هشهری جوان در نزدیکای ایام نوروز و انتهای سال نود

" آخ اون روزا "

هادی  مقدم دوست

در بیست و چند سالی که گذشت، این دور دوم امواج نوستالژی است که بنده با آن مواجه شده ام ... دور اول در سالهای آغاز دهه شصت بود و دور دوم در همین سالهای خودمان یعنی حالا... کلمه نوستالژی اصولا با فیلم تارکوفسکی وارد ادبیات احوال شناسی مردمان هموطن ما شد که به معنی دلتگی برای خانه است و معنای راج دیگرش یعنی گرفتارحزنی لطیف شدن برای گذشته ها ... اما قبل از آن که واژه نوستالژی باب شود  بنده و رفیقم احمد رنجه اسم این حال را گذاشته بودیم : " آخ اون روزا " و این قبل از اکران فیلمهای تارکوفسکی در سینماهای تهران بود ... و سالهاست که بر خلاف جوانان قدیمی و زبان آفرین این روزها که به نوستالژی " نوستول" می گویند بنده و احمد رنجه هنوز به نوستالژی و یا نوستول می گوییم : " آخ اون روزا " ... و البته تلفظ این عبارت بیشتر شبیه تلفظ یک اسم است و خیلی کاربردار آه و افغانی جدی ندارد ... مثلا تا پوستری از یک فیلم ایرانی قدیمی مثلا مربوط به دهه شصت را بر پیشانی دیواری بلند ( که کسی و یا نردبانی برای تمیز کردن و کندن به آن نرسیده ) ببینیم سریع آن را به هم نشان می دهیم و برای اعلام کشف یک نشانه نوستالژیک به هم می گوییم : اع یه دونه آخ اون روزا !

.........................

واقعیت این است که حالات زیادی در بشر وجود دارد که بعد از نامگذاری به اسم کوچک صدا می شوند ... نوستالژی و یا نوستول و یا " آخ اون روزا " هم اسم کوچک حالی است که سالهای سال است که وجود دارد ... خاطرم هست اولین بارهایی که با احمد رنجه با " آخ اون روزا " طرف شدیم اوایل دهه شصت بود که توسط برخی از هنرمندان قدیمی  امواجی از خاطرات مربوط به عشق فیلم بودن در سال های دهه سی شمسی پیدا شده  بود ... و اگر درست بگویم سلطان " آخ اون روزا " در نظر ما پرویز دوایی منتقد قدیمی سینما بود که خاطرات خود از جمع کردن فیلم های جفتی ( فکر کنم یعنی دو فریم فیلم سینمایی می شد یک واحد فیلم جفتی ) و تماشای فیلم در سینماهای ارزان تهران در کودکی و مثلا خاطرات بازیهای نوجوانی و نشستن در کوچه و برای هم فیلم تعریف کردن و در هوای پخته‌ی منگ صلاه ظهر مرداد توی کوچه زدن و عشق فیلم بودن و از مدرسه در رفتن و فیلم فانتزی و تخیلی و حادثه ای و یا وسترن و نوار دیدن و در زیر زمین خانه آپارات درست کردن ... آن روزها روزهایی بود که ما حواسمان نبود مثلا آقای مسعود کیمیایی که متولد حوالی هزارو سیصد و بیست است تازه وارد چهل سالگی شده اند و میان سالی آغاز شده و دلشان برای نوجوانی شان تنگ شده ... برای همین بود که آن روزها وقتی افراد چهل و چند ساله به فیلمی  که در آن از دهان دل اوصلی فیلم جمله " داروی ترک تریاک و درمان سوزاک و دوچرخه هرکولس " شنیده می شد واکنش عاطفی نشان می دادند ... یعنی به قول ما در دلشان می گفتند " آخ اون روزا " ... یعنی یادشان می افتاد که این عبارات را در زمانی که نوجوان بوده اند توی آگهی های روزنامه خوانده اند و بعد دلشان برای نوجوانی شان تنگ می شد ...

ببینید انسان یک زمانی که دوره ی ده تا پانزده سالگی را می گذراند نوجوان است ... کلا خلاص خلاص است و خیلی بدون ملاحظه و یا واهمه به اطراف واکنش نشان می دهد بعد از آن شروع می کند تلاش برای دیپلم و دانشگاه و شغل و ازدواج و بچه دار شدن و خانه خریدن و بعد در سنین نزدیک به چهل سالگی تقریبا و کم و زیاد همه دارای این مشخصات شده اند ... یعنی زن و بچه دارند و شغل ... حالا خواه مهندس و خلبان و خواه پیک موتوری و مامور سد معبر ... یعنی دورانی می رسد که دیگر کودک و نوجوان نیستند و خودشان شده اند بزرگسال و والد ... و حالا دوره ای را شروع می کنند به مرور نوجوانی ... این حالت هم در افراد گوناگون کم و زیاد دارد ... یکی زیادی سرش گرم است و اصلا حال مرور و وقت سر خاراندن ندارد یکی هم تمام وقت به یاد نوجوانی است و برخی هم در اوقات فراغت می نشینند و کار مرور را انجام می دهند ... این مرور، مرور لذت بخشی است ... حزن ملسی دارد ... اصلا باعث ریکاوری حافظه هم هست ... خاطره هایی که سخت بوده اند ( مربوط به مشق عید و برخورد معلمین و دبیران و دوستان هم محله و هم مدرسه و خاطرات سفر و حتی قدری جلو تر حتی خاطرات سربازی و دوران دانشگاه و خوابگاه وجنگ و ... ) هر چه هم که سخت باشند سختی خود را از دست داده اند و تبدیل شده اند به حکایتهایی که برای شب ها و محفل های دور همی عنصر مکمل تفریحند یا باعث عبرت... اما این همه به مدد حافظه است ... اصولا خاطره تعریف کردن حافظه می خواهد و برخی در این موضوع قهار هستند و برخی واقعا ناشی ... حالا فکرش را بکنید اگر یک فیلمی بیاید و در ذیل داستان خود بخشی از خاطرات مربوط به نوجوانی نسلی را که در آغاز دوران میانسالی خود هستند را تعریف کند چه شرایط مهیایی است برای همان لذت بردن از مرور نوجوانی ... برای همان ریکاوری شدن ها ... برای تجربه همان حالات " آخ اون روزا "... و به شما قول می دهم یک روز همین جوانان هجده بیست ساله ی حالا بعد از گذشت بیست سال با همین همشهری جوان کلی حال " آخ اون روزا " داشته باشند ... ما مرده وئ شما زنده ... حالا می بینیم ... مگر می شود نوستالژی نباشد و نوستول نزد و  " آخ اون روزا "  نگفت ... این اتفاقی است که در آستانه میانسالی کم یا زیاد حتما برای همه رخ خواهد داد ... از روانشناسان سوال کنید سه سوته، با دوتا اصل ساده مانند اصل مجاورت و یا اصل مشابهت و امثال اینها برایتان خواهد گفت که آخ اون روزا یک مکانیزم طبیعی ذهن بشر است ...

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :