درباره پاتوق در همشهری جوان بهمن یا اوایل اسفند نود

داشتن یک پاتوق  چه چیزهایی می خواهد ؟

هادی مقدم دوست

بله! بنده هم پاتوق هایی داشته ام و تقریبا از مشخصات واقعی و الزامی یک پاتوق مطلع هستم... برای همین واقعا می توانم مفصل درباره پاتوق صحبت کنم اما الان پاتوقی ندارم و این پاتوق نداشتن دلایلی دارد و برای طرح این دلایل مجبورم همان اطلاعاتی که درباره پاتوق دارم را با شما در میان بگذارم ... ببینید دوستان پاتوق ( یا پاتوغ ) داشتن شرایط دارد ... هر مجمعی یا هر انجمنی امکان پاتوق شدن ندارد ... مثلا محل کار امکان پاتوق شدن ندارد برای همین ( مثلا ) دفتر مجلات که مکان ثابت دارند ولی باید همه بنشینند و کار کنند نمی توانند پاتوق افرادی شود که کار ندارند چرا که پاتوق اصولا برای لحظات فراغت است ... یعنی محل کار پاتوق نیست  و اصولا پاتوق محل معاشرت و تفریح است و زمان آن بعد از ساعت کاری  و یا در ایام تعطیل است ... برای همین است که پاتوق های مردانه معمولا بعد از ظهری است ... یعنی افراد بعد از ظهر که کارشان تمام می شود بجای خانه رفتن در یک مکانی دور هم جمع می شوند و بعد بلند می شوند و می روند به خانه ... این پاتوق مثلا برای نوجوانان می تواند سر کوچه و ساعتی بعد از آمدن از مدرسه است ... خب ! حالا یک شرط دیگر پاتوق را می گوییم ... یک شرط دیگر پیدایش پاتوق اشتراکات افراد است ... یعنی باید افرادی با اشتراکاتی وجود داشته باشند که بشود پاتوق شکل بگیرد ... یعنی به هر حال باید در یک موضوع مشترک باشند یعنی پاتوق بدون این شرط پاتوق شکل نمی گیرد که نمی گیرد ... مثلا سر یک کوچه پاتوق تعدادی از آن بچه های محل می شود که که با هم رفاقت دارند و از سطح تراز اخلاقی  کسانی برخوردار هستند. مثلا اگر قرار باشد این بچه ها سرکوچه قلیان میوه ای بکشند بچه محلی که با دود مشکل دارد عضو آن پاتوق نخواهد شد ... یک پیش نیاز دیگر برای شکل گیری پاتوق وجود پاتوق دار است ... یعنی پاتوق چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید احتیاج به یک سرحلقه دارد ... یعنی نمی شود پاتوق خواست و سر حلقه نخواست ... گاهی این سرحلقه محسوس است و گاهی نامحسوس اما او همانی است که وقتی افراد یک پاتوق می خواهند عکس یادگاری بگیرند او به طور ناخودآگاه وسط عکس یادگاری می ایستد ... یک شرط دیگر پاتوق خودجوش بودن شکل گیری پاتوق است ... یعنی پاتوق به شکل مصنوعی ساخته نمی شود چون زمان و مکان و اشتراک و سرحلقه و اعضا را به شکل ساختگی نمی شود جفت و جور کرد ... حالا اگر این روزها بنده پاتوق ندارم فقط به دلیل کم داشتن زمان است ... این روزها برای ما و دوستانمان روزهای کار سخت و فشرده  است ... روزهای کار تا دیروقت ... وگرنه از لحاظ مکان و رفیق جانی و حتی ماه مجلس و سرحلقه هیچ کمبودی در کار نیست ... مطمئنم اگر ماهم  امروزه همه مان زمان داشتیم پاتوقمان هم به صورت خودجوش خودش ردیف می شد

حالا کمی از مختصات پاتوق هایی که داشته ام بگویم ... از زمانش ... از مکانش ... از اشتراکاتش و ... از آدم هایش ... اما نه ! اسم آدم ها را نمی برم ... شاید راضی نباشند ... چون درست است که پاتوق محل گردهمایی یاران یک دل و باصفاست اما وقتی دوران پاتوق نشینی می گذرد و از آن عبور می کنیم برخی افراد به دلایلی خوششان نمی آید پاتوق نشین بودنشان "رسانه ای " شود برای همین صرفا به این بسنده می کنم که در پاتوق هایی که بنده بودم افرادی که آنجا حضور داشتند تعداد زیادی از افراد فعال و کاملا مشغول و البته جوان و مطرح سینمای ایران رفت و آمد داشتند ... نقطه اشتراک ما در همه پاتوق ها فیلم بود ... پاتوق ها معمولا یا خانه بود یا یک دفتر ... پاتوق هایی که شکل و شمیل های عجیب داشت ... مثلا یک خانه چهارصدمتری مربوط به صد سال پیش که سوگلی همه پاتوق ها بود ... خانه ای گلنگی بود در خیابان ری ... یا مثلا خانه مادربزرگ من در خیابان عارف که در دوران طلاق زن دایی ام و اقامت مادربزرگم در خانه دایی ام من به مدت دو سال آنجا بود م و به نوعی پاتوق محسوب می شد... یا دفتری در طبقات بالایی ساختمانی مرتفع و کهنه در خیابان ولی عصر که  عمرش زیاد نبود ... بامزه گی آنجا الحاق پاتوق دو گروه افراد هنری و بازاری بود ... یعنی بعد از ظهرها هم ما با دوستانمان آنجا گرد هم می آمدیم و هم افرادی که در کار فروش مواد آرایشی و بهداشتی بودند ... یا مثلا دفتری در چهارراه کالج که آنجا بی پولی را نوشتیم و وضعیت سفید را و عصرها محل دیدار دوستان بود ... یعنی عصر که می شد دوستان با روزنامه و کتاب و هندوانه و یا دی وی دی پیدایشان می شد و یا خانه ای در خیابان گلبرگ که در واقع یک پارکینگ بود و صاحبش تصادفا خواهر یکی از کارگردانان هم نسل خود ما از آب در آمد ... ما در آن خانه ها و دفترها – بعد از ظهرها  -  می نشستیم و صحبت می کردیم و صحبت می کردیم و صحبت می کردیم ... تاثیرش را در فیلم های دوستم حمید نعمت الله دیده اید ... بخش زیاد و موثری از زندگی ما در همین پاتوق ها گذشت اما همانطور که عرض کردم الان – همین الان – شب را در دفتر مانده ام و روی زمین بغل یک بخاری خوابیده ام و دوباره بلند شده ام که کار کنم و فیلمنامه ای که نوشته ام را بازنویسی کنم تا کارم را تمام کنم ... نمی دانم دوبره کی پاتوق های دوره ی جدید ما شکل می گیرد ... واقعا نمی دانم ... شاید واقعا دیگر هیچوقت ... دستکم الان که این فکر را می کنم ...

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :