نامه نگار

نامه نگار

هادی مقدم دوست

تاماس به نوشتن گفت : کار !

تاماس به سنی رسیده که همه دوستانش دارند به شکلی واقعی تکلیف شغل و کارو بارشان را معلوم می کنند ، آن یکی بناست که برود نفت بخواند ، آن یکی می خواهد برود دنبال آرایشگری ، یکی شان تصمیم جدی دارد برای راننده تاکسی شدن ، یکی می خواهد داروساز داروهای دست ساز داروخانه شود ، یکی شان می خواهد دکه کتاب باز کند ، یکی هم که ارتشی می خواهد بشود و برود به نیروی دریایی  و یکی هم از قبل تر رفته بود دنبال فروش موادمخدر. فقط تاماس مانده که چه کاره شود . می گویم تو هم که بناست فیلمنامه نویس شوی پس چرا دیگر داری دور خودت می چرخی ؟ او چون اعصابش خرد است هیچی نمی گوید . می گویم سنگ از زمین بلند شد و گفت بهتر است بغل این کار یک کار دیگر هم که آب باریکه ات باشد داشته باشی و هی گفتی من تکلیفم معلوم است ، حالا افتاده ای به شک و تردید که آیا اصلا نوشتن کار است ؟ می شود با آن خانه و زندگی را چرخاند ؟ رک و پوست کنده به او گفتم آنهایی که عاشق این حرفه اند  اصلا یادشان نمی آید که این موضوع آیا وجاهت شغلی دارد یا ندارد . او گفت من هم در اغلب اوقات یادم نبود حالا که بچه ها دارند تکلیفشان معلوم می شود ، من یاد آخر و عاقبت خودم افتاده ام . بعد یک جوری که نفهمیدم در او چه گذشت گفت : بی خیال . می خواهم یک کار جدید بنویسم و قصد دارم خودم آن را کار کنم . از قبل منتظر بودم که ببینم تاماس از کی به نوشتن و فیلمسازی می گوید : کار . این اولین بار بود که او به نوشتن  می گفت : کار .

دوست گرامی فرشید محمدی ، سنندج

نقدا جمله محبوب شما را اینجا و در ابتدای قسمت خودمان چاپ می کنیم : ایجاد انگیزه و شوق راستین انسانی در نوشتن ، او را به خلق آثار بی همتا و بی نظیری سوق می دهد که در حرف و حدیث نمی گنجد . مارا با نامه ها و ابراز لطف هایتان شرمنده می کنید . ما هم از شما سپاسگزاریم .

عزیز گرامی و با محبت  آقای برزیگر ،کازرون

جمله شما بسیار دلنشین و ظریف بود : به هر حال کل تاریخ سینماست و یک کازابلانکا . فیلم نگار هم با همین احساس شما بود که اقدام به چاپ فیلمنامه و پرونده کازابلانکا کرد و همین احساس مشترک ما و شما بود که باعث شد هر دو بخواهیم با هم شماره ای یادگاری و به تعبیر شما دوست با محبت ماندگار به یادگار بگذاریم . شما دورادور کمک با ارزشی به این مجموعه کردید . در آن شماره مربوط به کازابلانکا ما از آن سی دی عکسی که خود شما داوطلبانه  و دلسوزانه برای ما فرستاده بودید استفاده بسیار کردیم و ازین بابت بسیار بسیار از شما سپاسگزاریم و ممنون .  مطلبی را هم که درباره کازابلانکا نوشته بودید بفرستید یا ای میل کنید . خیلی خیلی مشتاق خواندن نوشته های شما خواننده علاقمند و همراه خود هستیم .

دوست گرامی محمد سلمانی ،ساوه

اول از همه ببخشید که اینهمه دیر شد  و باعث دلخوری شما هم شدم . فیلمنامه شما خدای مهرگان را خواندم . کلیت کار شکل و شمایلی حرفه ای داشت و مشخص بود که می خواهید انشالله برنامه ای برای این کارتان طرحریزی کنید و قصد ارائه آن را به جایی دارید . حالا بنده با اجازه آنچیزهایی که گمان می کنم برای شش دنگ تر شدن این کار شما ممکن است به کار نوشته تان بیاید را خدمتتان عرض می کنم و امیدوارم که به درد بخورد . اول از همه اینکه هدف شخصیتهای فیلمنامه شما برای کاری که می خواهند انجام بدهند بسط پیدا نکرده است .  شما فکرش را بکنید جابرمی خواهد پول گیر بیاورد تا برود آن را وسیله ای برای مجاب کردن خانواده عشق قدیمی اش برای ازدواج کند . پهلوان دلیلش این است که می خواهد به جابر کمک کند . یوسف فقط برای هیجانش این کار را می کند و خسرو برای اینکه کار ماشین کار پر زحمتی است با آنها همراه می شود  . به خاطر بیاورید که دلیل آنها را هم فقط می گذارید آخر کار طرح می کنید و آنهم بواسطه یک تعداد دیالوگ که آدمها نوبتی انگیزه هایشان را می گویند و البته چون یوسف آخر کار زنده نیست گذاشته اید که دلیلش را همان اول بگوید . این خیلی خوب است که برای آنها انگیزه طراحی کرده اید اما باز هم دقت کنید که دلیل و انگیزه آدمهاست که آدمها را وادار به انجام کارها می کند و تماشاچی باید همان اول اینها را بداند تا بتواند بفهمد آنها در حین انجام کار چقدر به هدفشان نزدیک می شوند یا از آن دور می شوند . تعلیق همینطوری درست می شود . به این شکل که ما می دانیم یکی برای یک هدفی سلسله کارهایی را انجام می دهد و اگر ببینیم در کارش خطری ایجاد می شود چون می دانیم این خطر ممکن است او را به هدفش نرساند دلمان شور می افتد که نبادا او به هدفش نرسد! اما اگر هدف را ندانیم دلمان برای چه چیزی باید شور بزند؟ به خصوص اینکه ظاهر کاری که آنها می کنند کاری خلاف است و حتی تمهیداتی هم برای تعلیق از راه تعقیب و دستگیری آنان نیز وجود ندارد . ما فقط ممکن است در کار شما نگران جان آدمها شویم که آنهم چون جان باارزشی  مطرح نشده نگرانی عمده و کشش ایجاد کنی نیست . اما وجه دیگری هم وجود دارد که هدف این آدمها باید اهداف قابل قبولی باشد و ایضا در کل فیلمنامه بسط و گسترش پیدا کند . اگر هدف آدمها در همه جای فیلمنامه بسط و گسترش پیدا کند فیلمنامه تبدیل به کاری یکپارچه می شود . یعنی حتی اینهم کافی نیست که آدمها به جای آخر فیلمنامه اول فیلمنامه بیایند و هدفشان را بگویند . بلکه از ابتدا باید این هدف عنوان شده و در امتداد کار بسط پیدا کند . مثلا اگر پهلوان آمده برای خاطر جابر به او کمک می کند باید ابعاد و دلایل این کمک رسانی او در طی کار تحلیل شود . اگر جابر عاشق است و برای عشق این کار را می کند ابعاد عشق او باید باز شود . درست است که در واقعیت  ممکن است چند دزد برای دلایل شخصی به دزدی بروند و هیچ بعدی از انگیزه هایشان در حین دزدی نمود پیدا نکند اما آن واقعیت است و این فیلمنامه . در فیلمنامه شما باید با خلاقیت و آشنایی خود با شخصیت ها جهانی را خلق کنید که همه چیزهای لازم در آن و در جای مناسب گفته شود . فیلمنامه مثل یک دستگاه است که شما آن را می سازید و تنظیمات آن به عهده شماست . شما همواره باید در حال این حساب کتاب باشید که با نشان دادن این صحنه تماشاچی به چه چیزی ممکن است فکر کند و چه اطلاعاتی به او می دهید . این اطلاعات فقط هم به درد آن نمی خورد که تماشاچی از وضع آدمها مطلع شود بلکه ممکن است همین اطلاعات دستمایه تعلیق ها و غافلگیری ها و هیجانها و کشمکش های مخاطب با اثر هم بشود . به گمان بنده این عمده ترین مسئله فیلمنامه شما بود ، بقیه مسایل مربوط به سلیقه خاص خود شما می شود . به نظرم روی شخصیت پردازی و شناختن آدمها بیشتر کار کنید و سعی کنید اگر هدفی برای آنها عنوان می کنید آن هدف را در طی داستان کاملا توجیه کنید . خوبی کار جدی بر روی شخصیت پردازی این است که با درست و باور پذیر شدن آن خیلی چیزهای دیگر کار نظیر ریتم فیلمنامه هم رو به بهبودی می گذارند و وضع بهتری پیدا می کنند . یک نکته را هم بگویم که بهتر است ابتدا برای هر صحنه از فیلمنامه تان یک خلاصه بنویسید و اول تمام خلاصه ها را پشت هم کنید و بعد شروع به نگارش فیلمنامه اصلی کنید . این طوری باز به صورت  خودبخود هم خیلی چیزها درست می شود و هم خودتان خیلی نکات را کشف می کنید . ممنون که مارا قابل دانستید و جدا برایتان آرزوی موفقیت می کنیم .

برادر گرامی امیر پایینی ، مشهد مقدس

نامه نازنین و هنرمندانه شما ، فیلمنامه کوچک و دوست داشتنی تان که کادوی پنج سالگی فیلم نگار بود و آن پارچه های  سبز متبرک حرم حضرت رضا ( علیه السلام ) آنقدر عالی بود که نگو . آدم با نامه شما یادش می افتد یک هدیه چقدر می تواند معنوی و با حضور قلب باشد .  با دیدن پارچه های سبز در پاکت نامه به اندازه پنج سال خستگی از تنمان در رفت . خدا به شما قوت بدهد و زیر سایه امام رضا ( ع ) و در پناه پروردگار موفق و مستدام باشید .

رفیق تازه و نوجوان سید سهیل خالقی ،قائمشهر

چند نامه نوشته ای که تمام آنها شوق انگیز بود و کششی مخصوص به خودش داشت . می بینی دوست عزیز ! چقدر خوب است که نوشته و اثر آدم تاثیر و کشش مخصوص خودش را ایجاد کند ! نامه های شما مثل یک اثر هنری جذاب بود و حتی از فیلمنامه کوتاهی هم که فرستادی جذاب تر و پر کشش تر بود . می دانی چرا ؟ چون عین آنچه که در سر داشتی ودغدغه ات شده بود را برایمان نوشته بودی و کاملا بی ادعا و البته خلاقانه و با اعتماد بنفس و پر از چیز میزهای جالب و بامزه . فکر می کنی فیلمنامه نوشتن در یک دفتر سیمی کوچک جیبی و ضمیمه کردن تحلیل های خودت از نوشته ات کم کاری بود . آقا سهیل به گماناین حقیر  شما نوجوان پرشوق و خلاقی هستی که اگر بنا بگذاری با همین تکاپو و پشتکار جهان درون و برون و پیرامون خودت را خوب بشناسی می شود کارهای خوبی انجام دهی . آقا سهیل بنده این افتخار را داشته ام که دو سالی از عمرم را به صورت جسته گریخته در شهر شما مهمان باشم و حال و هوای آن شهر را دیده ام و با آن نسبتا آشنایم . اما آقا سهیل چرا کار شما با اینهمه خلاقیتی که دارد نشانی از شهر شما را ندارد و البته ببخشید که من در سلیقه شما فضولی می کنم . اما فکر می کنم شما باید فیلمساز شهر خودتان باشید و درباره شهر خودتان بگویید . البته اگر غیر ازاین کار را هم بکنید و هر مدل دیگر کار کنید می دانم که خلاقیت شما در آن کار بروز خواهد کرد و باز هم عزیز ما خواهید بود اما بعنوان یک برادر فکر می کنم اگر بومی تر فیلمنامه بنویسید موفق ترید . فیلم نگار را رفیق خودتان بدانید و همیشه برای ما نامه بنویسید چرا که ما در خدمت شما هستیم . در ضمن برای کارهای اشتراک و درخواستهایی هم که داری یک تماس با بخش اشتراک مجله بگیر و با آقای مجید حق بین صحبت کن . ایشان کار شما را به نحو دلخواهتان راه می اندازد . پیشنهاد شما برای چاپ فیلمنامه های ارباب حلقه ها و هوانورد  و شهر گناه را هم به اطلاع سردبیر مجله رساندیم . در ضمن برای اینکه بتوانید خلاصه یا اسمی از کار خودتان در بانک فیلمنامه مجله به چاپ برسانید ابتدا باید آن طرح را دربانک فیلمنامه خانه سینما به ثبت برسانید و پس از پست کردن مدارک ثبتی ، مجله با کمال میل کار شما را در قسمت خلاصه طرح ها و نام کار شما را در قسمت بانک فیلمنامه به چاپ خواهد رساند . آدرس خانه سینما هم این است : تهران . خیابان بهار جنوبی . کوچه سمنان . خانه سینما .

جناب آقای محمدابراهیم شاهسونی ، نیشابور

جدا از همراهی خواننده ای فرهیخته و هنرمند نظیر شما با خودمان احساس غرور می کنیم . ممنون از نامه  و فیلمنامه ای که به مناسبت پنج سالگی مجله برای ما فرستاده بودید . با آرزوی موفقیت برای شما عزیز بزرگوار .

خواهر گرامی ندا اکبری ، کرج

از لطف و توجهاتان به مجله سپاسگزاریم . برای تهیه شماره های قبلی مجله هم یا حضورا و یا به صورت پستی می توانید اقدام کنید ، فقط پیشترطی یک تماس تلفنی با بخش اشاراک مجله هماهنگی لازم را انجام دهید و اطلاعات لازم را کسب کنید و اما فیلمنامه تان تبر : به نظر بنده فیلمنامه جالبی نوشته بوید . شخصیت پیرمرد و مامور موضوع صحبت بنده با شماست . کاشکی درباره سادگی پیرمرد فیلمنامه کمی توضیح بیشتری به مخاطب ارائه می کرد ؟ آیا او واقعا معنی قانون را نمی داند ؟ اگر نمی داند ( که خب اینهم می تواند برای خودش حالتی باشد ) باید برای  تماشاچی مفهوم شود او چطور در این وضع بعید قرار دارد . آیا مثلا او یک جنگلی است  و دور از تمدن زندگی کرده است ؟ آیا او خودش را به آن راه می زند ؟ آیا اصلا مجنون است ؟ آیا دارد نقش بازی می کند و حالت های دیگری که شما باید پیدا کنید . اینطور درست نیست که برای پیش آمدن یک وضع نمایشی شخصیت را بدون هیچ بعدی به کاری مجبور کنیم تا آن وضع نمایشی پدید بیاید . بنده خودم یک شخصی را می شناختم که می دانست در ده سکانس آینده فیلمنامه اش مردی باید  فلان قدر پول داشته باشد تا بتواند برای دوازده سکانس بعدی با آن فلان کار را بکند . می دانید او چه می کرد ؟ می گفت شخصی این پول را به او می دهد . می پرسیدیم چه شخصی ؟ می گفت یک زن پولدار . می پرسیدیم آن زن پولدار چرا این پول را به او می دهد . می گفت خب می گوییم که زن دیوانه است و اصلا عقل حسابی ندارد . بعد ما همه دسته جمعی به او می گفتیم تو داری یک آدم دیوانه وارد کار می کنی که بیاید پول لازمه را به شخصیت بدهد و برود . واقعیت این است که او هر کجا گیر می کرد یک دیوانه وارد کار می کرد تا به جای آدمهای عاقل کار قصه را راه بیاندازد و مسبب ایجاد وضعیت نمایشی شود . با عرض معذرت الان هم در کار شما همین وضع پیش آمده . مثلا شما می خواهید تبر دوباره به دست پیرمرد بیفتد ، پس برای آن فضا و تمهیداتی می چینید که این اتفاق بیفتد .  این خیلی غیر ممکن به نظر می رسد که یک مامور آلت جرم را دوباره به دست مجرم بدهد . اما شما سعی کرده اید با عصبی کردن وضع داخل پاسگاه و کلافه شدن مامور از دست پیرمرد فضایی را ایجاد کنید که : مثلا اعصاب مامور خرد شد و حوصله اش سر رفت و پذیرفت که تبر را دوباره به دست پیرمرد بدهد . اما این تمهید اصلا صحیح نیست چون بسیار بسیار غیر محتمل است . احتمالا هر ماموری در موقع همچنین فضایی دستور به بازداشتگاه انداختن متهم را می دهد . این واقعا مثل آن است که یک نفر برود به بانک و به  متصدیان بانک با بد پیله گی التماس کند که تمام موجودی بانک را به او بدهند و آنها هم چون اعصابشان خرد شده می گویند : بیا این موجودی بانک مال تو . بگیر و برو و اعصاب ما را خرد نکن . فقط یک حالت می ماند ، آنهم حالتی که شما  برای رسیدن به یک مفهوم قصد ایجاد فانتزی دارید . در این حالت باید اغراق در این حالت را به اندازه ای برسانید که تماشاچی و خواننده کار شما متوجه شوند که شما دست به یک ساختار زده اید و مثلا قصد کاری کمیک و یا فانتزی دارید . دراین صورت همه اجزای کار باید همانند هم بوده و همه تداعی کننده سبک فانتزی کار شما باشد . قلم راحت و روانی دارید ولی سعی کنید وقتی به مشکلات فیلمنامه می رسید آن را خیلی به سرعت رفع و رجوع نکنید و کمی در این وضعیت ها سختگیر تر باشید . موفق باشید و بازهم کارهایتان را برای فیلم نگار بفرستید .

خواهر گرامی سوده خوشیاران ،تهران

خیلی خیلی ممنون از کارت تبریک قشنگی که زحمت کشیده بودید و آن را برای ما تزیین کرده بودید . ممنون از شما خواهر گرامی که اینچنین دوستانه و صمیمانه ما را مورد لطف و محبت خود قرار داده اید . شاد و سلامت باشید و همیشه آرزومند توفیق شما هستیم .

دوست عزیز عمادالدین محمدپور ، شهرقدس

دست خط شما انصافا خیلی هم خوب است . بنده و دیگر دوستان هم در خدمت شما هستیم . شما با دفتر مجله تماش بگیرید و با آقای میثم محمدی صحبت کنید ، ایشان ترتیب همه چیز را خواهد داد . بنده را هم به بزرگواری خودتان ببخشید . ممنون از لطف و توجه شما .

دوست عزیز امیر رحیمی ،شیراز

سردبیر و همه همکاران مجله برای شما سلام مخصوص رساندند و دیدم که وقتی نامه شمارا می دیدند لبخند می زدند و از اینهمه حسن نظر شما سرشوق آمده بودند . خودم هم که جای خود دارم و هنوز دارم لبخند می زنم ! پیشنهادتان مبنی بر  برگزاری جلسات بررسی فیلمنامه  فیلمهای ماه با حضور چند منتقد را با سردبیر و معاون ایشان مطرح  کردم . درخواستتان برای ادامه و تداوم صفحات فیلم کوتاه هم از همین شماره اجابت شد . صفحات ایجاز دوباره راه اندازی شد و ازین شماره به بعد قرار است هر بار یک فیلمنامه کوتاه در آن صفحات چاپ شود . اما درمورد مشاغلی که داشتی هم باید بگویم اتفاقا این کارها برای یک فیلمنامه نویس خیلی هم خوب است . مواد اصلی یک نوشته خوب همیشه از دل گردش در زندگی تامین می شود . و اما  فیلمنامه دکوپاژشده شما : به نظرم برای شخصیت سارا قبل از موقعی که رضا به خانه بیاید ، باید کارهایی قرار می دادید که نشان دهنده گذشته او با رضا باشد . البته شما گذاشته اید که او سرش شکسته و این حتما یعنی با رضا دعوایش شده اما شما این موضوع را زیاد ادامه می دهید ضمن اینکه دعوای رضا با سارا بوسیله ای کوچک و کوتاه هم قابل گفتن است و از همان لوستر شکسته و باند سر سارا و یکی دو مکمل دیگر می شود فهمید : این دختر با شوهرش دعوا کرده . شما باید کارها و نشانه های دیگری ( قبل از آمدن رضا ) برای سارا می گذاشتید که هم گذشته رابطه آنها را تعریف می کرد و هم شخصیت هرکدام از این زن و مرد را کاملا معرفی می کرد . ( که برای این موضوع لازم بود اول شخصیت آنها را طراحی می کردید / رضا چه جور آدمی است که خیانت می کند و رابطه اش با سارا چگونه بوده ؟ سارا چه جور آدمی است که حالا کمر به قتل رضا بسته  ) فقط اینکه ما یک ایده یک سطری  را در فیلمنامه عینی کنیم کافی نیست .  شما باید لایه های مختلفی از این آدمها را بشناسید و به تماشاچی معرفی کنید .تا تماشاچی هم آنها را بشناسد . فیلمنامه شما الان مثل یک جمله ساده است که بالای یک خبر صفحه حوادث می آید . شما باید مثل یک کارشناس از همه ابعاد این حادثه ( علی الخصوص شخصیت آدمها و رابطه شان باهم ) اطلاع داشته باشید . روی موضوع شخصیت پردازی و شناختن شخصیتها بیشتر کار کنید . موفق باشید و ممنون که برای ما فیلمنامه می فرستی . منتظرم نامه ها و کارهای بعدی شما هستیم . 

 برادر گرامی  خلیل کرمی ، اصفهان

از نامه ای که به مناسبت پنج سالگی مجله برای ما فرستادید و اینهمه لطفی که به ما دارید  سپاسگزاریم . موفق باشید و باز هم برای ما نامه بنویسید . 

دوست گرامی محمد حضرتی ، خاتون آباد

برای پیدا کردن کتابهایی که دنبالش می گردی به پیشنهاد بنده به کتاب فروشی های روبروی دانشگاه تهران برو و سراغ موضوعاتی را که می خواهی از کتابفروشی ها بگیر ، سپس عناوین و اسامی را یادداشت کن . در پایان جستجویت می بینی که چندین و چند عنوان از کتابهایی را که می خواهی یافته ای و حالا وقت آن است که به یک کتابخانه بروی و ببینی که کدام یک از معتبرترین عناوینی که در آن جستجو  به نام و نویسنده شان دسترسی پیدا کرده ای ، آنجا موجود است . اگر هم موجود نبود که دیگر ناچاری بروی و آن را بخری !  کتابهایی که شما خواسته اید فراوانند اما به گمان بنده بهتر است خود شما  و با قدم زدن در راسته کتابفروشها دنبال پیدا کردن آنها بروی ، درین شکل مطمئنا به کتابهای دیگری هم برخواهی خورد . اما درباره مشکلی که درباره بعد از نوشتن مطرح کرده بودید باید بگویم : بله . این موضوعی که می گویید وجود دارد و دلایل آنهم گوناگون است و ما یکی از آن دلایل را می دانیم و هزارتای دیگرش را نمی دانیم . نقدا و اجالتا آثارتان را برای ما بفرستید  چرا که ما بنابر وظیفه در خدمت شما هستیم و شما باید برای مطالعه آثارتان باید از ما طلبکار هم باشید . با تشکر از شما که ما را قابل دوستی و آشنایی می دانید .

برادر عزیز  رضا زاهدی ،تهران

ممنون از کارت تبریکی که برای مجله فرستاده بودید . خیلی قشنگ و با سلیقه بود . ممنون از لطف و عنایت شما .   آقای تابش هم برای شما سلام مخصوص می رسانند .  سلامت باشید  و برقرار.   

 برادر عزیز سیدمحمدمهدی شجاعی کیاسری و خواهر گرامی  ز- ج

 شما شما دو بزرگوار را به دست همکارمان آقای منوچهراکبرلو رساندیم . ممنون از لطف شما . باز هم برای ما نامه بنویسید .

 سرکار خانم ساجدی ، رشت

قسمت دوم کاری که قبلا قسمت اول آن را فرستاده بودید به دست مارسید اما مشخص بود که خیلی سریع و شتابزده خواسته بودید که داستان را به پایان برسانید . شما گفته بودید که مایلید عشق و نفرت یک کار سریالی شود اما شما در دوقسمت آن را به پایان رساندید . برای نوشتن یک سریال اولین چیزی که باید در نظر بگیرید این است که آیا  داستانی که فکرش را کرده اید قابلیت طولانی شدن به اندازه زمان یک سریال را دارد یا خیر . پیشنهاد می کنم مدتی را صرفا به مطالعه فیلمنامه و فکر کردن راجع به داستان آن بگذرانید . فیلمنامه ها را بخوانید و داستان آنها را برای خوتان خلاصه کنید و صفحاتی را هم به نوشتن توضیحاتی درباره شناختی که از شخصیتهای داستان به دست آورده اید اختصاص دهید . . این تمرین باعث می شود که یک سری اصول فیلمنامه نویسی  خودبخود در ذهن شما نقش ببندد . موفق باشید .

رفیق عزیز محمد بهرامی راد ، اصفهان

شما هر موقع که با مجله تماس بگیرید و بگویید که قصد سفر به تهران را دارید ما در خدمت شماییم . در ضمن دیگر شروع کنید به نوشتن و فعلا کارهایتان را برایمان بفرستید تا درباره آنها با هم صحبت کنیم . موفق باشید و منتظر نامه ها و دیدار شما دوست عزیز هستیم . سلام مارا به دوستان و عزیزان اصفهانی هم برسانید .

خواهر گرامی عزت بانو ناصری ، کرمانشاه و جناب آقای محمد سلامت محمدی تبریز

بررسی فیلمنامه های شما دو عزیز گرامی به شماره بعد موکول شد . با تشکر از لطف و صبر شما و با آرزوی موفقیت برای شما بزرگواران .

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :