مطلب نوروز 1391 فیلمنگار

تقدیم به آقای عباس کیارستمی بخاطر همه تعلقش به شعر و ادب فارسی و با ذکر و یادآوری آن رخداد که نام "پایان" را از فیلم آخرینش برداشت و نام دیگری بر آن گذاشت و با تبریک بهار بر همه

حسن مقطع چو بود رسم کهن ... قطع کردیم بر این نکته سخن

هادی مقدم دوست

انتهای فصول چهارگانه طبیعت در یک چرخه طبیعی پایان محسوب می شود و پایان زمستان آغاز بهار است ... پایان زمستان یعنی پایان یک دوره ی طبیعی و این پایان اصولا انتهای یک آغاز است ... به عبارتی زمستان " ته " یک "سر" است ... سروته یک سال با بهار و زمستان شکل می گیرد و آغاز و انجام یک سال جزو ضروریات ساختاری یک سال طبیعی در زمین است ... درست عین یک مدل از طراحی سر و ته در  فیلم ... طبیعت از آن سریال های "ادامه دار" است که در انتهای هر فصل باید نوشت " ادامه دارد " و در انتها و خاتمه ی سال عبارت "پایان" درست و دوباره در همان نقطه ی "آغاز" است یعنی "افتتاح" کاملا برابر می شود با "اختتام" و اینجا هر دو در یک نقطه و یکجا قرار دارند ...  روش گرفتن از این ساختارهای طبیعی برای فیلم ها در غالب موراد بسنده به چهار فصل کردن داستان و عبور از بهار و رسیدن به تابستان و ایجاد خزان و تکمیل زمستان بوده است ...  مانند دسته بندهایی چهارگانه "کودکی و جوانی و میانسالی و پیری" ... یا مثلا دسته بندی چهارگانه ای مانند "شکل گیری و اوج و افول و سقوط"... این دسته بندی های چهار گانه که پایان بندی خود را بر زمستان و پیری و سقوط  و دیگر مترادف ها قرار می دهند خود را در ظاهر متاثر ازین چهار فصل می دانند و نهایت تاسی عمیق‌ ‌ترشان به روح مداوم و " ادامه دار" طبیعت  قرار دادن یک بشارت از بهار در انتهای زمستان است که اینهمه تنها شکل صوری این گردش کار است ... اما در دقتی باطنی تر طبیعت را می بینیم که  از بهار تا زمستان همواره در حال مبارزه و شدن برای بهاری دوباره است و به نظر می رسد تولد و بهار هدف غایی طبیعت است و هر تلاش در هر فصلی در ذیل اهتمام برای رسیدن به بهار است ... اینجا به نظر می رسد اینگونه است که تاسی ادبیات داستانی منظوم ایرانی در نمایش آغاز و ابتدا و وسط و انتهای خود بسیار همانند و یکسان با گردش کار طبیعت است و همواره حضور قهرمان را به عنوان فاعل و کنشگر در خود حفظ می کند تا تلاش او منجر به مقطع پایانی داستانی و ایجاد بهار و تولدی تازه شود ... این چنین است که در شدید و غلیظ ترین سوگ ها و حادثه ها و ناکامی ها تلخی غالب نشده و امید به بهار به جهت وجود انگیزه قهرمان برای تولید بهاری دوباره تمام دشواری ها را لطیف و قابل تحمل و تامل کرده است ... سنت مرسوم انتهای روشن و نیکو در ادب داستانی از این نکته ها نشات می گیرد ... آنچنانکه باعث شکل گرفتن صنعتی رسمی و فنی دیرپا از فنون و صنایع ادبی به نام "حسن مقطع " می شود.

در انتها به جهت "رعایت سنت کهن حسن مقطع " خاتمه کتاب هر هفت کتاب از هفت اورنگ جامی را  در زیر می آورم :

-         انتهای اورنگ یکم ( سلسله الذهب )

با دهانی ز قیل و قال خموش   می‌کنم از زبان حال، خروش

آن خروشی که گوش جان شنود   بلکه اهل خرد به آن گرود

بر همین نکته ختم شد مقصود   لله‌الحمد والعلی والجود

-         انتهای اورنگ دوم ( سلامان و ابسال )

با تو گفتم مجمل این اسرار را   مختصر آوردم این گفتار را

گر مفصل بایدت فکری بکن   تا به تفصیل آید اسرار کهن

هم بر این اجمال‌کاری، این خطاب   ختم شد، والله اعلم بالصواب

-         انتهای اورنگ سوم ( تحفه الاحرار )

باش خدایا به کمال کرم،   حافظ او ز آفت هر کج‌قلم!

ظلمت کلک وی ازین حرف نور   دار چو انگشت بداندیش دور

شکر که این رشته به پایان رسید   بخیه‌ی این خرقه به دامان رسید

-         انتهای اورنگ چهارم ( سبحه الابرار )

بتراشد ز ورق حرف صواب   زند از کلک خطا نقش بر آب

حسن مقطع چو بود رسم کهن   قطع کردیم بر این نکته سخن

-         انتهای اورنگ پنجم ( یوسف و زلیخا )

بحمدالله که بر رغم زمانه   به پایان آمد این دلکش فسانه

سخن را از دعا دادی تمامی   به آمرزش زبان بگشای جامی

-         انتهای اورنگ ششم ( لیلی و مجنون )

کوتاهی این بلندبنیاد،   در هشتصد و نه فتاد و هشتاد

ور تو به شمار آن بری دست   باشد سه هزار و هشتصد و شصت

شد عرض ز طبع فکرت‌اندیش   در طول چهار مه، کم و بیش

در یک دو سه ساعتی ز هر روز   شد طبع بر این مراد، فیروز

-         پایان کتاب هفت اورنگ ( خردنامه اسکندری )

ز من این هنر بس که جان کاستم   به نقش حقایق، دل آراستم

بر این نخل نظمی که پرورده‌ام   به خون دل‌اش در بر آورده‌ام

مصیقل شد آیینه‌سان سینه‌ام   دو عالم مصور در آیینه‌ام

زبان سوده شد زین سخن، خامه را   ورق شد سیه زین رقم، نامه را

چه خوش گفت دانا که: «در خانه کس   چو باشد، ز گوینده یک حرف بس!»

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :