در جام جم کار شد ... در شهریور ماه ...

 

معلوم است . فقط در وبلاگ

هادی مقدم دوست

یکی از شانس های تاریخی که نصیب من شد این بود که معاصر دوران و زمانی باشم که چیزی به اسم وبلاگ در آن وجود دارد ... نوت نوشتن و توییت کردن و فیسبوک و ابراز نظر کوتاه و این حرف ها را نمی گویم حتی این رویکرد در وبلاگ نویسی که اسمش را گذاشته اند مینیمال نویسی را هم نمی گویم و منظورم وبلاگ نویسی حرفه ای هم نیست که کوتاه کوتاه می نویسند که خواننده در نرود و از پانیفتد ...  چیزی را می گویم که می شود اسمش را گذاشت هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... کاملا بی حساب و بی متر کردن و بی شمردن تعداد کلمات ...نوشتن بدون واهمه از اینکه کسی آن را  خواهد خواند یا نخواهد خواند را می گویم ...نوشتن بدون دلواپسی از کم و زیاد تعداد خواننده و کیلیک خور وبلاگ ... یعنی وقتی یک فیلمی میسازی و یا فیلمنامه ای می نویسی وبعد فیلم پخش می شود و بعد در موتورهای جستجو با وارد کردن اسم فیلمت میرسی به نظر یک پسر یا دختر هفده هجده ساله که واقعا احساسشان را گفته اند و قصد منتقدبازی و یا فضل فروشی نداشته اند و اصلا حساب نمی کرده اند که تو قرار است بروی آنجا و نظرش را بخوانی یا خیر ...و آنوقت است که یک بازخورد درست و حسابی به معنای واقعی گیرت آمده است... از همه منتقدان متعهد و سالم و با حسن نیت  مملکتمان معذرت می خواهم اما  منتقدان هر کاری هم بکنند نمی تواند مانند نظر آن وبلاگنویس بدون اسم و رسم که یک فیلم روی مخش رفته و او را به نوشتن وادار کرده باشد نظری بدهند که دارای عیار بالایی از خلوص باشد... نظر آن وبلاگنویس یک نظر خالص و بدون هیچ غل و غشی است ... یک ترشح احساسی واقعی است  ... سوال هایی که برایشان پیش می آید و یا ایرادهایی که می گیرند و یا تعریف هایی که می کنند همه واقعی است ... خیلی تمیز و بدون هیچ حساب و کتابی است و این نظرهای به این خالصی کجا گیر آدم می آید ؟ ... معلوم است فقط در وبلاگ ... یعنی اگر در خیابان با هزار مقدمه چینی نظر یکی را راجع به فیلمت بپرسی طرف تا بو بکشد کاره ی یک فیلمی هستی سریع نظرش آغشته گی پیدا می کند و یا اگر هم نداند که اهل فیلمی که اصلا حوصله ندارد بیاید با توی غریبه بنشیند و حرف بزند ... کسی که حوصله دارد وبلاگنویسی است که خودش مایل است و دوست دارد نظرش در فضای مجازی ثبت شود ... و می آید و یک چیزی می نویسد ... آنهم در وبلاگ که هم حجم کم را پذیراست و هم زیاد را ... صفحاتی مانند توییتر و فیس بوک و امثال اینها برای مهمانی بازی است و برای دیده شدن و تمام بازی ها و نقش بازی کردن های مهمانی را هم در خودش دارد ... وبلاگی که به کنتورش نگاه می کنی و می بینی بعد از شش ماه تازه سیصد بازدید داشته محل زدن حرف دل است و نه محل عرضه کردن خود و یا فضل فروشی و یا خشم افشانی و نفرت پاشی و یا مدیحه سرایی ... عرض کردم ! هر فیلمی را که کار کنم بعد از نمایشش یکراست می روم سراغ موتورهای جستجو و با کلیدواژه های من درآوردی سعی می کنم بگردم دنبال نظراتی راجع به آن کار ... حیرت انگیزترین شب از نمایش ضعیت سفید شبی بود که پخش وضعیت سفید تمام شد ... ما با حمید و شفیعی ( تهیه کننده ) رفته بودیم یک مراسم قدردانی از عوامل سریال و بعد از آن رفتیم اختتامیه یک جشنواره و ساعت دوازده یک بود که رسیدم خانه و دو سه ساعت بود که پخش سریال به کل تمام شده بود ... رسیدم خانه لپ تاپ را گذاشتم وسط اتاق و غرق شور و انرژی می شدم وقتی نظرات افراد را اینجا و آنجا می خواندم و همه در وبلاگ ها بود ... بعد از آن این عادت مدام شد و خواهد بود ... چیزی که درین میان وبلاگنویس ها را برای بنده محبوب تر می کند وبلاگنویس بودن خودم است ... بیش از هفت سال است که در فضای مجازی وب می نویسم ... با اسم و بدون اسم و به این فضا به شدت مدیونم ... آدمهای زیادی را در آن شناخته ام و خلوص بسیاری را در آن وبلاگ ها دیده ام ... وبلاگ ها عین آیینه اند ... خوب و بدش را کاری ندارم ... اما عین آینه هرچه هست را نشان می دهد ... این فضای پر آینه از بزرگترین برکت های دهه ی هشتاد شمسی است که من یکی خوب قدرش را می دانم

وبلاگ مثل آینه است

وبلاگ مثل آینه است

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها :