در لایی قاب کوچک جام جم کار شد

آدم ها را نباید ناراحت کرد

هادی مقدم دوست

از نظر بنده این چیزی که به آن می گویند : "انتقاد" مهم ترین کار یک رسانه یا هنر نیست. حتی خطیر ترین و شجاعانه ترین کارهم نیست. انتقاد در واقع و در لغت تحلیل و تجزیه چیزی است که وجود دارد تا از دل این تجزیه، با ارزش و بی ارزش از هم سوا شوند. این تعریفی که از انتقاد در میان ما وجود دارد غالبا به  معنی "حمله " و "عیبجویی و عیب گویی" است. من همین چند روز پیش رفته بودم برای بررسی یک کتاب به یک تجمعی. کتاب خداوکیلی کتاب خوب و ارزشمندی بود و بنده تمام جلسه و در تمام دفعاتی که نوبت صحبتم بود از مزایای کتاب گفتم و قصدم این بود که حاضران را تشویق به خواندن آن کتاب مفید فیلمنامه نویسی کنم. باور نمی کنید، اما آخر جلسه حاضران ناراحت و طلبکار شده بودند و عیب می گرفتند که شما آمده اید نقد کنید یا اینکه آمده اید از کتاب تعریف کنید. بله! آنها هم دوست داشتند دعوا تماشا کنند و تصورشان از جلسه نقد و بررسی کتاب این بود که امروز بعد از ظهر می خواهیم برویم نزاع تماشا کنیم. واقعیت این است معنی نقد این نیست. یعنی ایراد گرفتن را نمی شود نقد صدا زد. اسم آن کار ایراد گرفتن است و این ایراد گرفتن، هم کار راحتی است و هم تماشاچی زیاد دارد و هم به نظر می آید آدم باید خیلی متهور باشد که بتواند ایراد بگیرد و اگر کسی ایراد نگیرد ( یا نقد نکند ) متملق و ترسو جبون و محافظه کار و نان به فرصت طلب و محتاط و غیره است. عین همین داستان هم در نویسندگی وجود دارد. واقعا متوجه نمی شوم که چرا عیب گرفتن از صنوف مختلف اسمش می شود نقد و چرا باید ناراحت بود از اینکه آنها سختشان می آید که کسی ازشان عیبجویی کند. خب معلوم است که آدم در برابر عیبجویی ناراحت می شود. عیب گویی شرایط پیچیده ای دارد. البته که باید عیب ها را گفت اما وقتی قرار است خدمت کنیم باید حواسمان باشد که بقول حافظ غباری بلند نشودو گرد و خاکی راه نیفتد. ( چون تردید ندارم تمام کسانی که به نام نقد عیب جویی می کنند حقیقتا قصد خدمت دارند و ابدا قصد آزار ندارند ). فکرش را بکن! مثلا  با عنوان کردن عیب یک صنفی قصد خدمت به آنها را داریم اما در حین خدمت حال آنها را هم بگیریم و ناراحتشان هم بکنیم. بدیهی است که در حین خدمت نباید کسی را یا صنفی را رنجاند. کاری که جای عیب جویی می شود کرد همان نقد به معنی واقعی و یا "پیشنهاد" است. نقد به معنی واقعی یعنی جدا کردن سره از ناسره ... یعنی نمایش آدم های با عیار و ارزشمند یک صنف تا معلوم شود که آن کسی که خودش را در یک صنف جا زده و عیاری ندارد اصلا از آن صنف نیست. اما وقتی که در یک فیلم فقط یک نمونه ایراد دار و معیوب از یک آدم فعال در یک صنف را می بینیم ( یعنی یک ناسره را ) و بعد نمونه آدم حسابی اش ( یعنی سره را ) نمی بینیم خب نقد رخ نمی دهد ... به گمانم تصور ما از نقد یک تصور نصفه است و نصفه دیگر را هنوز درست بلد نشده ایم. این مبحث نمایش نمونه خوب ( یعنی نمایش نیمه ی سره ماجرا ) یکی از مباحث عمده در فیلمنامه نویسی است. بحثی که می شود اسمش را "خلق شخصیت مثبت" نامید که مسئله ی خیلی از فیلمنامه نویسان دنیا و آموزگاران و معلمان فیلمنامه نویسی است. مبحث شخصیت مثبت مبحثی است که جوانب زیادی دارد و برای خلق نمونه های تمام و کمال آن باید مهارت زیادی داشت. به نظر این بنده ی حقیر تا مادامی که منابع تئوریک و مهارت های ما در زمینه خلق شخصیت مثبت فراوان و قوی نشده است اصناف باید از دیدن نیمه ی ناسره خود در فیلم ها ناراحت شوند و حق هم دارند. ما در زندگی روزمره  و در زبان و ادبیاتمان وقتی می خواهیم از یک فردی که متعلق به یک گروه اجتماعی است ایرادی و یا خرده ای بگیریم و یا از او ابراز ناراحتی کنیم و یا صفتی را که صفت خوشایندی نیست به او نسبت دهیم، اگر در برابر هم گروهان آن فرد باشیم حتما یک بلانسبتی چیزی می گوییم. اما چطور می شود که در یک رسانه وقتی بناست همه افراد آن گروه فیلمی را ببینند این "بلانسبت" را به شکلی سینمایی و تصویری در بیان تصویری خود جاری نکنیم. مشکل به گمان من نه در محدودیت که در ضعف های نظری فیلمنامه نویسی و تلاش های خلاقانه و بدیع برای رسیدن به یک زبان بومی سینمایی است. یعنی ما نمی دانیم که چگونه در سینما می شود بلانسبت گفت. بلانسبت در سینما راه و رسم خودش را دارد. هیچ کس عیبجویی محض را دوست ندارد. فیلمنامه نویسان و هنرمندان تافته جدابافته ای نیستند که حق ویژه ای برای عیب گویی خشک و خالی داشته باشند. فیلم های داستانی و نمایشی تاثیرات بخصوصی دارد و پژواک و برد آن خیلی خیلی بیشتر از یک گزارش ساده خبری که عیبی را به نمایش می دهد است و طبعا ناراحت کنندگی کارهای نمایشی هم بیشتر است. گزارش های مستند خبری وقتی درباره یک عضو از یک صنف حرف می زنند به دلیل واقعی بودن آن دقیقا در حال حرف زدن درباره آن آدم خاص با آن نام و نام خانوادگی مشخص او است و راه برای تعمیم می بندد اما داستان های نمایشی به دلیل دست ساز و مستند نبودن بودن قابلیت تعمیم دارند. برای همین نمی شود در یک فیلم نمایشی مثل یک گزارش خبری رفتار کرد. به همین دلیل ساده که آدم ها ناراحت می شوند و حرمت شان به هم می ریزد. آدم ها را نباید ناراحت کرد. راه این ناراحت نکردن افزایش علم است. باز هم عرض می کنم تردید ندارم که تمام کسانی که به تعبیر خودشان انتقاد می کنند گمان می کنند در حال خدمت هستند اما واقعیت این است که خروجی کاری که آنها می کنند نهایتا ایجاد ناراحتی است و این به آن دلیل است که به جای نمایش "پیشنهاد" ، کاری می کنند که خود آن را انتقاد صدا می کنند . "پیشنهاد" کار سختی است. این که بگوییم "اینطوری نباش" راحت تر است تا بگوییم "اینطوری باش". برای اینکه بگوییم اینطوری باش باید رفت و مطالعه کرد که : باید چه طوری بود، که بتوانیم پیشنهاد دهیم. به نظرم اگر نیمکره ی پیشنهاد در کنار انتقاد قرار بگیرد این داستان برخوردن و ناراحتی اصناف تمام می شود و خرج مثبت از منفی جدا می شود.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩۱
تگ ها :