یک سروش دیگر

 

نوشتن برای تلویزیون

 

کاغذ زباله نیست

 

بخش هشتم

هادی مقدم دوست

مقدمات و تمهیدات آغازین

اول از همه باید شروع به نوشتن کرد ! با نوشتن عملیات نگارش آغاز می شود . چیزی نوشتن نام می گیرد  که در آن فرایند نگارش رخ دهد و سندی مکتوب از آن – به نام نوشته – باقی می ماند . باید نوشتن – و نشستن نوشتن – را شروع کرد . همراه با برنامه و بی درنگ ! و برنامه از اهم تمهیدات نوشتن است . برنامه همه چیز را شامل می شود . از ساعت کار تا میز و ابزار و لوازم !

برنامه خود بخشی از کار نگارش است . این بدان معناست که با برنامه و شکل دهی وایجاد سازمان برای کار می شود بسیاری از نکات مربوط به فنون خود نگارش را با دقتی بسیار فزاینده و در عین حال سرگرم کننده کشف و رعایت کرد و به کار بست .  چیزی به عنوان کمترین فایده برنامه ریزی برای کار نگارش وجود ندارد , تمام ارکان برنامه ریزی همانند هم بر ساخت یک فیلمنامه ( نوشته ) خوب به یکسان تاثیر دارد و این ارکان اگر توسط نویسنده به کمال رعایت شود چه جای این است که یک متن شفاهی در ذهن هر گز به روی کاغذ نیاید (1). نویسنده کسی ست که اندیشه خام را در بوته و کوره خلاقیت و آموزه ها و تجربه پخته و شکل داده و آن را به نوشته در می آورد .

ساعت کار ( نوشتن یک کار است )

نوشتن یک کار است . کاری که اختیار زمانبندی آن به عهده خود نویسنده است . نویسنده شغلی حدودا  شبیه به یک کارگر بی سرپرست . کارفرما وجود دارد . اما کسی بالای سر نویسنده به عنوان سرکارگر  حضور ندارد تا مراقب حسن انجام کار او باشد . دستگاه کارت زن در کار نیست تا شروع کار نویسنده را ثبت کند و زمان و ساعت پایان کار روزانه او را ثبت کند . نویسنده خودش است و خودش . نویسنده هم باید کارگر نوشتن باشد و هم سرکارگر عملیات نگارش . نویسنده خودش به خودش برنامه می دهد . اما میزان بهره بری کاملا نامعین است . حتی خود نویسنده هم نمی داند که طی هشت ساعت کار مفید روزانه چند درصد از پروژه ای که آغاز کرده به انجام می رسد . برای همین ظاهرا همه چیز نامعلوم و مبهم است . تنها عنصر معلوم کار و صبر و ادامه دادن است . اما همین عناصر برای یک برنامه ریزی مناسب با کار نوشتن کافی ست . نویسنده کار می کند و کار می کند تا اینکه چیزی نصیبش می شود . همانند یک ماهیگیر . نویسنده قلاب را می افکند و می نویسد . آیا صیدی نصیبش خواهد شد ؟ آیا کار پیشرفت قطعی خواهد داشت ؟ معلوم نیست ! آیا اگر صیدی نصیبش شد آن صید حتما در مجموعه صیدهای او جای خواهد گرفت ؟ معلوم نیست ! شاید مجبور شد دوباره صید را به دریا برگرداند ( البته بهتر است که فکرهای غیر قابل استفاده در آن پروژه را در گوشه ای از دفتر یادداشت خود نگهداری کند ) . همه این حرفها ( اگر صبری ناشی از عشق به نوشتن در کار باشد ) به نویسنده می گوید : تو باید بنویسی ! این باید ماده کار خوبی برای یک برنامه ریزی و زمانبندی برای تنظیم ساعت کار است . نویسنده دوست دارد در چه ساعتی بنویسد ؟ چرا دوست دارد در آن ساعت بنویسد ؟ صبح ؟ ظهر به بعد ؟ عصر هنگام ؟ بعضی ها دوست دارند نیمه شب ها بنویسند ؟ برای برنامه ریزی و زمانبندی ساعت کار لازم است که نویسنده از خود بپرسد که چرا باید ساعت شروع کار فلان ساعت باشد ؟ چرا نیمه شب ؟ اگر پاسخ این سوال ربطی به محتوای کار داشت می شود زمان بندی – حتی در غیر متعارف ترین زمان – را باور کرد اما اگر صرفا از روی علاقه یا محاکات باشد باید مثل همه کارمندها و کارگرها از صبح زود شروع کرد . اولویت اول برای شروع کار صبح است . برای نویسنده تلویزیون مثل همه زندگی کردن شرط بسیار مهمی است . او باید مانند همه زندگی کند تا بتواند برای همه ( انبوه مخاطب ) بنویسد . اگر دفتر کار و محلی بیرون از منزل برای نوشتن وجود داشته باشد این شباهت بیشتر می شود . این شباهت یک ضرورت هنری محسوب می شود . تقسیم زمان کاری روزانه و عمل به آن تقسیم بندی باعث قرص شدن و قوام یافته گی کار نوشتن در ذهن  نویسنده می شود . نوشتن به صرف آزادی و بی سرپرستی یک نباید به سرسری گرفته شود و زمان انجام کار بی قاعده و نامنظم باشد . بی نظمی باعث تشتت و فراموشکاری و از دست رفتن عنان کار از دست نویسنده می شود . نویسنده ( که سر پرستی ندارد ) باید بتواند به کسانی که تلفن می زنند و از او دعوتی برای بیرون رفتن ( در ساعت کاری ) به عمل می آورند بگوید : من کار دارم . این خیلی مهم است که نویسنده باور کند که نوشتن یک کار است !

لوازم التحریر( ابزار کار )

بحث ها و گفتارهایی از نویسندگان بزرگ دنیا نظیر همینگوی و اشتن بک و ... وجود دارد که درباره لوازم التحریرشان حرف زده اند . غالبا از حرفهای این بزرگان پیرامون این موضوع یا برداشتهای مفرح و شوخ طبعانه و یا طامات بافانه می شود . بعضی ها بر این عقیده اند که نویسندگانی که درباره نوک مدادشان حرف می زنند آدمهای بامزه ای هستند که صرف حاضر جوابی و بلبل زبانی و یا حتی خدای نکرده دست انداختن خبرنگارها این حرفها را زده اند . آنها که تحیلی های طاماتی از موضوع می کنند چنان افراطی برداشت می کنند که انگار نقش مداد و یا خودکار و نوشت افزار نقشی جادویی ست که می تواند بیشتر از هر چیز دیگر در کیفیت کار موثر باشد . اما واقعیت این است که عمده ترین سخن مربوط به نوشتن و نوشت افزار مبحث رفاه نویسنده است . نویسنده کار پر ساز و برگ و دم و دستگاه داری ندارد . به چیزی احتیاج دارد که با آن بنویسد و چیزی که بر آن نوشته شود . حال خواه قلم و کاغذ و یا خواه کامپیوتر . مهم این است که نوشت افزار نامرغوب و آزاردهنده و نگران کننده نباشد . وقتی که حتی کارمندان بانک هم باید خودکار مناسبی را که در خور ویژه گی های کارشان باشد داشته باشند نویسنده هم باید متناسب با روحیه خود و برداشتی که از رفاه و راحتی کار دارد نوشت افزار و کاغذ و مکان مناسب برای کار داشته باشد . لب مطلب این است که نویسنده در حین نوشتن آزار نبیند . مداد نامرغوبی که مرتب نوک آن می شکند و تمرکز او را به هم می ریزد ضرر زیادی به کار وارد می کند پس بهتر است که مداد خوبی تهیه شود . اگر پاک کن صفحه را چرک و کثیف می کند بهتر است که آن پاک را بی رحمانه دور انداخت و پاک کنی که واقعا صفحه را تمیز کند تهیه کرد . آیا نویسنده از اینکه با خودکار بنویسد و صفحه کاغذش پر از خط خطی باشد لذت می برد؟ خب با خودکار بنویسد ! آیا از روان نویس لذت می برد و فکر می کند بهتر است قلم با کاغذ کمترین اصطکاک را داشته باشد ؟ خب با روان نویس بنویسد . باید به این موضوعات فکر کرد و آزارهایی که از فلان نوک موذی و نازک اتود دیده را فراموش نکند  و یادش باشد که دیگر از آن مارک مداد تهیه نکند . از مدادها و رنگ خودکارهایی استفاده کند که برای کپی گرفتن مناسب باشد و باعث کم رنگ شدن کپی های کار نشود . همه مدادهای چوبی و اغلب خودکار ها که بدنه بسیار سختی دارند و آن دسته از اتودها که لاستیک نرم نزدیک به منقار قلم را ندارند  در طی زمان باعث پینه بستن پایین بند اول انگشت انگشتری دست نویسنده می شود . اگر خوب دقت کنید این پینه را بر دستان نویسندگان زحمتکش می بینید . اما این پینه ها جدای وجه حماسی که آن را دلپذیر می نمایاند  دردناک هستند و می توانند باعث تعطیلی کار نوشتن شود برای برخورد و پیشگیری ازین موضوع برخی از نویسنده ها چیزی برای حفاظت از انگشتان خود ابداع کنند تا دستشان ایراد پیدا نکند و یا اینکه از قلم هایی استفاده می کنند که به طور کارخانه ای و فابریک لاستیکی نرم در نزدیک منقار آن استفاده شده  . نویسنده با دستش می نویسد . با یک دست . او باید مواظب دست خود باشد . دست نویسنده موضوع شوخی برداری نیست پس باید وسایلی تهیه کند که نه تمرکز او را به هم بریزد و نه اینکه به سلامتی او آزار برساند و هم اینکه علاوه بر این پیشگیری ها بتواند لذت نوشتن را برای خودافزایش دهد . نویسنده ها حق دارند که قلم های خود را دوست داشته باشند همانطور که بعضی ها عاشق آچارها و جعبه ابزار خود هستند .

بعضی نویسنده ها از اینکه روی کاغذهای خط دار بنویسند لذت می برند . عده ای دوست دارند روی کاغذهای نامرغوب فله ای که از بازار می شود آن ها را تهیه کرد بنویسند . شاید دوست دارند آن کاغذهای بی مقدار و کم بها و انبوه را با وارد به چرخه نوشتن کردن خوشحال کنند و سرنوشت فاخری برای آنها رقم بزنند ( به جای پیچیده شدن به دور فلافل!! ). این کار بامزه ای است .ایشان  می توانند کاغذ را خوشحال و مفتخر کنند و بهتر است کسی به آنها خرده نگیرد و سر به سر آنها نگذارد که چرا روی کاغذهای کاهی می نویسی . لوازم التحریر و کاغذ همیشه باید فراهم باشد . این برای نویسنده خیلی ناجور است که دیروقت یا حین کار متوجه شود که باید به دنبال کاغذ بگردد  .

یک توصیه : پشت فیلمنامه های غریبه ها و یا آنهایی که با ایشان صمیمی نیستید هیچوقت فیلمنامه ننویسید به این فکر کنید آیا دوست دارید یک غریبه پشت سفید  صفحات فیلمنامه شما چیزی بنویسد . کوچکترین دلیل اجتناب از این کار اینست که شاید نوشته پشت صفحات  فیلمنامه شما از از کار شما کار ارزشمند تری باشد . اما اگر فکر می کنید با نوشتن پشت فیلمنامه دوستانتان ممکن است آنها را خوشحال کنید اینکار را بکنید اما مطمئن باشید هیچکس دوست ندارد که نسخه های فیلمنامه ا ش بی شیرازه و پراکنده شود .

نوشتن با کامپیوتر    

 نوشتن با کامپیوتر فقط یک انتخاب است . هر اتفاقی که ممکن است در کامپیوتر بیفتد در نوشتن روی کاغذ با قلم هم ممکن است . مانند فولدرسازی ها و کپی کردن از ورسیون های مختلف و ساخت پوشه های مختلف برای کاربردهای مختلف . اما به نظر می رسد کامپیوتر دقیقا به مانند تصمیم جدی و محکمی که برای استفاده از مدادی نرم گرفته می شود یک تصمیم و یک انتخاب است . شاید نویسنده خوشش می آید که همه زندگی نویسندگی اش را در چهار کیلو بایت داشته باشد و بتواند روی یک سی دی همیشه به دنبال خود داشته باشد . اما اگر نویسنده وابسته کامپیوتر است و نمی تواند از اینترنت یا بازی های درون کامپیوتر و یا مثلا قسمت نقاشی paint)) دل بکند بهتر است با کامپیوتر ننویسد . چرا قطعا علاقه اش به نوشتن تبدیل به علاقه افراطی به کامپیوتر خواهد شد و حتی تصور نوشتن بدون کامپیوتر برایش ایجاد نگرانی و واهمه می کند  و ممکن است در مواقع اضطرار نتواند با قلم و کاغذ معمولی بنویسد .

 

حفظ نوشته ها ( کاغذ زباله نیست )

نویسنده باید تمام نوشته های خود را تا پایان نگارش فیلمنامه حفظ و نگهداری کند . کاغذهای موجد در یک کار باید به ترتیب تاریخ نگارش حفظ و نگهداری شود . نگهداری این کاغذها یک ضرورت آموزشی و تجربی به نظر می رسد . نویسنده با حفظ کاغذهایی که اسناد روند شکل گیری و تکمیل فیلمنامه هستند می تواند در اصل سناریوی شکل گیری و تطور کار خود را بار دیگر با نگاه کردن به کاغذهای تاریخ و ساعت دار مرور کند . با مرور و فکر کردن به دستنوشته ها می شود تجربیاتی را که در هنگام نوشتن رخ داده و به علت غرقه گی در کار حس نشده و به صورت خودکار و بی ظهور مشخص اعمال شده را دوباره کشف کرد و نکاتی تجربی را که جدا همانند جواهر با ارزش و ذیقیمت است را خوب بر آن وقوف پیدا کرد . شاید هم بعده ها که خبرنگاران از نویسنده درباره سیر روند نوشتن  کارش پرسیدند مرور همین نوشته در گذشته باعث شود که او به صورتی حاضر الذهن پاسخ بگوید و تجربیاتش را به شکلی مفهوم و شفاف و واضح برای علاقمندان فیلمنامه نویسی توضیح دهد . مرور تجربیات بواسطه حفط دستنوشته ها میسر و ممکن تر است .

تجربه نویسندگی

 تجربه کردن در نوشتن یک واقعیت است .تجربه با همان کیفیتی که در هر کار دیگر وجود دارد . تجربه با کارکرد مجرب شدن و کارآزمودگی . این تجربیات نه فقط از خلال رابطه نویسنده با مخاطبان که از رابطه نویسنده با خود او به دست می آید . از رابطه نویسنده با خود نوشتن . اگر علاقمند نوشتن مایل باشد که هیچ کتابی را نخواند و یا هیچ فیلمی را نبیند  باز هم آموختن نوشتن ممکن است .  آموختن نوشتن از راه نوشتن . تنها مشکل این شیوه ( تجربه محض ) این است که ممکن است نویسنده سالها طول بکشد چیزی را که می شد با یک مطالعه هوشمندانه در یک ساعت کسب کند ! اما دانستن ( علم ) با باور کردن ( یقین ) راهی جز تجربه ندارد . تجربه مکمل اطلاعات و دانایی هاست . اگر تجربه در کار نباشد هیچگاه هیچ اصلی و هیچ قاعده ای قابل باور نمی شود . نویسنده ممکن است که با دیدن فیلم و تجزیه آموزه های فیلمنامه نویسانه آن به این علم برسد که ساختار ستون فقرات یک اثر است اما تا ساختاری بنا نکند و باری بر دوش آن ننهد و با همه وجود احساس نکند که اطلاعاتی را به شکل صحیح  بر آن ساختار سوار کرده است باور نمی کند که ساختار می تواند ستون فقرات یک اثر نوشتاری باشد . (2) در خلال تجربه نوشتن است که نویسنده مفهوم صیقل دادن و صیقلی شدن شدن را در می یابد . در خلال تجربه نوشتن است که زبان و رسم الخط مخصوص نوشتن فیلمنامه را می یابد و دست از تظاهرات ادبی بر می دارد .در می یابد آنچه بر صفحه فیلمنامه باید بیاید چیزیست که قطعا قابلیت تصویر شدن را دارد .عبور از چنگ اندازی به کارکرد کلمات و اتکا به آن  برای رساندن مفهوم  تا رسیدن به بهره بری بی هراس از تصویر و گفتار ( صحنه و دیالوگ ) برکت و حاصلی ست که از تجربه نوشتن به دست می آید .  به این متن دقت کنید :

« مرد به سوی خانه می رود خسته و نگران از هراسی ست که امروزپا به آن گذاشته و به این می اندیشد که آیا فردا اخراج خواهد شد ؟ یکباره دستی به پشتش می خورد و از جا می پرد . چه فکر می کرد ؟ آه بله. او در اندیشه ترس بود که از جا پرید . ای بسا اگر در خیالی خوش بود با لبخند بر می گشت تا ببیند چه کسی دست بر شانه او گذاشته ! »

... در فیلمنامه این متن تقلیل پیدا می کند به :

 « مردی متفکرانه و اندوهگین  در خیابان راه می رود و دستی به پشت او می خورد و مرد از جا می پرد . به نظر ترسیده می رسد  »

در تجربه نوشتن صرفا آرایه ها و توضیحات و توصیفات ادبی زدوده نمی شود . بلکه باعث رسیدن به روش هایی متنوع و متفاوت می شود که اطلاعات لازمه به صورتی نمایشی (3) به مخاطب منتقل شود . نویسنده می داند که تماشاچی باید بوسیله ای از هراس و دلیل هراس شخصیت و مشکلاتش مطلع شود . اما آیا راه ارائه این اطلاعات توضیح و توصیف  بر روی کاغذ است ؟ نویسنده فیلمنامه می داند خواننده هایش با خوانندگان ادبیات فرق دارند  (4) و می داند که تقید به نوشتن  فیلمنامه بر اساس هدف معمول  فیلمنامه – یعنی ساخته شدن یک فیلم از روی آن - او را به تنگناهای جذاب و متفاوتی خواهد کشانید که حاصل و دستاورد آن  نهادینه شدن قوانین فیلمنامه نویسی در ذهن نویسنده فیلمنامه است . فیلمنامه نویس اگر نداند که چگونه باید اطلاعات را به تماشاچی برساند در خلال نوشتن کم کم دستش می آید که کجا باید فلان مطلب را ( مثلا در معرض اخراج بودن شخصیت فیلمنامه) به تماشاچی بگوید. آیا باید ابتدای فیلمنامه بگوید ؟ آیا اگرابتدای فیلمنامه بگوید ممکن است تماشاچی با اواحساس همدردی را از اول فیلم شروع کند ؟ آیا در ابتدای فیلم احساس همدردی با این شخصیت مجاز است ؟ اگر از ابتدا همدردی کند بهتر است یا اینکه باید مدتی از فیلم بگذرد و این اتفاق بعد از مدتی بیفتد ؟ آیا لازم است که ابتدا بد خلقی های مرد با خانواده را نشان داد و بعد دلیل و مایه همدردی را رو کرد ؟ اینها همه محاسبات حین عمل ( تجربه ) نوشتن است که از قضا تصمیم گیری درباره آن  فقط به آن فیلمنامه به خصوص در حال نگارش مربوط می شود . اینکه باید به فیلمنامه فکر کرد یک قانون ازلی ابدی و یک اصل مسلم نویسندگی است اما اینکه برای فیلمنامه شما چه فکری باید کرد و چه تصمیمی باید گرفت را هیچ کجا ننوشته است . نویسنده باید خودش بار دیگر قواعد و منطق های جدیدی را از خلال عمل نوشتن کشف و برپا کند و به کار بگیرد . یک بار که این کار را بکند و ترسش بریزد کاملا احساس می کند که تجربه نوشتن انگار واقعا او را ورزیده کرده است . شاید بهترین دستاورد تجربه مکرر و مدام نوشتن را همین دانست که نویسنده با نوشتن مداوم ترسش از نوشتن می ریزد .

 

باید احتیاط کرد

خیلی خیلی مهم است که نویسنده شخصیت نویسنده خود را سخت کنترل کند و اصطلاحا جوگیر نشود . ریخته شدن ترس نویسنده بعد از توفیقاتی که در تنظیم خودجوش و خودیافته فیلمنامه نصیبش می شود فقط در صورتی نهادینه می شود که نویسنده آنها را با تانی و طمانینه در ذهن خود و فارغ از ذوق زدگی ثبت و ضبط کند و سریعا دچار احساس تسلط کاذب نشود . بدترین آفت برای نویسنده این است که گمان کند کاملا کارکشته شده است . ذهن نویسنده عضلات یک ورزشکار بدنساز نیست که سقفی از قابلیت برای رشد و پروش داشته باشد . ذهن نویسنده همانند همه بهره بران از ذهن و اندیشه وسعت و کرانه ای نامحدود از آموختنی ها و یافتنی ها و باور کردنی هاست . ذوقی که از کشف نصیب نویسنده می شود نباید به صورتی نامناسب هرز برود و نشت کند . قوه و شوق ایجاد شده از کشف سوخت ادامه راه برای نویسنده است . این انرژی برای نویسندگی و ادامه کار باید هزینه شود . برای بروز بیرونی ( بعد از اقبال و کشف ) یک لبخند کافی ست . باید شکر کرد و امیدوارتر از قبل به نوشتن ادامه داد .

( ادامه دارد )    

 

پانویس ها :

 

1: غم انگیز و مایه تاثر است اما باید گفت چه بسیاراندیشه های ارزشمند  وجود دارند که بر ذهن مانده اند و هر گز پخته نشده  و  به کاغذ منتقل نشده اند . این معضل حاصل عدم برنامه ریزی و عدم وجود هدفمندی است  .

2: مثال ساختار یک مثال کلی و بزرگ است . حتی  باور به صحت یک تقطیع ساده و  یا یک سکانس عوض کردن نیز احتیاج به تجربه دارد .تردید باور کردن علوم تجربه نشده از ترس و بی تجربه گی ست . با ریخته شدن ترس بر اثر تجربه و عملی کردن علم  و کنترل این شهامت نزد نویسنده علم تبدیل به یقین شده و نویسنده آماده خیزش به سوی تجربه ای جدیدتر می شود .

3: یعنی بی منت و بی وام از ادبیات . بی اتکا به لغت و متکی به تصویر .

4: خوانندگان فیلمنامه در شکل رایج آن عوامل ساخت یک فیلم هستند . فیلمنامه اساسا نقشه ای برای ساخت یک فیلم است و همانطور که نقشه یک ساختمان را باید با رسم الخط و زبان معماری رسم کرد و نمی شود به جای آن نقشه ها یک کتاب نوشت فیلمنامه هم باید به شیوه مناسب خودش نوشته شود تا چیز مناسبی برای تبدیل به فیلم باشد .

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :