سروش ... تیپ و شخصیت

 

.....

*** گاهی اوقات می بینیم که در روند شکل گیری داستان،شخصیت ها پررنگ تر می شوند و به اصطلاح خود را بیشتر نشان می دهند.این تعریف خود نویسندگان است یا یک شیوه در نگارش ؟

ببینید،گاهی اوقات هست که فیلمنامه ماجرا محور است و زمانی هم هست که فیلمنامه شخصیت محور است؛این مساله در واقع به فیلمنامه نویس بستگی دارد اما اساسا محال است که فیلمنامه ای از ماجرا خالی شود. فیلمنامه های شخصیت محور هیچ وقت از ماجرا خالی نمی شوند اما از طرف دیگر در رویکرد ماجرا محور احتمال بیشتری وجود دارد که از شخصیت خالی شود. در واقع دلیل اصلی این نکته که شخصیت برجسته تر از ماجرا می شود این است که یک نوع رویکرد در فیلمنامه نویسی و در روایت یک ماجرا به حساب می آید که در اصل شخصیت ها از خود ماجرا مهم تر هستند.

*** تعریف شما از کاراکتر یا شخصیت چیست؟ با توجهبه این که شما همیشه بخش اجتماع را در کارهاس خودتان در نظر می گیرید.

اگر بخواهیم خیلی ساده تعریف کنیم،شخصیت ها آدم های داخل فیلم هستند و به واقع یا این آدم ها آدم هستند یا فقط یک شمایل صوری از انسان هستند. هر نویسنده و یا فیلمسازی ترجیح می دهد آدم هایی که در فیلمش راه می روند و زندگی می کنند و یا به هر شکلی حضور دارند،از طریق تماشاچی به خوبی شناخته شود و یا ابعاد مختلف آن توسط تماشاگر دیده شود نه این که فقط دارای یک شمایل ساده انسانی باشد. شخصیت در اصل باید به شکل کاملی به بیننده شناسانده شود؛بهتر است که ما تمام جوانب از شخصیت را به تماشاگر نشان دهیم حتی آنچه که در درون ذهن شخصیت ما که قرار است خلق شود؛بنابراین آنچه که بیشتر بر آن تاکید می شود تمام ابعاد یک کاراکتر است...

*** یعنی این ابعاد مختلف شخصیت می تواند در اجتماع و واقعیت بیشتر خودش را نشان دهد؟

 در این مورد باید بگویم به هر حال بیشترین بروز و ظهور خلقیات انسانی در اجتماع رخ می دهد یعنی جایی که بیشترین امکانات را بهf ما می دهد تا شخصیت شکل گرفته را بشناسیم،بر فرض یک  مجلس مهمانی است  یا در اجتماعات است یا در روابط  اجتماعی است. ممکن است ما از خلوت یک آدم،از شغل یک آدم،از صورت یک آدم و حتی از مشخصات فیزیکی یک شخص بتوانیم به مشخصات درونی او پی ببریم اما در واقع اجتماع امکان بهتری را فراهم می کند تا ما آن شخصیت را بیشتر بشناسیم...

*** یعنی تعداد شخصیت هایی که ما در اجتماع می بینیم عاملی هستند برای خلق شخصیت های درام؟

بله. ببینید اصولا قصه ها حاصل ضرب برخورد آدم ها با موقعیت ها و آدم ها با یکدیگر است؛یعنی در قصه هایی که برخورد آدم ها با همدیگر را به ما نشان می دهند،همان قصه هایی هستند که در اجتماع اتفاق می افتند تا ما از آن طریق به ابعاد مختلف شخصیت ها پی ببریم.

*** انگار مردم هم بیشتر به دیدن همین داستان ها تمایل دارند چون ما می بینیم که نویسنده ها هم گویا خیلی بیشتر از قبل به نوشتن این طور داستان ها گرایش پیدا کرده اند.      

بله به این خاطر است که شخصیت های متنوع بیشتر شبیه زندگی آدم های طبیعی و نرمال هستند به همین خاطر هم هست که می بینیم آدم های کمتری هستند که بتوانند فیلم های تک نفره یا دو نفره را به فیلم های جمعیتی ترجیح بدهند چون آدم ها زندگی اجتماعی را بیشتر از زندگی در خلوت می پسندند؛طبعا همین پسند و سلیقه برای آنها ملاک است تا فیلم های مورد علاقه خودشان را انتخاب کنند.نویسندگان نیز به نوعی متوجه این قضیه شده اند و سعی می کنند تا پسندهای تماشاچی را به طور حتم در طراحی کارهای خودشان در نظر بگیرند.

*** در کنار این موارد تیپ را هم داریم؛به نظر می رسد الان تیپ و شخصیت کمی به همدیگر نزدیک شده و مرز باریکی بین آنها قرار گرفته است. تعریف شما از این دو نکته برای رسیدن به یک اثر کامل چیست؟

اگر بخواهیم تعریفی از تیپ را به نسبت شخصیت بیان کنیم،باید بگوییم که تیپ به اندازه کمی اطلاعاتی از خود به ما بروز می دهد و شاید در واقع گروهی و دسته ای که خودش در آن قرار گرفته را به ما بگوید و نکته خاصی بیشتر از این را از او نمی بینیم. تیپ در واقع شاید بتواند فقط گروهی از آدم هایی را که خودش در آن قرار گرفته را برای ما بیان کند مثل گروه آدم های خجالتی یا گروه افراد لمپن؛در این بین ما تنها چیزی که ما از این آدم می بینیم مثلا فقط خجالتی بودن است و ابعاد مختلف این آدم را در اصل نمی بینیم که به درون وی پی ببریم بلکه یک رفتار تکراری از او شاهد هستیم که دائم خجالت می کشد. این تیپ با رفتارهای خود تحلیل جدیدی به تحلیل ما و یا اطلاعات تازه ای به دانسته های ما درباره خودش اضافه نمی کند.تیپ اصولا یعنی شخصیت پردازی خیلی ناچیز چون تیپ ها کاراکترهایی هستند که شخصیت پردازی درباره آنها خیلی کم و ناچیز انجام شده است اما در واقع آن تیتر اصلی را داراست،یعنی این طور نیست که هیچ نکته ای از شخصیت را به ما نگوید؛نه این طور هم نیست چون تیتر اصلی را به ما می گوید،ما در اصل ورودی شخص را می بینیم ولی هیچ وقت از این ورودی وارد نمی شویم یعنی سردر را می بینیم اما هیچ وقت وارد آن نمی شویم در حالی که شخصیت به این معنی است که ما به ورودی می رسیم، در را باز می کنیم و وارد دنیای آن آدم می شویم؛وقتی پشت در باشید اطلاعات کافی درباره آن شخصیت ندارید که همان تیپ است چون مثلا فقط همان خجالتی بودن را می بینید و بس. تیپ مثل تیتر مطلب است و شخصیت مثل خود مطلب است.

*** این تیپ سازی در قیاس با شخصیت سازی چقدر اهمیت دارد؟آیا این تیپ سازی مثلا در کارهای طنز هر شبی و طبق روال باید وجود داشته باشند؟

ببینید برای کارهایی که نسبت به کارهای دیگر سبک تر هستن مناسب است. این تیپ سازی مثلا برای آیتم های تلویزیونی خیلی مناسب است. در آیتمی که فقط دو دقیقه است این تیپ سازی خوب است یا مثلا برای این که در این نوع کارها یک معضل اجتماعی گفته شود،آنچنان لازم نیست که نویسنده بیش از حد روی مساله دقیق شود و آن را به شکل عمیقی نشان دهد چون یک تیپ متنوع هم به غناء آن آیتم کمک می کند ولی وقتی می گوییم که قرار است شخصیت پردازی کنیم،باید زمان مناسبی هم داشته باشیم تا شخصیت را شکل بدهیم؛زمانی شخصیت مناسب است که زمان هم متناسب با خلق آن باشد،چون اگر قرار باشد که زمان ما طولانی باشد و آن وقت شخصیتی خلق کنیم که شبیه تیپ باشد آن وقت این ایراد و تعجب وجود دارد که در تمام این مدت واقعا نویسنده به چه کاری مشغول بوده است که حالا چنین شخصیتی به وجود آمده است. ما اگر یک زمان دو دقیقه ای داشته باشیم،کاری به غیر از شکل دهی به تیپ نمی توانیم انجام بدهیم و به نظرم این تیپ سازی برای زمان های کوتاه خیلی هم مناسب است.

*** این تیپ سازی چقدر در رسیدن به شخصیت اهمیت پیدا می کند؟

اصولا از مراحل رسیدن به شخصیت این است که ابتدا یک تیپ را پیدا کنیم و بعد،آن را شخصیت پردازی کنیم؛یعنی بر اساس آن تیپ و خصوصیاتی که دارد می توانیم به یک شخصیت برسیم...

*** و این نکته را ما معمولا در شخصیت هایی می بینیم که بیشتر از واقعیت برآمده اند یعنی کمتر از ذهن و تخیل نویسنده خارج شده اند و بعد از آن در نگاه مردم به یک اسطوره تبدیل شده اند...

وقتی فیلم ها مثلا به سمت کارهای مستند گرایش پیدا می کنند،همه مسائل شکل واقعی تری گیدا می کنند ولی در کارهایی مثل کارهای قهرمان پرور که با حضور قهرمان پیش می رود،بخشی از طراحی شخصیت در واقع ریشه در ایده آل های ذهنی خود نویسنده دارد یعنی همان تخیل از ایده آل های ذهنی خود نویسنده بروز پیدا کرده است. در کارهای مستند نویسنده همان چیزی که هست را می نویسد و در کارهایی که مدل قهرمانی دارد،نویسنده آن چیزی که باید باشد را درباره شخصیت می نویسد؛مثلا درارتباط با ترس در فیلم مستند به شکلی است که شخصیتی در کار قرار می گیرد که واقعا می ترسد اما در کار هایی با شکل قهرمانی،نویسنده با خودش فکر می کند که این شخصیت در اینجا نباید بترسد و باید شجاع باشد؛به همین خاطر بر اساس ایده آل های ذهنی خود نویسنده این بخش ها شکل می گیرد. بنابراین دو مدل است؛یکی مدل مستند که شخصیت های واقعی را به همان شکلی که هست نشان می دهد و مدل قهرمانی یا کارهای دراماتیک که در آن،شخصیت آنچه که باید باشد و یا نباید باشد را به ما نشان می دهد.

*** شما اخیرا در کارهای تلویزیون شخصیتی را دیده اید که متفاوت تر از بقیه خلق شده باشد یا ویژگی خاصی داشته باشد که در ذهنتان باقی مانده باشد؟

البته باید درباره این سوال بررسی دقیق تری انجام بدهم چون به راحتی نمی توانم جواب این سوال را بدهم.

*** وضعیت نگارش و خلق شخصیت ها را در آثار تلویزیونی چطور می بینید؟

البته باز هم می گویم که نیاز به بررسی بیشتر و یک بررسی همه جانبه دارد ولی به هر حال روند رو به رشدی دارد وعناصر تلویزیون به شکل قوی تری خود را نشان داده اند.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :