ماهنامه فیلم

سلسله جنبانی سخنانی  درباره نمایش خانگی از سی و پنج میلی متری گرفته تا هشت میلی متری و بتاماکس

کیفیت: آینه!

هادی مقدم دوست

یادم می آید قدیم ها از تلویزیون یک فیلم سینمایی محصول  کشور انگلستان پخش شد که شخصی به نام  ویلیام فریز گرین را نشان می داد که یکی از سخت کوشان عرصه اختراع سینما بود. صحنه ای که خیلی خوب به خاطر دارم این بود که مرد مخترع که با یک دوربین دست ساز از یک پارک فیلم گرفته بود شبانه موفق شد سیستم آپارات نمایش فیلم را در خانه اش راه بیاندازد و فیلم پارک فلان را روی دیوار خانه اش بیاندازد و او آنقدر ذوق کرده بود که دوید توی کوچه و یک پاسبان شبگرد را صدا کرد و زوری آوردش توی خانه که بیا بشین می خواهم یک چیزی نشانت دهم … پاسبان از دیدن تصویر متحرک پارک بزرگ شهر روی دیوار خانه فریز گرین واقعا کف کرده بود !

بدون هیچ تردیدی نمایش فیلم ابتدا یک نمایش خانگی بوده است. یعنی قبل از اینکه فیلم چیزی عمومی باشد یک اتفاق خانگی بوده است. به نظر می رسد خیلی طبیعی بوده که اینگونه باشد و اصلا جمع کردن  چندین آدم غریبه پهلوی هم برای تماشای یک فیلم اختراع دیگری غیر از خود سینما است . یعنی سینما یک اختراع است و سالن سینما یک اختراع دیگر … اختراعی که بیشتر ناشی از ملاحظات اقتصادی است ...

تماشای فیلم در باطن خود یک امر فردی است که در جمع نیز امکان وقوع آن ممکن است. تماشای فیلم یا در تنهایی لذتبخش است یا در وقتی که با آشنایان و دوستانی همراه هستیم که اتفاق نظر دارند و با هم تنی واحد را تشکیل می دهند و فضای ایمن و مطمئنی را مرکب از لذات حفظ فردیت و حضور در جمعیت را تشکیل می دهند ... اصولا دعوت دوستان به سینما و یا خانوادگی به سینما رفتن همین ایمن سازی برای تماشای فیلم است که بتوانیم شعاع و حریمی در محیطی مانند سینما که پر از غریبه است را برای تماشای فیلم در پیرامون خود ایجاد کنیم ... ( تماشای فیلم در فستیوالهای داخلی و مثلا در جمع مطبوعاتی ها  و یا در نمایش های خصوصی بدین دلیل بسیار جذاب و شیرین است که همه افراد توی یک سینمای بزرگ تقریبا مانند افراد یک خانواده هم را می شناسند و این نمایش ها هم تقریبا یک نمایش خانگی محسوب می شود )

نمایش خانگی به معنی  مصرف درون خانه ی کالا همواره و همیشه همراه با تولید و تولد اغلب پدیدهای تکنولوژیکی خدماتی بوده است که می توانسته به تولید انبوه برسد و البته این اتفاق به دلیل بزرگی دستگاه نمایش فیلم و قطع عریض فیلم سینمایی به سرعت و به راحتی میسر نشد و دستگاه نمایش فیلم سینمایی از همان اول نشد و نمی شد که به تولید انبوه برسد و تولید انبوه دستگاه خانگی نمایش در دوران یکه تازی سینما اصلا  متناسب با تدبیر و نقشه های اقتصادی کشیده شده برای سینما هم نبود... سینما در خانه متولد شد اما در جمع رشد کرد ... سینما و دستگاه نمایش فیلم به دلیل آنکه اختراعی سفارشی و لزوما برای اقتصاد نبود مجبور شد که تحمیل سالنهای سینما  بر خود و تحمیل یک تمهید الصاقی اقتصادی را بپذیرد اما در اوج دوران صنعت مدرن و در دوران افسردگی و اضطراب سینما از پیدایش و توسعه تلویزیون بود که سنما تمایل پیدا کرد دستگاه نمایشی مانند دستگاه های آپارت هشت میلی متری و سوپرهشت را به درون خانه و زندگی مردم بفرستد  ... قبل از آن پدیده حیرت انگیز تلویزیون بود که آمده بود و  نمایش خانگی را آنچنان که حقش بود سرویس داده بود و از همان تلویزیون بود که فیلم های سینمایی و انواع و اقسام برنامه های نمایشی از توی  آن و در خانه خود انسان قابل تماشا بود ... در ایران هم عین این اتفاقات تکنولوژیک – حالا شاید با اندکی تاخیر زمانی – رخ داد  ... در سالهای اولیه سینما در ایران حیاط خانه ها و کاروانسراها تبدیل به سینما شد ( سینما ناهید تهران قبل از سینما بودن کاروانسرایی بوده در منطقه دروازه دولاب تهران )  و  همسایه ها از لب پشت بام و لب دیوار می نشستند و فیلم توی حیاط را تماشا می کردند ... بعد از آن بود که افراد اعیان برای خودشان آپارات های بزرگ خریدند و فیلم ها را در خانه تماشا می کردند که این پدیده ای بود سلطنتی و اصلا فراوانی آماری نداشت  ... تلویزیون که آمد شبکه نمایش در خانه به طور رسمی متولد شد و مردم می توانستند بدون اینکه لازم باشد به جای و یا راه دوری بروند و شال و کلاه کنند در خانه بنشینند و فیلمشان را تماشا کنند ... در ایران و در سالهای قبل از انقلاب داشتن آپارات هشت میلی متری برای تماشای فیلم های کارتونی و سینمایی گسترش یافت ... فرقی که این نمایش خانگی با نمایش خانگی فیلم در تلویزیون داشت این بود که تماشاچی هر موقع دلش می خواست و اختیارا می توانست مثلا فیلم عشقی لاو استوری را روی دیوار خانه شان تماشا کند ... می توانست کارتون های میکی ماوس و فیلم های کوتاه فانتزی حادثه ای مانند بتمن و رابین را برای بچه هایش در آپارات بگذارد تا آنها ساکت شوند ... اصلا می توانست خودش از خودش و خانواده اش و یا مراسم های خانوادگی اش با دوربین هشت میلی متری و یا سوپر هشت فیلم بگیرد و آن را بعد از طی مراحل ظهور در آپارات بگذارد و تماشا کند ... اینجا بود که تماشاچی فیلم متحرک دو تجربه تماشای اختیاری و تجربه پدیده دوربین خانگی را لمس و مزه کرد ... این تجربه تجربه ای خوشایند بود اما آپارات هشت میلی نمی توانست صدها بار یک فیلم هشت میلی متری را نشان دهد چرا که به احتمال زیاد فیلم های سینمایی توی آپارات و یا فیلم های یادگاری  پاره پاره ویا  اصطلاحا سالاد می شدند و یا می سوختند و از بین می رفتند... تا اینکه وسیله برقی مکعب مستطیل خیلی بزرگی به بازار آمد که نوارهای خیلی قطوری در آن فرو می رفت و دهانش همچون یک بلعنده کاستی که خیلی بزرگ بود را در خود می بلعید ... این اولین سری از ویدئوهایی بود که قبل از انقلاب وارد کشور شده بود و بعد از انقلاب اولین فیلم های  فارسی روی این نوارهای پهن کپی شدند و با این دستگاه ها قابل تماشا بودند ... در سالهای قبل ازانقلاب جوانهایی که مغازه های کوچک و نیم دهنه ای و یا یک دهنه ای به نام نوارفروشی راه انداخته بودند و از راه فروش نوارهای ترانه ارتزاق می کردند با آمدن دستگاه ویدئوی  جدیدی که در آن نواری موسوم به بتاماکس می خورد و نواری محکم و شکیل بود دست به کار شدند و این دستگاه قاچاق و خیلی گران قیمت را خریدند و شروع به تکثیر نوارهایی کردند که نمی دانم از کجا سر در می آورد ... آنها شروع به تکثیر فیلم هایی کردند که همه تولیدات معروف و دوبله شده ای بودند ... مغازه های کوچک پر شد از عکس و پوستر فیلم ها و نوارهای ویدئو ... آنها فیلم و دستگاه را با هم کرایه می دادند ... در آن زمان نامی که در تداول عامه برای دستگاه ویدئو انتخاب شده خود کلمه دستگاه بود ... یعنی اگر می خواستند ویدئو کرایه کنند می گفتند : امشب می خوام دسگاه کرایه کنم ! ... مشتریان به جای فیلم و دستگاه شناسنامه گرو می گرفتند و کرایه آنها را بر اساس تعداد فیلم و کرایه دستگاه شبانه حساب می شد ... خاطرم هست بعد از فراگیری این اوضاع یک شب از تلویزیون اعلام شد که این مغازه ها که اسم آن شده بود : ویدیوکلوپ کاملا غیرمجاز هستند و از فردا با آنها برخورد خواهد شد ... برخورد با خاطیان موضوعی کاملا جدی بود. مخاطبان فیلم های غیرمجاز و کرایه کنندگان بیشتر جوانهایی بودند که غالبا بدون اجازه خانواده و در غیاب آنها دسته جمعی دست به کرایه فیلم و دستگاه می زدند ... چند جوان با هم شریک می شدند و چندین فیلم اجاره می کردند و در خانه یکی شان و با  تلویزیونی که به تنظیمات لازمه برای ویدئو مجهز بود می نشستند  و به طرز بی وقفه ای و بدون خوابیدن فیلم ها را پشت سر هم می دیدند ... فیلم ها فیلم هایی بود مرکب از فیلم های فارسی و هندی و امریکایی  و ترکی و چیزی که به طور عام به آن شو می گفتند  رقص و آواز های غربی و یا هندی و تکه های رقص های توی فیلم های فارسی را شامل می شد  ... مثلا فرض کنید در یک پنجشنبه جمعه و در یک سی چهل ساعت فرصت، کرایه کنندگان، فیلم هایی را می دیدند که مثلا ترکیبی بود از سلطان قلبها و پشت و خنجر و پاشنه طلا و اولین خون و راکی یک و برک دنس و فیلم ترکی ماوی ماوی و فیلم هندی دل و مجموعه کلیپ هایی از مایکل جکسون و نوارهایی که در لوس آنجلس توسط خوانندگان پر می شد مثلا با نام های طنین و طپش که معمولا هر فصل یک سری از آن به داخل می آمد و خیلی ها بر این باور بودن که محل اصلی توزیع آن پشت شهرداری میدان توپخانه است ! ... این افراد که اصطلاحا خود را با تماشای این فیلم ها خفه می کردند بعد از پایان هر فیلم کمی فیلم را نگه می داشتند تا ببینند آیا ته فیلم شو دارد یا نه ؟ ... نکته این بود که تکثیر کنندگان این فیلم ها وقتی روی نوارهای صد و هشتاد دقسقه ای یک فیلم هندی مطول دو ساعت و خورده ای را تکثیر می کردند حیفشان می آمد ته نوار را خالی بگذارند و به همین خاطر توی یک ربع بیست دقیقه آخر فیلم را با شو و چیز میزهای دیگر پر می کردند ... گاهی اوقات هم وقتی که مثلا یک فیلم فارسی هشتاد / نود دقیقه ای تمام می شد ناگهان بعد از کمی خط خطی و برفک تصاویری از دقیقه هشتاد/ نود فیلمی خارجی پخش می شد که معلوم می شد تکثیر کننده نوار، فیلم جدید را بر روی فیلمی که قبلا روی نوار پر شده، ضبط کرده و بعد کرایه کنندگان فیلم می نشستند و بیست دقیقه و نیم ساعت آخر آن فیلم قبلی را هم نگاه می کردند و بعد هم که آن تمام می شد باز هم صبر می کردندو نوار را در نمی آوردند چرا که شاید باز هم ته آن یک شو داشته باشد !

در آن زمان چیزی که حتما خوب در خاطر همه است مدل های دستگاه ویدئوی بتاماکس است که ابتدای سری t7 و بعد سری دستگاه های t20 آمد ... در مزایای اولی این جمله معروف اختراع شده بود که : تی سون اگر از پله ها بیفتد آنقدر محکم و خرکار است که هیچ چیزش نمی شود ... افتادن تی سون  از پله ها و آسیب ندیدن آن آنروزها در میان کرایه کنندگان دستگاه که می ترسیدند دستگاه گران قیمت مردم را خراب کنند و یا بسوزانند جزو امثال سائره شده بود.

در این ایام دستگاه هایی مانند نواربرگردان و چیزی به نام هدپاک کن هم پیدا شد تا نوارها با آن دستگاه عقب زده شود ... یعنی افرادی که اهل ویدئو کرایه کردن بودند یک دستگاهی هم داشتند که نوار را توی آن می گذاشتند و آن دستگاه رشته نوار را به او کاست می برد ... خاطرم هست پسرخاله ی مبتکر خود من یک پیچ گوشتی که دسته آن کنگره هایی متناسب و کاملا شبیه به حفره دندانه حلقه فیلم داشت را از سر فلزی آن توی یک دستگاه دریل فرو کرده بود و با سه نظام دریل خوب آن را محکم کرده بود . او دسته پیچ گوشتی متصل به دریل را فرو می کرد توی سوراخ حلقه فیلم و دیگر پسر خاله ام مسئول باز کردن درب بالای نوار و نگهداشتن نوار می شد و ظرف چند ثانیه دوتایی نوار را با این وسیله عقب می بردند و به سر می رساندند تا ویدویی که می گفتند به اندازه یک اتومبیل پیکان قیمت داشت موتورش ایراد نکند ... هدپاک کن هم چیزی بود که گاهی نوارخام هم کار آن را انجام می داد ... هدپاک کن چیزی بود که بعد از انجام وظیفه اش که تمیز کردن هد بود دل صاحب و یا کرایه کننده دستگاه را حال می آورد ... شخص کرایه کننده فیلمی کرایه کرده بود که دستگاه درست نشان نمی داد و به قول خودشان پر بود از تراک ! ... ابتدا سعی می کردند با زدن مکرر دکمه هایی که کارش حذف تراک بود به تصویر مطلوب برسند اما اگر کار راه نمی افتاد یک نوار که از همه نو تر بود را به قسمت های آخرش می بردند ... به جایی از نوار که تاکنون بکر مانده بود و هنوز چیزی روی آن ضبط نشده بود و اصطلاحا هنوز خام بود ... این قسمت از نوار را در دستگاه می گذاشتند و نوار خام و بکر هد را تمیز می کرد و بعد از آن می شد تصویر را خوب و واضح دید !

کرایه دهندگان نوارآن وقت ها وقتی که به افرادی که خودشان از خودشان دستگاه داشتند و به دلیل گرانی حیرت انگیز این دستگاه موجود محترمی محسوب می شدند خیلی خیلی دقت می کردند که فیلم کثیف که توی ویدئوهای قراضه نمایش داده شده به آنها کرایه ندهند ... صاحبان ویدوئ افراد متکبری بودند که حاضر نبودند هر فیلمی را توی دستگاهشان بگذارند ... کرایه دهندگان فیلم  هنگام کرایه فیلم به افراد پولداری که ویدئو داشتند با لبخندی نگران لبه فیلم را باز می کردند و رویه ی نوار قهوه ای سوخته و  براق بتاماکس را به او نشان می داند و می گفتند : ببین ! کیفیت آینه س !   

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :