یادم نیست کجا کار شد ... توی میل باکس بود

بی پولی : فیلمی برای خنده و گریه

هادی مقدم دوست

نگارش فیلمنامه بی پولی برای بنده تجربه خیلی خوبی بود. یعنی واقعا کوله باری بود از تجربه . از آنجاییکه اساسا ذات فیلم قابلیت صورت پذیری و بهره بری در چندین گونه کشف شده و هنوز کشف نشده را دارد واقعا نمی شود روزی فرا برسد که انسان گمان کند باب آموختن درباره فیلم و یا فیلمنامه و یا دست کم باب تجربه بسته شده است . در بی پولی بعد از این سالها که تجربه های نگارش گوناگونی داشتم تجربه اخلاق و شخصیت فیلم برایم مهم ترین تجربه ای بود که خوب از آن لذت بردم . فیلم اساسا به آن جهت که محصول دست آدمیزاد است به هر حال نمایشگر و متبلور کننده شخصیت موثرین و تولید کنندگانش است . در بی پولی  تجربه ای که داشتم این بود که با دقت و راقبت سعی بر آن داشتیم که فیلمنامه ای کار کنیم که دمای بدن آن سی و هفت درجه حرارت داشته باشد و سعی کند که به مسائل نگاهی بر پایه دو کلید اصلی غم و شادی داشته باشد. فکر می کردیم که فیلم باید مثل یک انسان نرمال با سوژه خود برخورد کند . باصطلاح جوگیر نشود. خیلی احتمال دارد  که آدمی بر اساس عادت های قبلی وتربیتی و خلقی و حتی تاریخی خود وقتی با سوژه ای مانند بی پولی طرف شود جو زده شود و فکر کند که باید به این موضوع نگاهی خشم آلود داشته باشد و تی ریپ خشم و عربده بردارد !! ( اما واقعیت این است که با سوژه ها باید به اندازه حقیقت سوژه ها برخورد کرد نه به اندازه خشم و یا لطفی که نویسنده به آن سوژه دارد . البته این مربوط به وقتی می شود که قصد مان از کار نوشتن و ارایه محصول به مردم و برای مردم و در راه حقیقت باشد  که در غیر این صورت طبیعی است که  حالت دوم حالتی است که می گوید : من فیلم را فقط و فقط برای دل خودم ساختم .)  سوژه ها خودشان هستند که تعیین می کنند چگونه باید با آن برخورد شود . بی پولی مسئله چندان مهم و غم انگیزی – مثلا به اندازه فرار دختران از خانه – نبود . بی پولی چیزی است که یک روز از آن بگذرد خنده دار و خاطره انگیز می شود اما آیا اگر استغفرالله و خدای ناکرده س دختری از خانه فرار کند بعد از پایان آن بحران می شود از آن به عنوان موضوعی خنده دار یاد کرد ؟ پس در چند و چون و شناختی که از بی پولی پیدا کردیم متوجه شدیم لحن مورد نیاز فیلمنامه بی پولی باید به قول  چارلی چاپلین در کپشن ابتدایی فیلم نازنین جویندگان طلا فیلمی باشد برای خنده و گریه . 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :