایراد بسیار اساسی کار شما اشاره کنم موضوع قدیمی دیر شروع شدن داستان را باید ذکر کنم. داستان در فیلمنامه شما دیر شروع می شود و خیلی زود تمام می شود. شما با طرح دیر هنگام موضوع بیماری فرصت پرداختن به واکنش های دیگر افراد داستان و خود شخص بیمار نسبت به بیماری را از داستان سلب کرده اید. چیزی که باید بعد از طرح بیماری به آن می پرداختید نمایش ابعاد گوناگون یک انسان بیمار و دیگر اطرافیان بیمار نسبت به بیماری است . البته این ابعاد باید بر روی یک خط روایی قرار گیرد و باز البته باید به قصد رسیدن به یک مفهوم و یا احساس خاص که از پیش تعریف شده باشد. بدینگونه شما برای ساخت پایان داستانتان دچار مشکل نخواهید شد. در حال حاضر پایان داستان شما هم یک پایان "غیر مترقبه" است. شما برای اینکه قصه به فرجام خوش برسد درست در اوج دوران بیماری با یک قطع زمانی یکباره بیمار را بهبود داده اید. یکی از کارهای هنرمند فیلمنامه نویس شناخت فاصله هاست. تماشاچی دوست دارد بداند در فاصله بهبود تا بیماری چه پیش می آید. این هم سخت ترین کار است و هم جذاب ترین که نیاز به شناخت و پژوهش دارد. موفق باشید.

دوست گرامی امیر اینانلو ( فیلمنامه اتفاق )

فیلمنامه شما از شناخت خوبی راجع به روابط بین آدمها در وسایل نقلیه مسافربر شهری برخوردار بود. پیداست که بعنوان یک نویسنده نگاهتان به رخدادهای زندگی نگاهی خریدار و صیاد است. این خیلی خوب است که پیچیده گی ها و جزییات زندگی را با دقت صید و انتخاب می کنید. اما مهمترین کاستی فیلمنامه شما نظم است. نظم به معنی ساختار مورد عرض بنده است. در خاطر دارم که یکی از فیلمسازان که یکی فیلم هایش به شدت در هم و مغشوش بود در پاسخ به این سوال که چرا کارش آشفته است پاسخی با این مضمون داده بود که ساختار کار من شبیه به درهم ریختگی های موجود در زندگی است و بدینوسیله سعی کرده بود که آشفته گی فیلمنامه اش را توجیه کند. دو سالی نگذشت و آن فیلم ساز فیلم دیگری ساخت که همانند فیلم اول غنی از نشانه های اجتماعی روز بود اما فیلمی مرتب و منظم و مفهوم بود و می شد کاملا متوجه شد که بر خلاف فیلم قبلی در این فیلم به ساختار و نظم روایی اندیشیده شده است و خود آن فیلمساز هم اذعان داشت که در فیلم دوم خود به ساختار اندیشیده است و در فیلم اول تنها مشعوف دانایی های اجتماعی خود بوده است. انباشتگی دانایی اجتماعی گاهی اوقات می تواند در نویسنده احساس کفایت لازم را ایجاد کند که این احساس می تواند باعث این شود که نویسنده مشعوف از دانایی ها و اطلاعات اجتماعی خود چشم بر هندسه فیلمنامه خود ببندد. فیلمنامه شما کمی مبتلا به این عارضه بود. پایان سریع فیلمنامه شما ناشی از عدم طراحی یک خط روایی بود. نکته دیگر کار شما تعیین نتیجه گیری شتابزده برای طرح کردن موضعتان نسبت به نابسامانی های روابط بین مسافربر و مسافر ها بود. به علل و ریشه یابی کنش هایی که در جامعه می بینید بیشتر فکر کنید. روش ایجاد آگاهی و ایجاد بهبود همواره از راه نمایش نتایج نابسامانی ها نیست. البته نمایش نتایج هم به جای خود خوب و مفید است اما یکی از موثر ترین راه ها بررسی ریشه ها و علل است. اینکه چرا یک موتور سوار راضی به استفاده از کلاه نمی شود جای تامل بسیار و بن یابی فراوان دارد. تماشاچی موتورسوار وقتی با این علل روبرو شود خود نتیجه را خواهد گرفت اما نمایش نتیجه محض ( منهای علل و ریشه ها ) ممکن است تماشاچی را پس بزند و کار شما را که قصد فرهنگ سازی مثبت دارید را دررسیدن به هدف مثبت و فرهنگی تان ناکام بگذارد. در تحقیق ریشه ها و علل به همه ابعاد اجتماعی و فرهنگی و انسانی فکر کنید و سعی کنید کاری همه جانبه در یک ساختار روایی مناسب ارائه دهید. خواندن فیلمنامه شما واقعا لذت بخش بود اما برای تبدیل به فیلم شدن هنوز جای کار داشت. موفق باشید.

دوست گرامی محمدحسن فردوسی زاده ( فیلمنامه شاید از تو بگذرم و فیلمنامه زیر سایه کاکتوس ها )

فیلمنامه شاید از تو بگذرم یک کار کاملا انتزاعی بود. خب ! راستش را بخواهید بر کارهای انتزاعی یک شکل کار هنری بیشتر شخصی است. یعنی دست انسان در نقد و توصیه کمی بسته است ! مثلا نمی شود به فیلمسازی مثل تارکوفسکی توصیه کرد سینمای شما وقتی به کمال می رسد که ساختار روایی منظم و هندسه مند داشته باشی یا از او بخواهی که لطفا ترتیب ارائه اطلاعات را ضمن شفافیت و قابل فهم سازی طوری چیدمان کن که تماشاچی همه چیز را در همان لحظه درک کند. این قبیل کارها ناشی از یک شکل دلخواه هنری و کاملا فردی است. تنها توصیه ای که می شود در این کارها که بیشتر منبعث از شعر و احساس محض است این است که جلوه های تصویری این احساسات را باید نو و تازه کرد. یعنی اگر قرار بر تولید تصویر بر اساس قریحه شخصی است واقعا این قریحه باید قوی و متکی به خود باشد و بازتولید تصاویر و اشعار و حس های تکراری و در گذشته تولید شده نباشد. ایماژهایی نظیر انسانی سپید پوش یا سیاه پوش ایستاده در ساحل دریا و یا در قلب کویر تابلوهایی است که بارها دیده و اجرا شده. نو و بدیع و درونزا بودن احساسات و تصاویر مهم ترین عنصری است که شما باید در به دست آوردن برای ادامه این شکل از کار هنری به آن اهتمام بورزید فی المثل در فیلمنامه زیر سایه کاکتوس ها شما در ساختن لحظه های هنری و موازی کردن حرفهای آن ال سی دی بزرگ با وضعی که شخصیت داستانتان دارد بدیع و تازه و کاملا مخصوص به خود بوده اید و این امیدواری بزرگی بود که در نوشته دوم شما کاملا پیدا بود. با امید موفقیت برای شما.

دوست عزیز مسعود گرمنجانی ( فیلمنامه سراب )

مونتاژ موازی و پشت هم قرار دادن یک نماد و یک عنصر واقعی برای ایجاد مقایسه برای رسیدن به نتیجه شکلی از بیان هنری در فیلمنامه است که تاکنون کمتر موفق به تاثیرگذاری شده است و معمولا بیشتر از تاثیر گذاری احساسی کارکرد منطقی برای اثبات استدلال دارد. از فیلمنامه شما و موضوعی که انتخاب کرده بودید کاملا یدا بود که قصدتان حمایت از افرادی بود که نادیده گرفته می شوند و بعنوان دیوانه به آنها نگاه می شود. این دلسوزی و این انگیزه مثبت بهتر است از طریق احساسی و کنترل احساس تماشاچی – بخصوص بوسیله داستان – بیشتر میسر است تا روشهایی مانند مقایسه های تصویری ساده و تشبیه سازی هایی منطقی . منطق چیزی است که نزد همه یکسان نیست و انسان ها به اندازه عقل های خود در منطق رتبه بندی می شوند. اما آنچه در همه انسان ها مشترک است ریشه های احساسی و انسانی آنهاست. با کشف مشترکات احساسی انسانها و نمایش آنها شما در ایجاد توجه و تذکر موفق تر خواهید بود تا بوسیله صنعت تشبیه و مقایسه . این راه را هم به عنوان یک روش تجربه کنید. نتیجه گیری و انتخاب با خودتان. ممنون از شما.

دوست عزیز و گرامی احمد بهجتی ( فیلمنامه صدای درون )

کنترل ذهن تماشاچی نکته ای است که در فیلمنامه شما از قلم افتاده بود. شما باید ذهن تماشاچی را در دست خودتان بگیرید و باید بتوانید او را در حدودی که خودتان مایلید و قصد آن را دارید او را پیش ببرید. البته این حالت وقتی است که شما از ابتدا قصدی جدی برای ارائه یک محتوا به تماشا دارید و اگر همچه قصدی ندارید و صرفا می خواهید همانند یک گزارشگر اطلاعات خود را – به صورت منصفانه و بر پایه مستندات - با تماشاچی در میان بگذارید حکایت حکایت دیگری است. اما عطف به پایان بندی و لحظاتی که در کار شما مشهود بود فیلمنامه شما در گروه فیلمنامه هایی بود که می خواهد حرفی و مبحثی را به تماشاچی عرضه کنید. حالا که در این حالت قرار دارید پس واقعا لازم است که مبحث کنترل ذهن تماشاچی را بیشتر رعایت کنید. شما همواره و در تمام لحظات و سکانسهای فیلمنامه باید مخاطب سنجی کنید و بر اساس شناختی که از او دارید ایده هایتان را انتخاب کنید. بنده کارهای دیگری هم از شما خوانده ام و این کار از کارهای قدیمی شماست و در این کار این دو دستی دیده می شود. گمان می کنم اصرار بر اینکه حتما یک ماجرای واقعی را در کارتان بگنجانید این حالت را پیش آورده اید. شما بین دو اصرار در نوسان بوده اید. یکی اصرار بر رساندن حرفی که در نظرتان بوده و دیگری اصرار بر گنجاندن چیزی که در واقعیت دیده بوده اید . در این فیلمنامه شما این دو عنصر با هم سازگار نشده اند و علت دو دست شدن کار شما به گمان بنده همین اصرارهای متضاد درون نویسنده بوده . این نکته را به طوری حضوری هم خدمت شما عرض کرده بودم و مرقوم کردن این یادداشت صرفا در جهت اهداف صفحه نامه نگار است که شاید باعث فایده مندی دوستان خواننده دیگر نیز باشد . با آرزوی موفقیت های بیشتر برای شما دوست گرامی. 

خواهر گرامی نگار توانگر رنجبر ( فیلمنامه سفر )

فیلمنامه شما فقط یک مقایسه بود. به گمانم توانایی و امکانات سینما چیزی بیشتر از یک مقایسه ساده است. شاید گرافیک عرصه بهتری برای یک مقایسه صرف باشد. یادم می آید که در سالهای خیلی قدیم تابلویی بزرگ و مقوایی به فروش می رسید که معروف شده به تابلوی عاقبت نسیه فروشی ... تابلو یک تابلوی دو تکه بود. نصف آن یک مرد مستاصل و درهم شکسته و رنجور را نشان می دهد که دست زیر چانه زده و غصه می خورد و درب گاوصندوقش باز است و اوراق و کاغذ امانتهایش از گاو صندوق بیرون ریخته و موش در حال خوردن آنهاست و نصف دیگر تابلو این بود که یک مرد چاق و خوشحال کنار گاو صندوق نشسته و درون گاو صندوقش پر از بسته های اسکناس و سکه های طلا است . این تابلو به تماشاچی می خواست بگوید : خودت مقایسه کن ... نقد فروشی عاقبتش این است و نسیه فروشی هم عاقبتش این است. این تابلو در نوع خود جالب و اثر گذار بود و البته در مورد آن همواره جای بحث باز بود. اما آن یک تابلو در هنر گرافیگ و نقاشی محسوب می شد و با کارکردها و امکانات سینما فرسنگها فاصله داشت. پیشنهاد بنده به شما دقت بیشتر و مطالعه بیشتر بر روی امکانات سینما است. سینما امکاناتی بسیار وسیع و متنوع دارد که برای کار و ارائه هنر در آن حقیقتا لازم است که ابتدا با آنها آشنا شد.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ٢۱ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :