برای مشق آفتاب درباره فیلم بی پولی

 

درباره به رقص آوردن خرس نسبتا ترسناک بی پولی !

هادی مقدم دوست

نمی دانم چرا ما هنوز باید فیلم بسازیم که : از بی پولی نترسید  و چرا باید هنوز در صدد این باشیم که یادآوری کنیم که بی پولی چیز خوفناکی نیست. شاعران سرزمین ما قبلا بسیار درباره نبودن گنج زر و بی پولی بسیار گفته اند و تحلیل ها فراوان بوده .اما با توجه به وجود ترس فراگیری که از بی پولی وجود دارد ناچارا به نظر می رسد که انگار این پیام باید همواره بروز رسانی شود. انگار در هر دوران باید نسبت به تهدید های " بی پولی "  از نو واکسینه شد .

 راستش را بخواهید به گمان بنده بی پولی یک فرصت است نه یک تهدید ! اگر هم شکل تهدید داشته باشد و به ما چنگ و دندانی نشان دهد حتما راهی وجود دارد که از آن به عنوان یک فرصت استفاده کنیم. رام کردن و کولی گرفتن از بی پولی قطعا راحت تر است از رام کردن یک شیر که سرکش و هار مادرزاد است.  بی پولی هم همین طور است . دم  این خرس نسبتا ترسناک را هم می شود و به دست آورد و سپس آن را به رقص آورد ! آدمیزاد روی شیر و خرس و گاو و پلنگ را کم می کند . بی پولی که عددی نیست !

حالا الان عده ای به من می گویند : تو یکی لطفا حرف نزن ! هر وقت بنا شد اجاره خانه بدهی و دستت توی خرج افتاد می آییم و حال و روزت را تماشا می کنم و نظرت را می پرسیم  تا ببینم هنوز معتقدی بی پولی ترس ندارد یا که ترس دارد ؟

یکی تعریف می کرد و از احوالات خودش می گفت که پول برایش مثل طلسم می ماند . هر موقع پول توی جیبش دارد و وضع مادی اش رو به راه است حالش خوب است و هر موقع پول هایش تمام می شود خیلی ببخشید "سگ می شود " و اعصابش به هم می ریزد و تندخود و بدخلق و بی حوصله و عصبی می شود و به همه چیز و همه کس می پرد. چرا که می داند اگر الان یکهو زنش یا بچه اش چیزی بخواهند و او پول نداشته باشد باید یا خجالت بکشد و یا متهم به بی عرضه گی شود و یا تحقیر شود و بعد از آن یا باید برود سرش را زیر پتو کند و گریه سر دهد یا یقه آنها را بگیرد و سرشان هارت و پورت کند که : خیلی نفهمید ! ... که  کلا هر دو حالتش حالگیری است !... البته بنده هم تایید می کنم که این حالتها واقعا حالگیری است و خدا برای هیچ بنده ای همچه حالی را نخواهد . اما بیاییم  از مود ناراحتی خارج شویم و یک ترازو و میزان در دست بگیریم و در وزن کشی عناصر موثر در ایجاد این حالت "حالگیری" ببینیم سهم تقصیر هر عنصر چقدر است.

به نظر بنده مهم ترین و بیشترین سهم را در ایجاد این وضعیت حالگیری "خود آدمیزاد" دارد. وضع نامناسب اقتصادی و فراز و فرودهای مالی برای انسان یک چیز اجتناب ناپذیر است و جزو چیزهایی است که در اراده و اختیار انسان نیست. یکهو ممکن است دارایی انسان را باد ببرد. یکهو ممکن است مال آدم را دزد بزند . یکهو ممکن است انسان به دلیلی از کار بیکارشود. اینها مگر دست خود آدم است ؟ نه ! نیست . آنچه که دست خود آدم است " همان چیزی است که دست خود آدم است " ... آنچه که دست خود آدم و در حدود اختیارات خود آدم است انتخاب آزادانه "نحوه ی برخورد" با پدیده های غیر مترقبه اینچنینی است. به عبارتی انسان آزاد است است که به بی پولی بخندد یا از آن بترسد . این حق انتخاب خیلی خوب است. خودش واقعا نعمت بزرگی است. شخصیت ایرج در فیلم بی پولی این حق خودش را نمی شناسد . اما در طول فیلم کم کم این حق را کشف می کند و متوجه می شود که : اع ! چه جالب ! من اختیار دارم که از بی پولی نترسم ! ... او از ترس رهایی پیدا می کند و جرئت پیدا می کند که "فرش زیر پایش را بفروشد " ... دوستان ! موضوع "فروش فرش زیر پا " موضوع مهمی است و باید به آن فکر کرد. ایرج در فیلم بی پولی ( ضمن تشکر از همسر خوبش ) دوران بیماری "فوبیای بی پولی" را پشت سر می گذارد و حالش خوب می شود . فیلم بی پولی بیشتر درباره این فوبیا و این ترس و اضطراب است که در برخورد انسان با بی پولی وجود دارد تا درباره خود بی پولی. آنچه که در دوران بی پولی تحملش سخت است و ولتاژ برقش ممکن است بتواند آدم بی عایق را دچار لرزه کند ترس از بی پولی است . ترس بی پولی همان ترس از خجالت  یا ترس از تحقیر یا ترس از کم آوردن  یا ترس از دست دادن است . ایرج در فیلم بی پولی این استحکام را پیدا می کند که از این چیزها نترسد. نه اینکه با کله شقی نترسد بلکه از این ترس ها عبور می کند و به محیطی ورود پیدا می کند که دیگر این ترس ها اصلا وجود ندارند.  این ترس ها در سرزمین جدیدی که او وارد به آن می شوند وجود ندارد . آنجا بیم ها حضور ندارند آنجا تماما محضر امید هاست . ایرج به آنجا می رود.

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :