یکی دیگر از پی در پی های سروش

نوشتن برای تلویزیون

 

باید همه چیز را مرتب کرد !

 

هادی مقدم دوست

 

دارایی ها و اموال موجود

 

نویسنده برای شروع کار تصمیم خود را گرفته است . اویا  تصمیم گرفته که فیلمنامه ای در مدل شخصیت محور ( تک محوره ) و یا ماجرا محور ( چند محوره بنویسد ) . او بر اساس مقتضیات سوژه ای که یک روز آن را در دفتر یادداشتش ثبت و ضبط کرده بوده به این نتیجه رسیده که یکی از این دو گونه را در اختیار گرفته و کارش را به طور جدی آغاز کند . مرحله بعد از انتخاب نشستن و بررسی تمام آن چیزی ست که نویسنده می تواند به آن دارایی و اموال موجود بگوید . سوال این است : اموال و دارایی مکتوب و غیر مکتوب نویسنده راجع به سوژه ای که تصمیم به فیلمنامه ساختنش را گرفته چیست ؟ او باید بنشیند و در کاغذهایش را بگردد (1) ، او چند شخصیت جالب و مربوط به این کار را آماده دارد ؟ چند صحنه جالب ؟ آیا او بخشی از داستان را ( مثلا پاره ای کوچک از داستان ) را آماده و قابل تعریف دارد ؟(2) آیا تصمیمی جدی و مربوط (3) درباره کار خود گرفته است ؟ آیا قصدی جدی برای نوشتن کار در ژانری را دارد که مولفه های آن ژانر از پیش دارایی های خود را به حساب اموال آن کار نویسنده ریخته است ؟ (4) مهم تر از هر چیز : آیا نویسنده پایان داستان خود را می داند و آن را دارد ؟ آیا پایانی در ذهن دارد ؟ آیا ریخت و روشی برای کار خود دارد ؟ آیا نوع نگاهش به سوژه را از پیش داراست و کاملا بر آن مسلط است ؟ به نظر می رسد دارایی های یک نویسنده پیرامون یک سوژه باید متنوع و گوناگون و در عین حال در دو نوع کلی و راهبردی و جزیی و کاربردی باشد .

 

اموال کلی و راهبردی

نویسنده برای خودش تصمیماتی جدی راجع به سوژه و سرانجام و روحیه و لحن  و کلیت و سوژه دارد . این هم نوعی از دارایی است . دارایی های کلی و راهبردی می تواند تمام تصمیم های دوراندیشانه و عاقلانه ای باشد که نویسنده پیش تر از نگارش و درست در همان اوان تولد سوژه برای کارش کشیده است . مثلا تلویزیونی بودن یکی از مهمترین تصمیم هایی ست که یک نویسنده برای کارش می تواند گرفته باشد . نویسنده تصمیم گرفته است که فلان سوژه اش را تبدیل به کاری تلویزیونی کند . او تصمیم گرفته که از این سوژه کاری نود دقیقه ای و از سوژه ای دیگر مجموعه ای هفت قسمتی و از کاری دیگر یک سریال سیزده و یا بیست و شش قسمتی به دست بیاورد ، جدا از این تصمیم گیری سرنوشت ساز ، نویسنده پیرامون تلویزیونی بودن و جدا از داشتن اندازه و حجم ( سایز ) نوشته تلویزیونی ، نویسنده می داند که می خواهد به طور مثال اثری ساده و صمیمی بنویسد .(5)  این تصمیمی بسیار مهم است . حالا نویسنده با این تصمیم ( ساده و صمیمی بودن کار ) ممکن است بسیاری از ایده های فانتزی و حتی خیلی جذاب خود را برای یکدست بودن کار کنار بگذارد و آن ایده ها را در گوشه ای پس انداز کرده تا در موجودی اموال طرح دیگری بریزد . تصمیم های استراتژیک و راهبردی در مواردی ( و یا همه موارد ) حتی از داشتن یک صحنه درخشان و از پیش آماده هم مهم تر است . یکی از تفریحات نویسنده می تواند انتخاب و دستیابی به تصمیمات کلی و راهبردی باشد . تصمیمات کلی و راهبردی نه لزوما انتخاب شبکه ای و یا اداره ای خاص برای ارائه فیلمنامه به آن است بلکه کشف و ضبط لحن ها و روحیه ها گوناگون برای گزینش آن به وقت مقتضی و انتخاب آن برای نوشته ای مربوط به آن لحن نیز از تصمیمات جدی ( همان دارایی و اموال ) است .

از دیگر تصمیمات ( داشته ها ) که می تواند در شمار اموال کلی و راهبردی یک سوژه محسوب شود و از چند لحاظ واجب است که قبل از شروع نگارش تکلیف آن مشخص شود موضوع ریتم و ضرباهنگ کار است . ریتم و ضرباهنگ در لحظایی ممکن است مماس و یا مشترک با دیگر تصمیمات کلی و راهبردی عمل کند (6)

باز باید سراغ نویسنده رفت !

ضرورتا گریزی باید زد ! و کمی درباره این باید  پرسید وگفت که اموال کلی یک ایده ( که جدا تمام آنها در خود ایده مستتر است ) از کجا می آیند ؟ بخش اول پاسخ چند عبارت عقب تر در پرانتزی ست که باز شده است : آنها در خود ایده مستتر هستند . بعضی ایده ها واقعا خودشان با نویسنده صحبت می کنند ! آنها به نویسنده می گویند که من تلویزیونی هستم . آنها خودشان به نویسنده می گویند که تو برای من باید لحنی متین و ملایم و مستحکم انتخاب کنی . ایده ها به نویسنده ها الهاماتی وارد می کنند . آنها به نویسنده الهام می کنند که این کار باید در خود طعم تلخی ملس و دلچسبی داشته باشد تا بتواند با آن مثلا ملودرامی شهری و دلچسب و تاثیر گذار ساخت . اما اصل مطلب این است که سوژه ها روی زمین نریخته اند و نویسنده کارش جمع آوری آنها نیست . هسشته اصلی تمام سوژه ها و دارایی های یک نویسنده در بطن خود نویسنده نهفته است . نگاه نویسنده ، سلیقه و علاقه های اوست که باعث صید یک سوژه و یا گزینش یک لحن به طور معین می شود . نویسنده هایی هستند که هیچ گرایشی ( نه لزوما تمایلی ) به اینکه اثر خوشحال کننده خلق کنند ندارند، آن نویسنده احیانا مایل است کاری که می نویسد متاثر کننده و و یا شاید اشک انگیز باشد و این انتخاب  رسما به عطف به روحیه نویسنده و منتج از شخصیت اوست . اموال کلی یک نوشته که می تواند جزو اموال مشترک تمامی آثار یک نویسنده باشد نیز منتج از روحیه نویسنده است . نویسنده ای ممکن است با خلق و خویی متفاوت و با گرایش به شیرینکاری و ابتکار و بدیع سازی و تازه پردازی در هر کار این حالت ها را به عنوان اموال و موجودی در کار خود واریز کند . اما نویسنده ای دیگر نوعی دیگر ولی شاید نویسنده ای وجود داشته باشد که با احاطه و تسلط و محیط بر انواع حالت ها بر تمام و حالت ها وقوف و اطلاع داشته باشد و هر بار رنگی و طعمی تازه بر کار خود افزوده کند و البته این حالت دست یافتنی ست و به هیچ وجه غیر ممکن نمی نماید اما نکته اصلی باز اینجاست که حتی این تلون مثبت و گونه گونی نیز باز ماخوذ از خود نویسنده است و باز  باید برای کشف خواستگاه این رویکرد به سراغ نویسنده رفت . انتخاب هایی درباره ریتم ، حال و هوا ، لحن و روحیه اثر تماما و تما به خود نویسنده مربوط است . این اموال کلی به طور خالص و تما عیار در هیچ کجا که بیرون از درون نویسنده باشد قرار ندارد . اموال کلی یک سوژه در حقیقت حاصل آمیزش و گدازش نگاه چشم و نگاه درون نویسنده است . نویسنده با دیدن یک عنصر دیدنی ( مثلا عکسی از چهره یک دختربچه عشایر ) به لحنی چنان بدیع و تازه و غیر قابل حدس برسد که تاکنون در هیچ کجا پیشتر مانند  آن دیده  نشده باشد و عیار پذیری وجود ی این لحن همه از نگاه نویسنده حاصل ، از حساسیت ها و درونیات و شناخت و آمادگی و استعداد او حاصل می شود . اموال کلی حاصل گردش و گدازش عناصری خام در درون نویسنده است .

 

اموال جزیی و کاربردی

اموال جزیی یک سوژه در نگاه اول واقعا شبیه به چیزی ست که ممکن است از یک آدم بازداشت شده در صندوق نگهبانی یک زندان  در داخل یک کیسه پلاستیکی  ثبت و ضبط شده است . انگار اصل کار ( فیلمنامه ) در زندان است و اموال مربوط او داخل یک کیسه پلاستیکی ! باید باور کرد که فیلمنامه و اموال مربوط به آن هم قبل از نوشته شدن همین وضع را دارد . سوژه شناسنامه است و یک تعداد چیزهای دیگر وجود دارد که احتمالا با آنها می شود پازلی که تقریبا تمام قطعاتش مفقود شده است را با همان چهار تا چیز کامل کرد (7) . این اموال جزیی چیست ؟ کسی  به غیر خود نویسنده درست پاسخ این سوال را نمی داند . البته می شود حدسهایی زد ؟ نویسنده احیانا چند شخصیت که فکر می کند به درد بخورد دارد . چند صحنه . چند فکر خرده ریز . چند لحظه . چند تا عکس جذاب و خوب و ... این اموال جزیی یک سوژه   یا واقعا دوست داشتنی و به دردبخورند و یا دور ریختنی . با آنها می شود خیلی راحت به نتیجه ای در مورد خودشان رسید . چیزی که قبل از شروع فیلمنامه  در انتخاب و واریزی  همین اموال جزیی به حساب اثر موثر است ، همان بخش اموال کلی و علی الخصوص روحیه و ضرباهنک ( ریتم ) کار است . نویسنده با تناسب و یا تناسب پذیری ( انعطاف ) اموال جزیی بر اساس مقابله با اموال کلی ( علی الخصوص روحیه و ضرباهنگ ) می تواند به این نتیجه برسد که فکرها در کار جدید می تواند باشد یا خیر ؟ 

 

باید همه چیز را مرتب کرد !

برای شروع کار باید به این نتیجه رسید که اصلا کار را باید از کجا شروع کرد ؟  باید نشست و صحنه ای را نوشت یا اینکه باید شماره صفحه یک را بالای صفحه نوشت و فیلمنامه را آغاز کرد ؟ هیچ کس برای هیچ نویسنده ای نمی تواند تکلیف تعیین کند که و دستور العملی خلل ناپذیر و اجباری صادر کند که باید از این جا کارنگارش را آغاز کرد . اما هیچ کس هم نمی تواند منکر ارزش نظم شود . اگر نویسنده دوست دارد که ده ورسیون که هر ورسیون شامل هزار صفحه برای یک فیلمنامه بیست و شش قسمتی ست بنویسد ( یعنی شامل و بالغ بر حدود ده هزار صفحه و ای بسا بیشتر ) می تواند اصلا و ابدا بدون فکر به هیچ چیز ، بدون هیچ دسته بندی و طبقه سازی و قفسه بندی کارش را شروع کند و بنویسد و دور بریزد و خط بزند و کنار بگذارد و چسب بزند و قیچی کند و دست آخر فیلمنامه ای از حجم انبوهی از کاغذ و زمان بیرون بیاورد ، حتما دوست دارد که این کار را بکند و یا شاید حتما ( و ای بسا ) نمی داند که این کار به اندازه چهار فیلمنامه ( و نه ده فیلمنامه ) وقت و قدرت  او را خواهد گرفت . بهتر و پسندیده تر است نویسنده خوب و با استعداد که قدر وقتش را می داند و عنصری مفید و موثر و دوست داشتنی برای جامعه برای جامعه محسوب می شود به جای نوشتن یک فیلمنامه در یک واحد زمانی طولانی و طاقت فرسا با بهره برداری از نظم و به خاطر استفاده از عمر و زمان ، به منظور عمران فرهنگی و آبادی سرزمین ذهن خود و مخاطبان دست به دامن نظم و ترتیب شده و ابتدا تمام دارایی ها و اموال یک سوژه ای را که می خواهد با آن فیلمنامه بنویسد را مرتب کند .  

 

1: کاشکی از اول اموال و دارایی های  مربوط به هر طرح و سفکر و سوژه را به صورتی طبقه بندی شده و به طور جدا در جای خاصی – مانند یک سررسید و یا یک پاکت -  نگهداری و ثبت و ضبط می کرد تا لازم نباشد که هم اکنون تمام تاریخ فعالیت نویسندگی و خرده نویسی هایش را پیش رو پهن کند تا ببیند که چه چیزی به درد کارفعلی اش می خورد . مرور همه کاغذهای همه دوران در هر بار نوشتن البته مزایایی دارد که بهتر است یک نویسنده منظم به هنگام شروع یک کار نگارشی قید آن را بزند و توان خود را صرف مرور خاطرات و داشته های نوشتاری یک دوران کار گردآوری نکند .

 

2: نویسنده هایی هستند که می گویند : می دانم این تکه از داستان اینگونه می شود و قبل از نگارش تکه ای از فیلمنامه ( و یا تکه هایی ) را دقیق تعریف می کنند . آنها با خود و بر اساس تشخیص خود ( نسبت به اینکه این صحنه به فیلمنامه شان حتما می خورد ) به این نتیجه رسیده اند که صحنه ای خاص مطمئنا در فیلمنامه شان گنجانده خواهد شد . فیلمنامه ای که هنوز چیز زیادی از آن معلوم نشده است .

 

3: تصمیم جدی و مربوط یعنی اینکه نویسنده تصمیم گرفته است چنانچه ( مثلا ) فیلمنامه در باره سفر است از وسایل نقلیه گوناگون در کار استفاده کند . او تصمیم گرفته است برای ایجاد تنوع در کارش ( که موضوع آن سفر است ) از اتوبوس ، قطار ، قایق ، هواپیما  استفاده کند . او با این تصمیم برنامه راهبردی و استراتژیک برای کار خودش ریخته که اینهم حتی جزو دارایی ها و اموال یک فیلمنامه محسوب می شود .

 

4: عده ای معتقدند که با ورود به ژانرها ، باید از مولفه ها ( گه اوقات به اشتباه آن را قواعد می نامند ) حتما حتما استفاده کرد . مثلا اگر کار جنایی/ معمایی  است شخصیت ها باید سیگار بکشند ! یا مثلا زنی اغواگر در کار وجود داشته باشد ! این مولفه ها می تواند جزو دارایی های یک نویسنده در آغاز کار باشد .

5: این تصمیم های کلی و راهبردی و این داشته ها نظیر همین داشتن لحن ساده و صمیمی و امثالهم همان تعابیری هستند که بعده ها در ارزیابی کار توسط منتقدان ممکن است به صورت تیتر و یا فصلی مهم از تحلیل کار ،مورد یادآوری قرار بگیرد . اشاره به این نکته ازآن روست که منتقدان به عنوان کسانی که بعد از شکل گیری اثر و ساخت آن دوباره پیچ و مهره ها را باز کرده و دارایی های یک اثر را تفکیک می کنند بارها از لحن و روحیه و این قبیل کلیت ها به عنوان دارایی و اومال و موجودی های یک اثر یاد کرده اند .

6: به طور مثال ممکن است نویسنده ای تصمیم بگیرد اثری شاد و پر تحرک بنویسد و در همین انتخاب می بینیم که گویی با خود تکلیف اینکه کار چه نوعی از ریتم را داراست نیز ، مشخص کرده است .

7:اصلا بازی از اول این است که شما از نقطه یک بازی پازلی زا شروع کنید که فقط یک تکه اش را در اختیار دارید . هیچ نوشته ای از صفر شروع نمی شود .

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :