تو فیلمنگار کار شد . فقط یادم نیست کی ... همون موقع که همه لاست رو می دیدن

درس واره ای از سریال گمشده پیرامون موضوع تشخص اشیا در فیلمنامه

چاقوی دسته سفید کار زنجان و یا تفنگ چخوف

هادی مقدم دوست

 

شاید ضرورت بهره بردن دراماتیک از اشیا در فیلم و فیلمنامه ( خصوصا فیلم ) خیلی بدیهی به نظر برسد.اما اسم بردن و بهره مندی از اشیا در فیلمنامه مطلبی است که علیرغم بدیهی بودن ضرورت توجه به آن غالبا مورد غفلت و یا سوتفاهم و همراه با مسامحه بوده است. در سریال لاست به اشیا خیلی توجه شده و بهره مندی های فیلمنامه ای خیلی زیادی از اشیا رخ داده است. قصد تحلیل های جامعه شناسانه و یا روانشناسانه و پدیده شناسانه از حضور و نقش اشیا در جهان و زندگی وپیرامون آدمها و اثر و رابطه اشیا با آدمی و بررسی نمود آن در سریال گمشده را ندارم. مثلا حرفهایی از این دست که انسان در تسخیر اشیا است و امثال ذلک. بلکه قصدم صرفا فراهم کردن یک مطلب نیمه آموزشی درباره ابعاد استفاده های فیلمنامه ای از اشیا در سریال گمشده است

چخوف یک حرف خیلی معروف دارد که از قرار می گوید اگر در صحنه اول یک نمایشنامه  تفنگی روی دیوار بود چنانچه چند تا صحنه بعد از آن تفنگ استفاده نشد باید آن تفنگ را کوبید توی سر نویسنده و یا مثلا کارگردان و یا هر کسی که بی خودی آن تفنگ را به دیوار نصب کرده. این حرف چخوف البته در نگاه اول به نظر می آید راجع به حذف چیزهای بی خودی از صحنه و متن است اما اگر کمی سه بعدی به این جمله نگاه کنیم و بخواهیم بهره ای دیگر از آن استخراج کنیم می شود جمله ای امری از آ ن تحصیل کرد با این مضمون که : لطفا از اشیا استفاده دراماتیک کنید. باز هم عرض می کنم ظاهرا استفاده دراماتیک از اشیا خیلی بدیهی به نظر می رسد اما حالا که سعی می کنم فیلم های سینمای ایران را به خاطر بیاورم خیلی پروپیمان مثال صید نمی کنم که از چندین و چند فیلم نمونه هایی ذکر کنم که در آن فیلم ها اشیا تشخص ویژه ای پیدا کرده باشد که از قضا به یاد دارم هر فیلمی که اشیا در آن نقشی دراماتیک داشته در رده فیلمهای خوب و باارزش بوده . نقدا به یاد می آورم چاقوی دسته سفید خوش دست کار زنجان در گوزنها را . تفنگ حمید هامون را . پلاکهای فیلم مهاجر و کتاب حافظ فیلم هور در آتش را …

در ذیل برخی از اشیا متشخص و بارور شده سریال همراه با کارکردهای فیلمنامه‌ای و فواید دراماتیک آن را لیست می کنم. امیدوارم به درد بخورد.

اشیا داخل هواپیما : یکی از اشیا داخل هواپیما شیشه های کوچک الکل است . اولین بار این شیشه های کوچک را در جیب جک در صحنه اول سریال می بینیم. در صحنه های بعد همین شیشه‌ها را می بینیم که برای ضدعفونی محل بخیه‌ها و شستن دست کیت که که کار بخیه را انجام می دهد به کار می رود. در صحنه دیگری همین شیشه‌ها وسیله بازی شخصیت شناسانه «من هرگز» بین ساویر و کیت می شود. در جایی دیگر کیت برای درمان زخم شدید یکی دیگر از کاراکترها به نام بون به سراغ ساویر می رود تا تمام شیشه ‌های باقی مانده را از او بگیرد اما در بین راه شیشه‌ها می شکند و همین شکسته شدن شیشه‌هاست که کیت را متوجه درد زایمان کلیر کرده و به او در انجام عمل زایمان کمک می کند. این شیشه‌ها در واقع وسیله‌ای فیلمنامه نویسانه است که با استفاده از آن شرایط رسیدن به موقعیت‌های داستانی را برای نویسندگان مهیا می کند. توجه به وجود اشیایی که ممکن است دریک هواپیما پیدا شود نظیر همین شیشه‌ها یا ظرف‌های یکبار مصرف (که جین - یکی از افراد جزیره - پوره‌های صدف‌های دریایی را به عنوان  غذا برای دیگران داخل آن سرو می‌کند ) و یا کیسه‌های اکسیژن اضطراری که بعدا لوله‌های پلاستیکی آن در کنار تیغ‌های جوجه تیغی های دریایی که مانند سوزن سرم توخالی است امکان خون دهی از جک به بون را مهیا می کند و یا صندلی‌های هواپیما و قطعات بدنه هواپیما امکان رسیدن به یک گرافیک جالب در صحنه و داستان را ایجاد می کند. چادرهایی که افراد در ساحل درست می کنند با بدنه هواپیما و قطعات و صندلی‌های هواپیما است و کنتراستی که این همجواری اشیا طبیعی و مدرن با هم ایجاد می کنند گرافیک کار را جالب و تماشایی می کند و تماشایی شدن عنصر مهمی در بحث جذابیت مدیوم سینما است

ساعت پدرزن جین : جین که یک فرد عامی و از طبقه فرودست کشور کره است می رود و با سان که دختر یک پولدار کره ای است ازدواج می کند و پیش پدر او مشغول کار می شود و پدر سان به او یک ساعت گران قیمت هدیه می دهد. آنها وقتی در جزیره سقوط می کنند پس از مدتی می بینیم که جین با سیاه پوستی به نام مایکل لج می افتد و با هم بزن بزن می کنند و علیرغم اینکه کسی زبان کره ای سر در نمی آورد کاشف به عمل می آید که ساعت جین دست مایکل است و مایکل ادعا می کند که آن را پیدا کرده . بعدا که مایکل و جین به هنگام ساخت قایق برای نجات با هم رفیق می شوند جین از روی ندامت و برای جبران ساعت را به مایکل هدیه می دهد . اما وقتی که مایکل از جزیره به خانه بر می گردد و در نیویورک بر اثر عذاب وجدان و مشکلات به دریوزه گی و عذاب افتاده همین ساعت را می برد سمساری بفروشد تا با آن اسلحه بخرد و خودش را بکشد . نکته اینجاست که از این ساعت مچی چندبار استفاده های جالب شده و چقدر نویسندگان حواسشان بوده برای ایجاد پیوسته گی در سریال و ایجاد تداعی و ایجاد معنی از وسایل و موتیف ها و اشیایی که قبلا رویش کار شده استفاده  کنند . مثلا آنها می توانستند که مایکل را برای خرید اسلحه وادار به سرقت کنند اما آنها به عمد از یک ساعت هدیه ای استفاده می کنند تا ابعاد بیشتری به وضع و حال مایکل بدهند و تماشاچی با فروش یک هدیه دوستانه برای خرید اسلحه ای به قصد خودکشی بیشتر و بیشتر وضعیت روحی مایکل را حس می کند. واقعا این جور مواقع است که مدیر تولید و یا مدیر تدارکات نمی تواند برای تهیه اشیا و سفارش های طراح صحنه درنگ کند و واقعا وقتی ببیند که تا این اندازه قرار است رس یک شی کشیده شود با توجیه شده گی و قطعیت تمام برای تهیه آن پول خرج می کنند !

گیتار چارلی : چارلی که یک ستاره راک است و در دوران خودش بروبیایی داشته بعد از اینکه به بحران های مربوط به استفاده از مواد مخدر برخورد می کند گروه موسیقی شان از هم می پاشد و همراه با گیتارش سوار بر هواپیما می شود. هواپیما سقوط می کند و گیتار او مفقود می شود و او که با تتمه مواد مخدرش خوش است با یکی دیگر از شخصیت ها به نام جان لاک مواجه می شود که آمار اعتیاد او را گرفته. جان لاک به او می گوید اگر اعتیادش را کنار بگذارد برایش گیتارش را پیدا می کند . چارلی قول مقدماتی را می دهد و جان لاگ گیتار را به او می دهد و چارلی در لحطات سخت خماری گیتار می زند. البته از این گیتار استفاده دراماتیک  خاص دیگری نمی شود اما در قسمت آخر وقتی  شخصیتی به نام دزموند که خاصیت دیدن آینده را دارد صحنه های مرگ چارلی در جنگل را می بیند . در ابتدای یک فصل ستونی از افراد را که چارلی هم در میان آنهاست می بینیم . چارلی در این ستون گیتار را بر کول خود دارد . این صحنه فلاش فورواردی مربوط به آینده است. حالا بعد از آن ما صحنه های قبل را می بینیم تا دوباره می رسیم به همین صحنه . صحنه ای شبیه به صحنه اول . اما چیزی که نشان و شاهین و شاخص شباهت است گیتاری است که بر کول چارلی است و ما می فهمیم که آینده ای که در ابتدای آن قسمت از سریال دزموند دیده بوده حالا واقعا در حال رخ دادن است و شاخص این درک حضور عنصر باصطلاح تابلو و شاخصی مثل گیتار چارلی بر کولش است و این نشانه برای ما صحنه فعلی را با صحنه قبلی قابل تطبیق می کند. این یکی از طریف ترین استفاده ها از اشیا است که با آن می شود ایده های سخت روایت های پیچیده را قابل فهم کرد.

مجسمه های حضرت مریم:  ماجرا از این قرار است که در کشور نیجریه دو برادر زندگی می کنند که یکی کشیش و یکی سرکرده زورگیرها و قاچاقچی ها است. برادرقاچاقچی یگ پارتی هرویین به دستش می رسد . هرویین ها را مجانی و با آدمکشی به دست می آورد و از آنطرف می بینیم که برادر کشیشش در فکر فروش مجسمه های حضرت مریم است تا از محل فروش آنها برای بچه های خردسال نیجری واکسن فلج اطفال تهیه کند. برادر قاچاقچی به سراغ برادر کشیش می آید و می گوید من یک پارتی هرویین گیرم آمده و می خواهم آنها را به خارج صادر کنم تا آدمهای مملکت خودمان هرویینی نشوند و تو باید به من کمک کنی تا اینها را صادر کنم و بعد از فروش هرویینها همه پولش را می دهم که شماها بروید و با آنها واکسن فلج اطفال بخرید. برادر کشیش زیر بار نمی رود اما برادر قاچاقچی او را وادار به این کار می کند و از او مجوز پرواز و خروج تعداد زیادی از مجسمه های حضرت مریم را می گیرد . مجسمه هایی که درون آنها را هرویین جاسازی کرده اند و با جواز یک کشیش کسی به آنها شک نمی کند . سرتان را درد نمی آورم . هواپیما پرواز می کند و از قضا در همان جزیره که سریال گمشده در آن می گذرد سقوط می کند . از یک طرف شخصیت چارلی که می دانیم یک ستاره راک معتاد بود و حالا در جزیره ترک کرده و سعی می کند که اراده اش را صرف قوت بخشیدن به منش و شخصیتش کند و یک ماجرای عشقی هم برایش پیش آمده چشمش به این هواپگیما و باقی مانده مواد مخدر داخل مجسمه های حضرت مریم می افتد و دوباره وسوسه او را می گیرد . اما موضوع این است که او علیرغم تمام شک و تردیدهای دیگران که گمان می کنند او باز هم معتاد خواهد شد هیچ گاه قصد مصرف مواد مخدر داخل مجسمه را نداشته ودر نهایت تمام مجسمه هایی را که پنهان کرده بود را به دریا پرت می کند. مجسمه در کل این ماجرا و از لحاظ داستانی به اندازه مجسمه شاهین در فیلم شاهین مالت مهم است اما نکته اینجاست که ارزش دراماتیک و میزان بهره بری از خود مجسمه حضرت مریم از آن شاهین معروف هم بالاتر است. در سریال جزیره وقتی با شخصیت چارلی آشنا می شویم متوجه گرایشات مذهبی و دغدغه های دینی و وجدانی او می شویم و وقتی که در جزیره اعتیاد را ترک می کند باز اشاراتی مذهبی از او می بینیم و وقتی که قرار است وسوسه شود وسوسه او ( مصرف مواد مخدر ) به شکلی زیبا در دل یک عنصر مذهبی جاسازی شده که به هنگام وسوسه تمام تعلقات و حساسیت های مذهبی او را به یادش می آورد. این مجسمه را می توان متشخص ترین شی سریال گمشده دانست و واقعا می شود گفت که هر چه از اشیا این سریال فراموش شود این مجسمه فراموش نخواهد شد. حضور این مجسمه به اندازه حضور جک و جان و کیت و چارلی و ساویرو سعید در خاطرها خواهد ماند.

حلقه انگشتر برنارد : برنارد شوهر سفید پوست زنی سیاه پوست به نام رز است . رز و برنارد با اینکه از اول آشنایی با هم کل و کل داشته اند حالا در حادثه سقوط هواپیما از هم جدا افتاده اند . تنها چیزی که از برنارد پیش رز مانده حلقه ازدواج برنارد است که الان دست رز است و اینکه چگونه الان این حلقه دست رز است باز یکی از نکات جالب است که بهره بردن از اشیا دارای مرتبتی مهم تر می کند. برنارد موقعی که در هواپیما بوده اند انگشترش را از دستش در آورده و به رز داده . علت این کار حساسیت او به پرواز و باد کردن انگشتانش به هنگام پرواز و حضور در ارتفاع است. چیزی که از این بهره مندی از اشیا در فیلمنامه آموخت ( علیرغم کوچکی ظاهری ) این است که نویسنده همیشه در معرض آشنایی با تاثیرات و رابطه طبیعت بر اشیا است . مثلا فرض کنید وقتی ما رابطه ارتفاع و پرواز و باد کردن انگشت دستان در ارتفاع را بدانیم با قدری کنجکاوی هنرمندانه یاد انگشتر می افتیم و اگر جایی لازم داشته باشیم که حلقه شوهری را در هواپیما به دست همسرش بدهیم دلیل علمی اش را اینجا خرج می کنیم . این حلقه به ما یاد می دهد که به رابطه اشیا و طبیعت دقت کنیم چون یک روزی به درد فیلمنامه مان می خورد !

دستبندی که والت در جنگل پیدا می کند: با این دستبند احتمال وجود یک پلیس در هواپیما زمینه سازی می شود بعدا و بعد از دعوای مایکل و جین افراد جین را دستگیر کرده و دستبند را به دستان او می زنند . بعد از رفع سوتفاهم با شلیک گلوله ای به زنجیر دستبند لنگه دیگر دستبند که به فلزی سنگین وصل شده از لنگه دیگر دستبند جدا می شود و لنگه دیگر تا مدتهای مدیدی بر مچ جین می ماند. موقعی که افراد دریچه را پیدا می کنند و صاحب امکانات مدرن و ابزار می شوند باز کردن همین دستبند بوسیله قیچی قفل شکن دلالت کوچکی بر سرخوشی افراد از شروع دوران رفاه بعد از دریچه است. جدای از این تداوم وصل بودن لنگه دستبند به مچ جین برای تماشاچی مداوما ماجرای درگیری جدی او با مایکل را تداعی می کند و واقعا جالب است که از این  لنگه دستبند ساده چند استفاده به دردبخور می کنند.

ماژیک چارلی: هر موقع یاد این ماژیک چارلی می افتم یاد آن حراجی اخیر می افتم که کت و ژاکت و پیانوی مانده از جان لنون خواننده گروه بیتل ها را به معرض فروش گذاشته  بودند. خانمی در حاشیه فروش یک قطعه شعر از جان لنون توضیح می داد که روزی که جان این شعر را نوشت خوب به خاطر دارم . ما در لابی هتل بودیم و جان ناگهان روی زمین نشست و از یک قوطی کارتونی تکه مقوا کند و ماژیک بزرگی را از جیب در آورد و روی آن شعری را نوشت که الان چیزی حدود شاید چهارصد هزار پوند ( کم و زیادش را درست یادم نیست ) قرار است در این حراجی بفروشند. حالا غرض از این مثال این است که بگویم که گویا در مملکت انگلستان همه خواننده ها و ترانه سرایان ماژیک های ضخیم توی جیبشان می گذارند. اگر این طور باشد منطق جامعه شناسی ماژیک داشتن چارلی در سریال گمشده هم درست است . همانطور که اشراف خودنویس گران و کارمندان خودکار بیک استفاده می کنند ترانه سرایان اینگلیسی هم ماژیک های ضخیم استفاده می کنند . اما بهره از این ماژیک در سریال گمشده اصلا به این حد که تنها لغتی در ادبیات و نشانه شناسی عالم موسیقی باشد بسنده نمی کند . چارلی با این ماژیک روی پارچه هایی که دور بند بالای انگشتش بسته حروف کلمه سرنوشت را به اینگلیسی مینویسد و بعدا این پارچه هایی که مثل چسب زخم دور انگشتش بسته بوده و روی هر کدام از آن یک حرف بوده – به هنگام دورانی که توسط یکی از نیروهای شرور و خبیث ربوده می شود – به عنوان نشانه ای در جنگل به سرشاخه ها وصل و آویخته می شود تا کیت و جک و دیگر افراد که در حال جستجو برای یافتن او هستند از این نشان ها او را پیدا می کنند. اما نه ! فکر نکنید کاربرد این ماژیک ها تا همین اندازه است. بعده ها که چارلی به خاطر پیشگویی های دزموند مبنی بر اینکه او عنقریب خواهد مرد در فاز فکر و حالات روحی رفته است . با این ماژیک روی کاغذ می نشیند و مهم ترین اتقاق های زندگی اش را می نویسد تا بعد از مرگ آن ها را به دست محبوبش که یکی از همان افراد جزیره است برساند . اما حتما می گوید که نوشتن با ماژیک روی کاغذ که دیگر حسن عجیبی فرض نمی شود اما باز هم نه ! اتفاقا این نامه که بعدا کمتر به آن توجه می شود در واقع وسیله ای برای به آشنا کردن تماشاچی با همین جناب ماژیک است . چرا که حدود ده دقیقه یکربع بعد از اینکه تماشاچی چند باری نوشتن با ماژیک را می بیند چارلی داخل اتاقک یک زیر دریایی که پنجره های گرد دارد و مملو از آب شده غذق می شود و برای رساندن یک پیام مهم به کسی که آنسوی پنجره قرار دارد با همان ماژیک کلفت روی کف دستش چیزی را می نویسد و همانگونه که در حال غرق شدن است کف دستش را از پشت پنجره به شخص آنسوی پنجره نشان می دهد و این پیام پیام بسیار بسیار مهمی است که فقط با آن ماژیک ضخیم قابل دیدن بود و یک خودکار معمولی برای این کار ضخامت لازم را نداشت. بله ! واقعا که یکی از شخصیت های سریال گمشده همین ماژیک است.

 اسلحه دست ساویر:  که با آن خرس قطبی را می کشد و بعد کیت آن را قاپ می زند این همان اسلحه ای است که به پای کلانتر بسته شده بوده و ساویر آن را از جسم زخمی و بیهوش او باز کرده . همه به ساویر شک می کنند که او یک جنایتکار فراری است که کلانتر او را همراهی می کرده اما بلافاصله بعد از این سکانس فلاش بکی دیده می شود که واقعیت را در مورد اسلحه و دستبند برای ما روشن می کند. ما در هواپیما کلانتر را در کنار کیت می بینیم و دستبند را به دست واقعیت این است که کیت آن جنایتکار فراری و تحت تعقیب است. از این نقطه داستان مجموعه اسلحه ها در فیلمنامه و جابجایی و دست به دست شدن آنها آغاز می شود. با همین اسلحه و تنها گلوله ای که بعد از خلع سلاح ساویر باقی می ماند کلانتر را خلاص می کنند. البته از همین ایده تنها گلوله بعدا نیز برای کشته شدن یکی از دختران سریال که لیبی نام دارد استفاده می شود و لیبی نیز با تنها گلوله ای که در اسلحه ساویر باقی مانده و بعدا آن اسلحه به دست زن دیگری که آنا لوسیا نام دارد می افتد و این گلوله در لحظه ای غافلگیر گکننده و به طور تصادفی بر بدن زنی جوان به نام شانون  می نشیند و یکی از تراژیک تریم مرگ های داستان با تنها گلوله همین اسلحه  اتفاق می افتد . تنها گلوله ای که از قبل کاملا شخصیت پردازی شده بوده و ما متوجه شده بودیم که چه بلایی سر دیگر گلوله ها آمده ( بقیه گلوله ها وقتی که اسلحه ساویر خیس می شود بر اثر تکان قایق – به هنگام خشک کردن گلوله ها – داخل دریا می ریزد ، جز یکی ! که همان یکی بر تن شانون ( که تازه داشت سروسامانی می گرفت ) می نشیند . این بهره از اشیا بازی های طریف تقدیر را مصور می کند و طرافت جز با توجه به جزییات و علی الخصوص اشیا میسر نیست.

چاقوهای جان لاک : جان لاک وقتی بچه بود مردی که نماینده شرکت دارما است به خانه آنها می آید تا او را تست هوش بزند که اگر از این تست موفق خارج شد او را به مدرسه تیزهوشان ببرد. مرد جلوی جان لاک کتاب و قطب نما و چاقو می گذارد تا ببیند او به دلخواه خود کدام را انتخاب می کند. جان لاک کودک چاقو را انتخاب می کند. جان لاک بزرگ می شود و می بینیک که او با تحقیرهایی که در زندگی شده بود آدم میانمایه و بی خاصیت و وابسته ای بعمل آمده است. اما جزیره به هنگام ورود به او روی خوش نشان می دهد و او خدمت به دیگران را آغاز می کند. اولین چیزی که جان لاک رو می کند تا به دیگران پیشنهاد شکار گراز برای غذا بدهد یک کیف خیلی بزرگ مملو از چاقوهای جالب و متنوع و حیرت انگیز است. این چاقوها تا آخر سریال در گوشه و کنار داستان و بر کمر جان لاک دیده می شوند. چاقوهایی که بعدا با دیدن همان صحنه ( که مرد برای تست جان لاک کودک آمده بود ) برای تماشاچی از لحاظ روانشناسی معنا می شود.

ویلچر جان لاک : جان لاک که یک مرد علیل و فلج از ناحیه پا بوده بعد از سقوط هواپیما وقتی که می بیند انگشتان پایش تکان می خورد احساس می کند برایش معجزه ای رخ داده است. او از همان جا ویلچر نشینی اش را کنار می گذارد. اما نویسندگان سریال ویلچر او را به عنوان یک شی متشخص فراموش و رها نکرده و گهگدار از آن بهره برداری هایی می کنند. یا برای بارکشی و حمل و خروج اثاثیه از لاشه هواپیما و یا برای باز کردن گوشه دیگری از شخصیت جان لاک وقتی که دوباره پایش آسیب می بیند . جان لاک که دوران ضعف و ملال و رقت نگیز بودن را کنار گذاشته وقتی که پایش دوباره آسیب می بیند با پیشنهاد دیگران – مبنی بر نشستن دوباره بر ویلچر – مخالفت می کند و دیگر حاضر نیست بر ویلچر بنشیند. حالا از این پس هر بار که جان لاک و یا تماشاچی ویلچر را می بیند گویی چیزی فراتر از ویلچر را می بیند و تماشای این شی بیشتر از سطح معنای عرفی آن برای تماشاچی بار معنایی به همراه دارد.

بطری های پلاستیکی آب : که مارک و لیبل شرکت هواپیمایی اوشنیک و یا پروژه دارما را بر خود دارد. این بطری به عنوان یکی از چندین نخ های نامرئی سریال که اشیا نقش آن را ایفا می کنند به عنوان وسیله آبخوری افراد تا انتهای سریال همراه آنان است. حضور این بطری‌ها هم به عنوان جایگزینی بر عنصر قمقمه یا مشک‌های آب دست ساز در فیلم‌های جزیره‌ای کارکرد دارد و هم همچنان آرم شرکت هواپیمایی اوشنیک را بارها به رخ می‌کشد که این آرم خود یک یادآور همیشگی سقوط هواپیما در جزیره است اما فصلی از داستان که یک کارکرد ویژه به این شی می دهد   فصل بی آب شدن بازماندگان حادثه سقوط هواپیما است. داستان از این قرار است که آبها به سرقت می رود و اجرایی کردن سرقت آب متضمن وجود ظرفی است که آبها در آن قرار بگیرد تا بشود آنها را دزدید و چه چیزی برای اجرایی کردن این ایده مناسب تر از بطری های پلاستیکی. اینجا وجود بطری های آب عملا امکان تبدیل کردن این ایده داستانی را به نویسنده این قسمت از سریال می دهد. اگر قرار بود که این بطری ها در سریال نباشد ایده سرقت آب عملا غیر قابل اجرا بود و از امکانات و دستاوردهای دستمایه پرمایه و تعلیق ساز و کششمند سرقت باید چشم پوشی می کردند. مضاف بر این کارکرد را فراموش نکنید که این بطری های آب در غالب فصل های سریال در دستان شخصیت ها دیده می شود و فراموش نباید کرد که اگر شی و یا وسیله و یا کاری به بازی بازیگر در حال ادای دیالوگ ضمیمه شود احتمال خوب شدن بازی او بیشتر از مواقعی است که دستانش خالی است و این  کمکی است که فیلمنامه نویس بهبود بازی  بازیگر می کند.

مثال های ریز ریز و خرده اشیایی که از آنها در سریال بهره دراماتیک برده شده واقعا زیاد و متعددند و در حوصله و وسعت اندازه معین این مقاله نیست.

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :