فقط یادمه از اونی که براش مطلب رو فرستادم عذر خواستم که ببخشد 800 کلمه شد

درباره اساس های فیلمنامه نوشتن برای تلویزیون

 

امید های نویسنده محصول بیم های اوست

هادی مقدم دوست

نخستین هنگامی که احساس جدی "فیلمنامه نویس بودن" در یک علاقمند مستعد نوشتن ایجاد می شود موقعی است که نویسنده سوژه خوبی برای نوشتن یک کار پیدا می کند. این نقطه برای نویسنده بزنگاهی است که با بررسی جنس و ذات سوژه می تواند بفهمد و دریابد که این کارش به درد سینما می خورد یا تلویزیون. برخی تفاوت ماهوی سینما و تلویزیون را در تمایزات تکنیکی و فنی از جمله تابش تصویر در تلویزیون و بازتاب تصویر در سینما و یا مثلا در وسعت و سطح امکان تماشا می دانند اما آنچه درمیان سینما و تلویزیون تمایزی غیر قابل انکار است "تفاوت وسعت مخاطب" تلویزیون با سینماست و همین تفاوت است که موقع کشف سوژه به یک نویسنده می گوید که سوژه یافت شده سینمایی است یا تلویزیونی. یعنی هر آنچه که همه پسند تر و فراگیر تر باشد کاری تلویزیونی است و آنچه در حدودی خصوصی تر قابل تعریف باشد سینمایی تشخیص داده می شود. این همه پسندی برخلاف تعریف تحریف شده و غلط به معنای "سطح پایین بودن " نیست بلکه از لحاظ عقلی و اخلاقی و منطقی " همه پسندی" وضعی زیباتر است چرا که بدیهی است چیزی را بیشتر انسانها بپسندند قطعا هم زیباتر و هم پسندیده تر است. بدیهی است که منظور بنده از مورد پسند بودن در حوزه تعاریف عالی است نه پسندهای فراگیر نازل. فیلمنامه نویسی برای تلویزیون با اینکه یک شغل محسوب می شود و به عنوان منبع درآمد می تواند شغلی قابل اتکا باشد اما حقیقتی فراتر از یک شغل در پس و پشت خود دارد که بسیار  مهم تر از اهمیت داشتن یک شغل و منبع درآمد است. حقیقتی اضطراب آور و مسئولیت آفرین. فیلمنامه نویس های تلویزیون محصول کارشان در معرض رویت بسیار بسیار مخاطب قرار می گیرد و مسئولیت هر تاثیر پنهان و آشکار آن نوشته بر مخاطب به عهده نویسنده است. این حقیقت که نویسنده فیلمنامه برای تلویزیون امکان اثر گذاری با جذاب ترین شکل برنامه تلویزیونی با مخاطب را دارد حقیقتی تکان دهنده است و اصلا یک تعارف و یا تظاهر نیست. فیلمنامه تلویزیونی امکان و فرصتی برای یک مکالمه موسع و فراگیر است و این یک فرصت استثنایی ست ؟ شانس نوشتن برای تلویزیون یک شانس بزرگ است. شانسی فراتر از شانس داشتن یک شغل آبرودار. شانسی بزرگ تر از شانس داشتن نام و اعتبار. شانسی که از جنس یک شانس خارق العاده. شانسی مثل شانس سخنرانی برای بیش از هفتاد میلیون انسان. ظاهر و شکل فیلمنامه نویسی شاید شباهتی در ظاهر با یک سخنرانی هفتادمیلیونی نداشته باشد اما درباطن همین است و ابدا غیر از این نیست. نمی دانم ماها که برای تلویزیون فیلمنامه می نویسیم  اگر واقعا در بزرگترین میدان کره زمین که جا برای هفتاد میلیون آدم داشته باشد برای آن جمعیت سخنرانی کنیم چقدر مضطرب خواهیم شد. نمی دانم چقدر مضطرب خواهیم شد اگر هفتاد میلیون انسان را پیش روی خود و آماده به شنیدن حرف های خود ببینیم. نمی دانم اگر این اندازه انسان را مخاطب سخنان خود ببینیم چقدر در حرفهایمان درنگ و تامل خواهیم کرد . واقعا می شود هفتاد میلیون مستمع منتظر شنیدن حرفهای صاحب سخن باشد وصاحب سخن فقط به اجرت و اسم و رسم خودش فکر کند؟  اصلا به نظر خود شما طبیعی است که آدم هفتاد میلیون مخاطب داشته باشد و فقط به این فکر کند که : آخ جون من یک شغل دارم ؟ فیلمنامه نویس ها در جایی و اندازه ای کار می کنند که فوق العاده خظیر و پر مسئولیت است. نمی دانم آیا کسانی وجود دارند که بدون اشراف بر این واقعیت بزرگ فیلمنامه نویسی ، فیلمنامه برای تلویزیون بنویسند؟ آیا واقعا ممکن است کسی قکر کند که فیلمنامه نویسی فقط برای دک و پوز و عنوانش اهمیت دارد ؟ با هیبت سنگین و اضطراب آوری که در باطن فیلمنامه نویسی وجود دارد بعید می دانم کسی فکر کند که فیلمنامه نویس فقط یک ممری و یک منبع درآمد است . بعید می دانم کسی وجود داشته باشد که بگوید من فقط برای پولش کار می کنم ! نه ! محال است همچه کسی وجود داشته باشد. این حرفه آنچنان آداب دانی و ملاحظه کاری و اندیشه ورزی و مواظبت نیاز دارد که قطعا باید همه ذهن را ببلعد و در کام خود بکشد.این انباشته گی معنوی که از جنس بیم و هشیاری است از پایه ای ترین ابزارهای فیلمنامه نویسی برای تلویزیون است. این بیم ابزاری برای ادا کردن حق مطلب است. و این حق مطلب یعنی شناختن حق هفتاد میلیون مخاطب ذیحق. شناختن این حقوق ضمن فعال کردن مفهوم اخلاق در نویسنده نقطه آغاز فیلمنامه نویسی است . نقطه آغاز فن فیلمنامه نویسی است . یعنی همان نقطه ای که نویسنده سوژه را کشف می کند . و دستاورد معجزه آسای این بیم ، امیدی است که نویسنده را همواره نویسنده نگه می دارد.مگر ممکن است نویسنده ی که خوف مسئولیت نامحدود کارش را دارد و بر شناحت حق مخاطبانش اهتمام می ورزد بدون سوژه و بدون موضوعات بکر و تازه بماند ؟ به گمانم آنجایی فیلمنامه نویسی آغاز به رشد می کند که نویسنده بداند کارش چه عظمتی دارد و خوف این عظمت لحظه ای او را از شناخت حق مخاطب غافل نکند. این بار هم حق پله اول صعود و رهیدن به سوی امید است.

 

پ.ن :

یادم اومد. تو تهران امروز بود.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :