این هم از سری همان مطالب بود که در سروش کار شد

نوشتن برای تلویزیون

 

دو راه  و یک تعداد قواعد و قدری آشنایی و خلاقیت !

 

هادی مقدم دوست

 

دو راه اصلی

 

نویسنده احتمالا سوژه خوبی پیدا کرده است که با غریزه و احساس و شامه خود در مورد آن سوژه به این نتیجه رسیده است که این سوژه سوژه به دردبخور و درونزایی (1) است .

حالا ابتدا باید سوژه را برانداز کرد ( نه برای اینکه چقدر سوژه خوبی است ) . هدفی که پشت این بررسی و نظاره است از اصلی ترین و مهم ترین و موثر ترین نکات فیلمنامه نویسی است . هدف انتخاب یک راه از میان دو راه اصلی است . هدف این است که سوژه یافت شده دارای مشخصات و آمادگی به یک کار داستانگوی چند محوره است یا یک کار تک محوره .

داستانهای چند محوره

سوژه ای که نویسنده پیدا کرده درباره تلاقی ماجراهای چند آدم متقاطع و موازی و یا چند موضوع ( شی )  و پیرامون (2) آنهاست . آدم ها ترتیب دارند و نسبت به هم اولویتهایی را برای خلق یک گردهمایی داستاندار ( در یک فیلم ) دارا هستند . (3)و در مرکز حضور این آدمها چیزی به نام ماجرا وجود دارد .یعنی قرار است  شکل بگیرد که شکل گیری این اتفاق با همراهی یا ممانعت و مخالفت آن تعداد آدم همراه است . هرکس به نسبت اخلاق خود یا به پیشبرد آن ماجرا کمک می کند و یا بر سر راه آن سنگ می اندازد . این داستانهای چند محوره وضعی مثل وضع فوتبال دارند . در یک مسابقه فوتبال هر تیم برنامه و هدف خود (گل زدن ) را دارد و تیم مقابل ضمن تلاش برای برد خود بایستی که مانع زدن گل توسط تیم دیگر شود . این پیچیده گی اوضاع و ضرورت طرح و نقشه از مشخصات داستانهای چند محوره است .

داستانهای تک محوره

سوژه ای که نویسنده پیدا کرده درباره یک آدم و یا یک گروه واحد   در یک وضعیت و یا یک تصمیم است . آدمهای پیرامون ، اطراف آدم اصلی ( و یا آدمهای اصلی ) قرار دارند اما بیشتر ناظر اوضاع زندگی او هستند و زیاد کاری به کار ندارند (و اگر کاری داشته باشند به هنگامی ست که آدم اصلی با آنها مواجه می شود و البته این کارها می تواند هم از جنس ممانعت و هم از جنس توافق باشد ) . این داستانهای تک محوره وضعی مثل وضع دوی استقامت دارد یک نفر می دود و دیگران تماشامی کنند آدمهایی که با دونده سروکار دارند آدمهای مربوط و پیرامون او هستند و برای رسیدن او به مقصد کار زیادی نمی توانند بکنند .تنها کسانی که ممکن است ایجاد ضربانهایی جدید در داستان کنند رقبا و آدمهای موازی هستند . در داستانهای تک محوره شخصیت و هدف از مهم ترین مشخصات این نوع داستان است .

کدام راه ؟

سوژه نویسنده به کدام راه نزدیک تر است ؟ راه اول ( چندمحوره ) و یا راه دوم ( تک محوره ) ؟ این تشخیص بسیار مهم است . باید تکلیف مشخص باشد . اگر داستان تک محوره است باید به دنبال پرورش بیشتر شخصیت و شناخت هدف او بود اما در داستانهای چند محوره آدمها زیادند و نقشه ها بسیار و تمام اینها باید درهم بافته شوند . انتخاب اشتباه باعث چندباره کاری و کار نامنظم و بی برنامه می شود . نویسنده گمان می کند که برای سوژه ای تک محوره باید داستان سازی کند در حالیکه نیازی به این موضوع نیست و بهتر است که به جای انرژی گذاشتن بر مخالفتها و یا موافقتهای پیرامونیان و داستان سازی های زوری با آنها روی شخصیت و هدف خود قهرمان قصه ( یا ضد قهرمان ) کار کند .

 شخصیت نویسنده

یک دیدگاه غلط وجود دارد که نویسنده ها آدمهای نامنظمی هستند و همان دیدگاه غلط نویسنده ها در صورت ژولیده گی و در هم آشفتگی حتی تشویق هم می کند . اما حقیقت این است که نویسنده برای ساختن یک فیلمنامه یا باید از قواعد استفاده ( نه لزوما تبعیت ) کند و بهره ببرد و یا اینکه خودش دوباره قواعد را از خلال دردسرها و بی نظمی ها کشف کند (4) . بهره بردن از قواعد مثل ساختن یک ساختمان خوب و محکم در اسرع وقت است . اینجا باز باید اشاره به شخصیت نویسنده کرد (5)  اصلی ترین ضرورت در کار نویسنده حضور و وجود دستگاه سنجش و بررسی شخصیت خود نویسنده است . نویسنده است که کلمات را می نویسد و اوست که باید بداند چرا فلان چیز را می نویسد و اگر دلیلی که یافت در مجموع ساختار و هندسه اثر موثر بود باید از آن استفاده کند . نویسنده ای را می شناختم که از پزشکان رنجی به دل داشت و این جزوی از شخصیت او بود و به طور ناخودآگاه هرجا در اثر با پزشکان مواجه می شد فکر می کرد باید با آنها کینه ورزی کند . البته بالاخره ایشان هم متوجه شد که باید شخصیت خودش را کنترل کند و فکر نکند که نویسنده در داستان هر کاری که دلش خواست می تواند بکند ! ورود به عالم قواعد یعنی آشنا و تسلیم شدن به اصولی که باید آنها را به جهت وجود تناسب رعایت کرد . نویسنده هایی هستند که بی خود و بی جهت به وقت نوشتن فکر می کنند صفحه کاغذ عرصه میدانداری آنهاست و قواعد هیچ کاره هستند و متاثر از حرفهای نیم بند از پیش شنیده می خواهند قواعد را دور بریزند !(6) نظم با وجود قواعد پدید می آید و نویسنده باید که مانند هر انسان مشتاق به نظم اصول داشته باشد . داشتن اصول باعث می شود که نویسنده بتواند اساسا فکر کند . نویسنده بر خلاف تصور رایج فقط خیال نمی بافد بلکه او فکر هم می کند . فکری از جنس حساب و محاسبه . نه ! اینکه نویسنده اهل حساب و نقشه است شان هنر را نه تنها پایین نمی آورد بلکه وجود امر محاسبه و اصول در هر پدیده بر شان آن می افزاید . وجود نظم و قاعده و اصول در پدیده های عالم هستی همواره باعث  تایید و تشدید وجه شگفتی ساز و معجزه آسای آن است .

نویسنده مختار است !

تکلیف چیست ؟ آیا نویسنده موجودی مجبور است یا مختار ؟ آیا نویسنده در تمام ساعت کار باید لوایحی از قواعد و قوانین را پیش چشم خود بگذارد و اجبارا از آنها بهره بجوید و پا کج نگذارد ! اینطور نیست . نویسنده هم مختار است و هم مجبور . شاید احساس و شامه نویسنده در حالتی برابر به او بگوید که سوژه یافت شده هم قابلیت ارائه در یک شکل طرح وماجرا دار را دارد و هم در یک شکل تک محوره . حالا او مختار است بنا به علاقه و سلیقه خود برای سوژهع ای که پیدا کرده هر راهی را که دلش می خواهد برگزیند . او هم می تواند یک قصه چند شخصیته ماجرا دار را برای سوژه اش طرحریزی کند و هم اینکه آن را در شکلی تک محوره ارائه دهد . چیزی که درین برابری ها مهم است لحاظ کردن سلیقه شخص خود نویسنده است . آیا در این حالت برابری او ترجیح می دهد اثرش اثری کم جمعیت و درونگرا و خلوت باشد ؟ یا شلوغ و پر جمعیت ؟ و یا مثلا اینکه نویسنده چون می داند برای کارگردان خاصی نوشته اش را می نویسد بهتر است سوژه اش را به شکلی داستاندار و پر از کشمکش ارائه دهد . اینها تصمیمات نویسنده است و این تصمیم گیری ها در حدود اختیارات اوست اما وقتی انتخاب اولیه را کرد دیگر مجبور به رعایت اصول متعاقب  است . رعایت اصول متعاقب به هیچ وجه نافی آزادی نویسنده نیست . نویسنده با انتخاب خود ، خودش با دست خود ، خود را مقید به رعایت قواعد کرده است . (7) و این یعنی اجماع اصولمندی و انتخاب .

قواعد همه چیز نیستند

بعضی نویسنده ها نه تنها از اینکه قواعد آزادی شان را از آنها می گیرد ناراحت نیستند بلکه خیلی هم خوشحال هستند و گمان می کنند راه ساختن یک فیلمنامه ریختن هزاران فرمول بر صفحات کاغذ است . آنها نه تنها با قواعد نزاعی ندارند بلکه قواعد را چون عزیز ترین خاطره ها پی در پی به یاد خود می آورند و برای حل هر مسئله ای به طومار بلند حل المسائل خود ( سیاهه قواعد ) رجوع می کنند و مدام سر می جنبانند تا ببینند جواب مسئله رخ داده کجای این طومار قرار دارد . متاسفانه این دست از نویسندگان به جای استفاده و بهره از قواعد به آنها تکیه می کنند . برای آنها قواعد همه چیز است و در حالتی تخیلی ، روزی اگر استفاده از قواعد منع قانونی پیدا کند آنها دیگر نوشتن را کنار می گذارند . چرا که برای آنها قواعد همه چیز است . این شیوه که مدرسی و مدرکی ست خالی از هرگونه تلاش برای شناخت و آشنایی و تخیل است . این دست از نویسندگان ( که بالاخره چیزهایی را هم می نویسند) متاسفانه خودشان خبر ندارند درست در لحظاتی که از کار لذت می برند  و احساس وجد و شوق می کنند همان لحظاتیست که از آشناییها و تخیلات و خلاقیت خود بهره برده اند . این دست از نویسندگان به طرز حیرت آوری متوسل به قواعد هستند و انگار اصلا از وجود چیزی به نام خلاقیت خبر ندارند و البته این دست از افراد پس از مدتی تحمل مشقت و سختی قید کارهای اصیل را زده و برای ادامه بقا در کار نوشتن رو به کپی کاری آورده و خیال خود را به کل از عذاب حفظ و از بر کردن قواعد و ترس های ناشی از بی خلاقیتی  راحت می کنند ! در آثار این دست از نویسندگان شما خط اصلی تکراری ، هم شخصیت تکراری و حتی دیالوگ تکراری و کپی شده می بینید . (8) و دوباره یادآور می شویم که نقطه مقابل این اتکای افراطی به قواعد افرادی هستند که هیچ قاعده ای را بر نمی تابند و می خواهند که غرقه در آزادی بی حد باران خلاقیت خود را بر نوشته سرریز کنند . اما نوشته تلویزیونی باید قاعده مند باشد . اثر تلویزیونی به لحاظ رعایت ملاحظات مخاطب انبوه باید از شکلی رسمی و استاندارد بهره مند باشد . درست است که بر سراین بخش از مطلب نوشتیم : قواعد همه چیز نیست . اما رعایت قواعد تا حد رسیدن به یک سطح استاندارد در ساختار لازم است . چیزی که جمله پیشانی بالای مطلب را لازم به عرض و گفتنی می سازد افراط و اتکای بی حد برخی از نویسندگان و نوقلمان به قواعد و فقر و بی عنایتی آنها به آشنایی و خلاقیت است . قواعد اسکلت و سازمان اندام و آشنایی و خلاقیت روح و اعصاب و شکل نهایی هیکل یک اثر است .

 

 

 

 پانویس:

1:میزان  نتیجه بخشی هر اثر به میزان عمق اندیشه و میزان تبحر و تجربه نویسنده مربوط می شود . میزان درونزایی نیز تابع همین معادله است  و تشخیص اندازه درونزایی اساسا کاریست وسواس آور . بهتر است اگر نویسنده به وسیله شامه و احساس خود ( حالا با هر اندازه ) به این نتیجه رسید که این سوژه خوب است کارش را را با آن سوژه سر بگیرد . چرا که باید نوشتن را شروع کرد .

2: حضور پیرامون در ساخت داستانها عموما برای ایجاد فضاسازی و تشدید حالت هنری ( سبک ) است یعنی نویسنده می تواند با تاکید بر عناصر پیرامون آدمها و اشاره به اطراف حدود داستانی هاله ای از حالت هنری اثر را ایجاد کند تا اثر شکلی ملموس تر پیدا کند . پیرامون سخنی است که بعدتر به صورتی مفصل و سوا به آن پرداخته خواهد شد .

3: در هنگام سخن گفتن درباره آدمهای یک فیلم ( به همراه اولویتهایشان بر هم ) ، آنها را با عنوان نقش اول ، نقش دوم و سوم  خطاب می کنند .

4: که این حالت به صرفه نیست چرا که کشف قواعدکشف شده کاری عبث است و اگر می شود به راحتی آنها را با مطالعه و تمرین به دست آورد چرا باید برای تحصیل آن زحمتی  وقت گیر و خسته کننده و عمر حرام کن کشید .

5: ازاین اشارات به صورت مستقیم یا تلویحی در شماره های قبل این مطلب بارها شده است .

6: خودمانیم ! آنها یک چیزی شنیده اند و قصدشان ازین رفتارها بیشتر تظاهرات هنری و خودنمایی است !

7: سالها پیروی مذهب رندان کردم    تا بفتوای خرد حرص بزندان کردم

8: البته این دست از نویسندگان معتقدند که بیشتر این اتفاقات « توارد » است . اما نمی نشینند فکر کنند که چرا در هر کاری که می کنند تعداد زیادی توارد وجود دارد . در هرصورت زیادتر به این افراد نپرداخته و برای آنها آرزوی خلاقیت می کنیم .

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :