باز یک سروش دیگر

فیلمنامه نویسی برای تلویزیون

 

سوژه ها در همین حوالی هستند !

( بخش سوم )

هادی مقدم دوست

 

 

حالا واقعا بنا دارید فیلمنامه بنویسید ؟

حالا اگر پاسختان واقعا بلی است و بدون تردید گفتید : بله ! به نظر می آید سرسختی نویسنده بودن را دارید . این سرسختی انرژی شماست برای ساعتها نشستن و نوشتن !

برای نوشتن واقعیت این است که شاید تا ساعتها ( مثلا روزی هشت ساعت ) باید نشست ؟ آیا تا به حال این کار را کرده اید ؟ خب بله . بلند می شوید و در اتاق دوری می زنید ؟ اما چند بار ؟ هر بار چند دقیقه یا چه مدت ؟ شما می خواهید کار بکنید و فراموش نکنید که اگر مثلا کارمند دفتری صدا و سیما هم بودید باید ( شاید ) روزی همان مقدار را روی صندلی کار می نشستید ؟ کار سختی نیست اما برای کسی که یک نویسنده ذاتی است این کار باید هم سخت و هم آسان باشد !

 

باید در زندگی بچرخید و زندگی کنید !

نویسنده هم باید در محل کار کند و هم در زندگی ! این نقطه ای است که نویسنده را بیشتر از دیگران به زحمت می اندازد . بخشی واقعی از ریشه این زحمت درین است که ملت می دانند او ممکن است تصمیم بگیرد آنها را فیلم کند ! آنها ذاتا نگران هستند که که نگاه نویسنده به آنها همانند دوربین مستندی باشد که آنها را ضبط می کنند. نویسنده با اینکه دوربینی عقب خود ندارد به هر حال نامحرم محسوب می شود . همه در برابر نویسنده نوعی رو می گیرند !

اما باید در زندگی چرخید . خوراک ذهن از امر واقع تولید می شود و به قول برگمن : نه از باد هوا بلکه از زندگی .

شما با این موضوع می خواهید چه کنید ؟ آیا دیده اید آنهایی را مثلا از پولداری یا اعتبار خود شادند و دوست دارند آن را به رخ دیگران بکشند ؟ آنها دوست دارند دیده شوند . متاسفانه آدمهای نویسنده مانند آنها دیده می شوند . شما درباره این دیده شدن و حضوری که زندگی را از مسیر اصلی و واقع خود خارج می کند چه نظری دارید ؟ فکر می کند این مقاله چه حرفی خواهد داشت ، حرف حرف پیچیده ای نیست . یک توصیه ساده است . معمولی باشید و یادتان برود که نویسنده اید . شما در زندگی یک نویسنده نیستید . شما باید در زندگی بچرخید و بی اینکه به طور خاصی دیده شوید زندگی کنید .این گونه برایتان چطور است ؟ جذاب به نظر می آید ؟ به هر حال این شمایید که در برخهورد با این در واقع معضل باید تصمیم نهایی را بگیرید .  

 

مشاهده و گزارش

هیچ چیز نمی تواند این تکلیف را که نویسنده همواره باید درحال مشاهده باشد را نقض کند و یا از دوش نویسنده بر دارد . نامانوس ترین نویسنده ها نویسنده هایی هستند که از جاهای نامعین و گنگی غیر از زندگی فکر و ایده می گیرند . آنها نامانوس می توانند باشند اما فراموش نکنید که شما می خواهید برای تلویزیون فیلمنامه بنویسید . شما باید مانوس باشید و باور پذیر و کاملا آشنا . بخشی از کار شما باید این باشد که  آنچه را که تماشاچی خود قبلا در زندگی دیده را به صورتی منظم و منضبط دوباره به او نشان دهید . در قالب یک فیلم یا سریال . قبلا طی کرده بودیم تلویزیون جای تجربه های  خیلی انتزاعی نیست (1)

مشاهده و گزارش از درسهای ساده ای بود که یک معلم فیلمنامه نویسی سالها پیش ودر زمان بچگی توصیه می کرد . نوعی دعوت به گردشگری و تماشا در کلیات و جزییات زندگی .

جستجو در خیابانها برای نویسنده های جوان و نوجوان  همان کاریست که بزرگترها به آن سوژه یابی می گفتند . چه بهتر که این گردشگری همراه با حضوری مفید در زندگی باشد . آیا شما حوصله دارید چند تا از قبوض خانه را به بانک برده و پرداخت کنید ؟ آیا شما برای خانه خرید می کنید ؟ آیا مادربزرگ را به جایی می برید ؟ آیا شما به بازار ( و یا حتی بر سر یک کار ) می روید ؟ اگر می روید گزارش چیزهای جالبی را که دیده اید بنویسید و بعد باید آنها نوشته و چند بار خوانده شوند . مشاهده باید حاصلی به نام گزارش داشته باشد . این یک تکلیف است . هر که دلش می خواهد عمل کند و هر که حوصله ندارد گمان نمی کنم مبتدی خوبی باشد . اما نویسنده قبراق همیشه  حاصل مشاهداتش را به صورت گزارش می نویسد . مارکز که نویسنده بزرگ و در عین حال فیلمنامه نویس و استاد نویسندگی هم هست کارش را با گزارشگری آغاز کرد (2)

 

آیا اینها واقعا یک تمرین است ؟

جملات همه در صدد آماده کردن روحیه یک علاقمند نوشتن برای نوسندگی ست . علاقمند نویسندگی با باور نیاز و عشقش به نوشتن همواره در صدد نگارش است و او این کار را برای خود درست تر از هر کار دیگر می پندارد . پس همواره باید آماده بود و با تمرین روحیه نویسندگی را سر حال نگاه داشت . روحیه نویسنده گی تعبیر دیگری از دورنی ترین محرک و رانه ای است که در نویسنده ایجاد انگیزش می کند . جنس و رنگ و مشخصات این عنصر جالب و انگیزشی روحیه محسوب می شود . گاهی اوقات در تواریخ نویسندگی به نویسنده های بی انمگیزه و بی روحیه ای برخورده ایم که حال و روحیه کار کردن را نداشته اند و در اوضاعی نامناسب به سر می برده اند ! این بی روحیه گی در واقع سند معکوس کارکرد روحیه و نقش آن در نویسندگی است . روحیه عنصری مهم و مربط به شخصیت خود نویسنده است . کنترل بر این روحیه در کار نگارش آثاری که بناست از مراکزی با مخاطب بسیار و گوناگون پخش شود امری بسیار مهم و ضروری به نظر می رسد . با ز جای خاطر نشان کردن دارد که در یک باکس گسترده شاید تحمل هر روحیه نامناسب و نچسبی برای بینندگان عزیز راحت و خواستنی نباشد . هدف شما و جهت روحیه شما در صدد و سمت رضایت مخاطب بایستی که قرار بگیرد .

 

رو حیه های کاربردی

شاید بهترین آغاز برای گفتار نحوه ورود به نوشته و عالم و نوشتن گفتن از روحیه کاربردی  نویسنده است . گفتار خیلی مهمی در عالم نویسندگی مطرح است به نام : لحن ! این لحن دقیقا از روحیه شخص خود نویسنده اخذ می شود و همواره هر اثری چه بی مایه و چه کم مایه و چه میان مایه و پر مایه همواره و همیشه رنگ و عطر و طعم روحیه نویسنده خود رادارد .

طبیعتا روحیه ها همواره گوناگون است . البته در نهایت صفات مشترک بسیار وجود دارد . اما شاید در لحظات  همه صفات با یکدیگریگانه و همانند و متفق نباشند . روحیه های کاربردی بر جسته ترین و مناسب ترین روحیه هایی هستند که برای نگارش فیلمنامه های با معنی و مفهوم و دارای احساس و همه پسند به کار می رود و همه از مشترکات انسانی نشات می گیرند . خالقان روحیه های کاربردی و خواستنی تازه و بکر صاحبان آثار یکه ( cult ) هستند . (3)

 

شما برای شروع نوشته و یا حتی کار خود باید نوعی از روحیه را تمییز و تشخیص دهید و بر اساس مصالح و تدابیر آن را بر می گزینید . در واقع نطفه زیبایی شناسی هنری کار شما در لحظه تصمیم گیری برای لحن بسته می شود . (4)

 

این روحیه چه روحیه ای است ؟

 این روحیه دقیقا همان نوع برخورد شما را هم با دیگران هم با اثر و هم با مخاطب شکل می دهد . البته در فیلمنامه آنچنان که در تصویر نموذد پیدا می کند نمودی بسیار پررنگ ندارد اما به هر حال نمود خود را در بلای کلمات صفحه کاغذی نمود می دهد . آیا شما در اثرتان لحنی جدی دارید ؟ جدی و هشدار دهنده ؟ به مانند آثاری که در زمینه هشدارهای اجتماعی عرضه می شود ؟ آیا روحیه ای شوخ و بذله گو دارید ؟ آنچنان که نمونه اش در آثار به خوبی و وفور مشاهده می شود . آیا اثر شما لحنی عالمانه و منطقی دارد ؟ آیا مستدل و کاملا با محاسبه صحبت می کند یا اثرتان از لحنی احساسی و کاملا درونی برخوردار است . لحنی عاشقانه دارد ؟ ..... هر چه جلو تر می رویم لحن ها را بیشتر به خاطر می آوریم . لحن  و لحن ها آنچنان متنوع و مهم اند که گاهی بعضی از آنها برای خود تبدیل به یک دسته کلی از نوع نوشتن و حتی تبدیل به ژانر شده اند .  انتخاب و تعیین لحن آنچنان مهم است که نویسنده های حرفه ای و معتبر همواره به گونه گونی لحن آثار مختلف خود اتکا کرده و به واقع این خود یک نقطه قوت است که بتواند در روحیه های گوناگون قلم بزند  (5) روحیه آثار که سطح میزان تاثیر پذیری را تاحدودی به خود مربوط می کند و این عینهو رفتاریست که هر انسانی به هنگالم تصمیم گیری و رفتار سنجیده از خود بروز می دهد و بازخورد می گیرد .

 

روحیه شما چیست ؟

دوست دارید همین روحیه که الان دارید را در اثرتان جاری کنید ؟ آیا به بازشکافی روحیات خود می پردازید ؟ اهل بررسی خود و رفتارهای عام و خاص خود هستید ؟ اولین خمیر مایه ها و دورن مایه ها ازین بازشکافی شکلی اصیلانه و اورژینال به خود می گیرد . اصلا اولین سوژها از همین بازشکافی ها پیدا می شود . جای خیلی دوری لازم نیست رفت . سوژه ها در همین حوالی هستند !

 

.................................................

 

پانویس ها :

 

ا: در تلویزیون کارهای انتزاعی و حتی در شکل سریال رخ می دهد اما تعدد آنها چنان قلیل و کم شمار است که فراوانی خاصی را در بر نمی گیرد و اساسا  تا این حد تولید آثار انتزاعی  جزو رفتارهای حساب شده و وزین سیما محسوب می شود .

 

2: البته او پول برای کاری که می کرد می گرفت . چه خوب ! چه بهتر ! اگر کسی این کار را کند و پول هم بتواند بگیرد بی تعارف عالیست ! مارکز بزرگترین گزارش و عالیترین گزارشی را که خوانده است گزارشی می داند که یک خبرنگار از ماجرای بمب اتمی هیروشیما گزارش کرده بود .

 

3: هر نویسنده ای برای خود ژن و ویژه گی و استعداد خاصی را داراست . بطوریکه با تربیت و شناخت روحیه اصلی و جهت دادن و کاربردی کردن در یک زیبایی شناسی و زیبایی پسندی انسانی هر نویسنده ای جدا می تواند برای خود یک کالت ( صاحب سبک ) به حساب بیاید .

 

4: البته دسته ای از فعالان کار نگارش بر این باورند که نباید هیچگونه تصمیمی گرفت و یکباره شروع به کار باید کرد . اما در مورد فیلمنامه نویسی این مهم لازم به نظر می رسد و برای تنظیم ساختار یک اثر لازم به نظر می رسد . (  ضمن اینکه در اصل نقشه تولید یک اثر تلویزیونی با هزینه ای گران است ) . در مورد شعر یا داستان کوتاه شاید بی تصمیمی در نگارش حتی مفید به نظر برسد .

 

5: و البته این توانایی حاصل همان تجربه مربوط به تصمیم گیری است . نویسنده ای در خاطرات خود نقل می کرد که بر دیوار تابلویی زده و روی آن نوشته بود : فکر روی لحن رو یادت نره !

 

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :