سروش

فیلمنامه نویسی برای تلویزیون

عشق به مخاطب ( بخش دوم )

هادی مقدم دوست

 

عشق به مخاطب

آن چیز که فیلمنامه نویس علاقمند به نویسندگی تلویزیون برای ارائه به مخاطبش در نظر دارد  چیست  و چه مشخصاتی دارد ؟ این بخش از گفتار مقاله  کاملا بنیادین است و اصلا به این بحث که فیلمنامه را باید از مضمون آغاز کرد یا موضوع یا هر چیز دیگر ربط ندارد . گفتاری بنیادین که در نهایت قصد خاطر نشان کردن شرایط  شخص نویسنده  علاقمند به نوشتن و تعیین جایگاه کلی او را دارد . خاطر نشان کردن این بحث که رفتار نویسندگی سریال  برای یک باکس با چهل میلیون مخاطب نیاز به انضباط و ضوابطی خاص دارد و نویسنده باید که خود را ملزم به رعایت آنها کند . گاهی اوقات این انضباط کاملا  مطابق و هماهنگ با شکل شخصیتی نویسنده  است و گاهی لازم است که نویسنده علاقمند  به نوشتن در سیما خود را با این ضوابط هما هنگ و مطابق کند . این ضوابط قوانینی نانوشته هستند اما اجرای  همین قوانین نانوشته بوده که تاکنون آثار موفق و اثر گذار ( و پر مخاطب ) را شکل داده . نویسنده سیما این شعار را نباید فراموش کند : هدف من جلب رضایت مخاطب است از سخت ترین راه  . بله سخت ترین راه ! مطمئن باشید که راههای آسان برای جلب رضایت نه تنها واقعا رضایت او را جلب نمی کند بلکه تبعاتی ناشی از نارضایتی و عدم اقبال و ایجاد مشکل و مسئله نیز در پی خواهد داشت . نویسندگانی که به شکل سطحی قصد جلب مخاطب را  دارند این نکته را فراموش نکنند که همواره کارهای بهتر خواهد آمد و سطح سلیقه تماشاچی را بالا خواهد برد و مخاطب دقبق و محق قطعا فارغ از تعصب و متکی به سطح ارتقا یافته واقعی خود همواره دقیق ترین قضاوت را  برای انتخاب بهترین خواهد کرد و متواضعانه خود را مدیون و وامدار اثر خواهد دانست . به تجربه رابطه عاطفی تماشاچی با سریالهای خوب و عمیق دقت کنید . کیفیت آن رابطه ها فرق دارد با کیفیت یک اثر نازل و ظاهرا عامه پسند .

عبارت  عامه پسند یک جوری انگار مترادف مفهوم پیش پا افتاده و سبک و دم دستی است . اما این ابدا درست نیست . من و شما و همه  مردم جزو عامه مردم هستیم . اگر به عامه مردم جور دیگری نگاه می کنید باید به خودتان هم جور دیگری نگاه کنید و عقلا باید هر حساب و احترامی که برای خودتان قائل هستید برای عامه مردم قائل باشید چون شما هم جزو عامه مردم هستید . اگر این در اخلاق یک قانون طلایی است در فیلمنامه نویسی هم یک قانون طلایی محسوب می شود . فقط این تاکید و تذکر  به صورت دوباره لازم است که نویسنده با هر شخصیتی و با هر سطح سوادی و با هر لحن و ادبیاتی جزو عامه مردم است و اصلا لازم نیست که برای برای عامه مردم شدن سعی خاصی از نویسنده سر بزند  چون بخواهد یا نخواهد جزو عامه مردم است . نویسنده ای را می شناختم که تظاهر به جزو عامه مردم بودن به طور متظاهرانه ای برایش فضیلت محسوب می شد و حساب می کرد اگر مثلا با لحن لومپنی و بی ادبانه صحبت کند بیشتر حالت عوامانه پیدا می کند ! همه همواره به او یادآور می شدند که شما لازم نیست برای هنرمند مردمی بودن خودت را خاک و خلی و بی چاک دهن نشان دهی . دست ازین نمایش ها بردار  تو چه بخواهی  جزو عامه مردم هستی ! برای محبوب مردم شدن لازم نیست زوری خودت را شبیه مردم کنی بهتر است واقعا آنها را دوست داشته باشی . وقتی که مردم ( مخاطب ) را دوست داری شرط مهمی را برای نویسندگی در تلویزیون دارا هستی . وقتی مردم (مخاطب) را دوست داشته باشی همواره به فکر و نگران برآورده کردن و برگزاری ضیافتی هستی که با نوشته ات باید برای او برپا شود . ضیافت های دلنشین همه از دل محبت  سر برآورده اند . این عشق به مخاطب  همانند عشق به نوشتن از سرمایه هایی ست که نه راحت به دست می آید و نه راحت از دست می رود . ای خوشا به سعادت آن دسته از نویسندگانی که مخاطبشان را همانند خود و متعلقات خود دوست دارند و همواره به فکر برپایی بهترین ضبافت برای آنها هستند . عشق به مخاطب ( به شکل واقعی و نه ساختگی ) مشخصات و نشانگان  خاصی دارد . از  اولین علایم  آنها : توجه و آشنایی است . توجه و آشنایی زمینه ساز فهم و درک نیازهای جدی و اساسی و ضروری  و کشف علایق  مخاطبین است . نکته طلایی بعدی فهم و درک نیاز و کشف علایق مخاطبین است .

عشق به دانایی و آگاهی

خود مدیوم تلویزیون حدود نوع نیاز و علایقی که یک مخاطب می تواند با تلویزیون آنها را برآورده کند را مشخص می کند . طبیعتا تلویزیون نیازهای فیزیکی و مثلا در بخش تغذیه مخاطب را نمی تواند برآورده کند . تلویزیون اساسا کارش تغذیه فکری و فرهنگی مخاطب است ، اهدافی غریب  برای تلویزیون  مانند سرگرمی خلط مبحث هایی ست که در یک تحلیل خوش بینانه از به کارگیری اشتباهی کلمه سرگرمی به جای جذابیت بوجود آمده است . جذابیت عنصری غیر قابل انکار است اما کدام انسان منصف و عاقلی واقعا دلش می خواهد یک رسانه بیست و چهارساعته فقط او را سرگرم کند . حتی بازهای رایانه ای هم که ظاهرا به قصد بازی و سرگرمی تولید می شوند نیز اهدافی فکری و فرهنگی را تعقیب می کنند . تلویزیون بنا بر ذات فکری و فرهنگی خود  ( بواسطه دیداری و شنیداری بودن ) محل ارائه فکر و نقد و  نظر و اندیشه و فرهنگ است . طبیعتا فیلمنامه تلویزیونی نیز باید پاسخگوی علایق و نیازهای فکری و فرهنگی مردم باشد . تلویزیون محلی ست مانند دانشگاه که باید سطح فکر و دانش و معرفت مخاطب را بالا ببرد و هردم بر علم او چیزی بیفزاید . در سریال های  تلویزیونی هم  پاسخگویی به نیازهای فکری و فرهنگی مخاطبان از اصلی ترین اهداف یک نوشته باید باشد . بخش جذاب ارائه محتوای فکری و فرهنگی به مخاطب از محل شناسایی علایق مخاطب تامین می شود . در نویسندگی سریال تلویزیونی شناسایی علایق تماشاچی در کنار شناسایی نیاز مخاطبین  یک موضوع مکمل است . در سریال تلوبزیونی جذابیت بر اساس علایق مخاطبین طرحریزی می شود و اساس و هدف کار را نیاز مخاطبین  تشکیل می دهد .ممکن است این علایق از جنس گونه نمایشی خاصی ( مثلا اکشن ) باشد وسریال در آن نوشته شود اما اگر این کار نتوانند نیازهای فرهنگی مخاطبین را تامین کنند برغم بهره بری از علاقه مخاطب به اکشن سریال نوشته شده  چشمگیر و باارزش نخواهد بود . ارزش اصلی درین جا علایق نیست . ارزش اصلی  در این جا نیازیست که برآورده می شود . یک نیاز فکری و فرهنگی . نباز به دانستن و آگاهی . تماشاچی خوب حواسش جمع است. کار شما را می بیند و می گوید : اکشن جالبی بود اما چیز خاصی نداشت !

این چبز خاص برای ارائه در یک شکل داستانی و تلویزیونی محصول دانایی و آگاهی شخص نویسنده است . شاید گفتن این حرف بدیهی به نظر برسد که نویسنده باید چیزهای زیادی بداند تا آنها را ارائه کند اما تا مادامیکه آثاری وجود دارد که چیزی را ارائه نمی کند می شود این حرف بدیهی را تکرار کرد ! نویسنده باید خودش علاوه بر عشق به نوشتن و عشق به مخاطب عاشق دانایی و آگاهی باشد . عشق به دانایی و آگاهی  از ابزار و ملزومات درک مخاطبی ست که عاشقانه دوستش دارید و عاشقانه می خواهید برای او بنویسید . اگر عشق به دانایی و آگاهی در کار نباشد و نویسنده فقط عاشق نوشتن و عاشق مخاطب باشد و از آگاهی و دانایی خبری نباشد اوضاع غمبار و رقت انگیزی پیش می آید . انگار که دستها بی تاب نوشتنند و دل در گرو خدمت به مردم می تپد اما چیزی در ذهن برای گفتن وجود ندارد . اما نه ! نویسنده خوب  ذهن را پر از معارف و دانایی کرده و عاشقانه صلاح مخاطب را می خواهد و دست به نوشتن می برد و می نویسد .

پایان بخش اول (ادامه دارد )

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :