نامه نگار

 

نامه نگار

هادی مقدم دوست

بیا و کم فیلم بازی کن !

 

پسره آلمانیه بابت فیلمنامه ای که تاماس براش نوشته بود ، به تاماس پول داد . یعنی به یکی از صراف های اینجا که با یکی ازفامیلاشون ارتباط مالی داره سپرده که مبلغی برای تاماس حواله کنه . حالا تاماس رو جو گرفته و فکر می کنه با این ده شاهی صناری که دستش اومده باید همه جور کاری بکنه ،  هم بره برای خودش یه دوربین ورداره و هم برای من یک کت شلوار بخره و هم یه وسیله آشپزخونه یا یه تیکه طلا و یا جواهر برای مامان بگیره و هم  برای مامان بزرگ اون کتاب خطی که توی اون کتابفروشی های غرفه غرفه لب اسکله دیده بود  رو میخواد بخره، یکبار هم گفت می خواهم اولین دستمزدم را تمام کمال بدهم به بنیاد بیماران مبتلا به ام اس . یکبار هم  مثل اینکه به یکی از دوستان صمیمی اش که بچه عجیب و غریبی و نقاشی های سوررئال می کشد و عضو انجمن معتادان سهمیه بگیر کشور هلند  است ( و من سخت نگران رابطه او و تاماس هستم )  گفته بود می خواهم در یک روز طوفانی تمام پولم را داخل دریا بریزم ! . برگشتم بهش گفتم تاماس جان خیلی خوشحالم که اینهمه انگیزه های  مثبت متعدد در تو وجود داره ، واقعا خوشحالم اما این کارت هم عین همون رفتارت موقع اختتامیه جشنواره اوپسالا میمونه . اصلا یادش نبود . گفتم شب قبل از اختتامیه  . یادت نمی آید که برای جمله ای که بنا بود آن بالا پشت بلندگو بگویی چه تصمیم های رنگ وارنگی که نگرفتی ؟ اول گفتی می خواهم جایزه ام را به پدر و مادرم تقدیم کنم بعد گفتی می خواهم آن بالا از سیستم پول سالار و روشنفکرنما و سرد  جشنواره های اروپای شمالی انتقاد کنم بعد گفتی اصلا می خواهم شعری به یاد اینگمار برگمان بخوانم. دو ساعت بعد اینگمار برگمان جایش را به تارانتینو داد . بعد صبح شد و از خواب بیدار شدی و عین آدمهای خواب نما گفتی می خواهم در یک رفتار کابوس گونه بروم آن بالا و خوابی را که دیدم تعریف کنم  بعد گفتی خوش دارم به آن فیلم یک دقیقه و هفده ثانیه ای که از زوریخ آمده جایزه ندهند ، می روم آن بالا و جایزه ام را تقدیم به او می کنم ... آخر تاماس جان بیا و کمی جنبه داشته باش و این پولی را هم که آلمانیه برایت فرستاده را یک گوشه ای بگذار پس فردا احتیاجت می شود . لازم نکرده اینهمه فیلم بازی کنی .بیا و کم فیلم بازی کن .  تاماس دید دیگر مرا کلافه کرده اما انگار ازین کارها لذت می برد  . از اینکه تلون مزاجش را به رخش کشیده بودم نه تنها شرمنده نبود بلکه نیشش هم باز بود . گفتم امیدوارم همیشه همینطور خندان باشی . آخرش هم کار خودش را کرد ، یک جفت کفش چرمی ضدبوی مارک دار و یک زه تیرو کمان  برای من ، یک سری کارد تیز در سایزهای مختلف برای مامان و یک سری صفحه های قدیمی برای مادربزرگ گرفت و پول را تمام کرد و خیالش راحت شد و در حالیکه خودش را مسخره می کرد گفت : حالا با خیال راحت می روم  آثار بزرگ بعدی ام را خلق می کنم !

برگرفته از سایت خانوادگی یان سافت ، ترجمه پریسا حسینی گلچی

 

خواهر گرامی لاله عباسی ، تهران

قسمتی از نامه شما را خطاب به آنهایی که می خواهند برای هالیوود و بالیوود قلم بزنند را اینجا چاپ می کنم :

... دفیق نمی شود گفت که تمایل برخی علاقمندان فیلمنامه نویسی برای رفتن به  هالیوود و بالیوود فرار مغزها حساب می شود یا نه ! اما به هر حال فرار مغزها حساب بشود یا نشود  این موضوع برای ما مایه تاسف است که علاقمندان هنر به جای تلاش برای کشور خود بخواهند بروند یک جای دیگر کار هنری کنند . حالا اگر آنها دلشان بخواهد بروند در نهایت می روند و اهمیتی هم برای دریغ و تاسف ما قایل نمی شوند . همه  ما وظیفه مان این است که آنها را ترغیب به تلاش در کشور خودمان کنیم و درک کنیم که انرژی آنها می تواند برای خودمان و هموطنانمان مفید باشد . اما واقعیت این است که اکثریت قریب به اتفاق آنهایی که فکر می کنند می توانند  برای فیلمنامه نویسی به هالیوود راه پیدا کنند جوانانی هستند که حتی از خود فیلمنامه نویسی چیزی نمی دانند چرا که اگر می دانستند  مبنای فیلمنامه نویسی شناخت و آگاهی از فرهنگ و جامعه و تاریخ و انسان شناسی و ... است متوجه می شدند که چون  از فرهنگ و اجتماعیات آنها چیزی نمی دانند و شناختی نسبت به آنجا ندارند نمی توانند راجع به آنجا فیلمنامه بنویسند . آنها این فیلمهای زیر نویس فارسی را تماشا می کنند و پیش خودشان می گویند : بابا اینکه کاری نداشت من هم یکی اش را می نویسم  .آنها حتی تاکنون یک فیلمنامه درست و حسابی را هم تمام نکرده اند آنها در اصل دنبال فیلمنامه نویسی نیستند . آنها دنبال رفتن به خارجه هستند چون فکر می کنند خارج خیلی جای رنگارنگ و راحتی است می گویند الان تا پایت به اونور برسند سر برج به سر برج به آدم حقوق بی خودی هم که می دهند ! خانه هم که می دهند ! صبح به صبح هم می آیند شیر مفتکی پشت در خانه آدم می گذارند ، مردم خارجه  هم که کامپیوترهایشان  از بس که هی زود به زود هر چی دلشان را می زند  را هم می گذارند توی کوچه ! یکی اش را بر می داریم و می رویم توی آن خانه مفتی و تند تند چیز می نویسیم و هی می بریم هالیوود تا بالاخره یک جوری بشود !  ...

با تشکر از شما خواهر گرامی ، موفق باشید و باز هم برای ما نامه بنویسید

دوست عزیز مرتضی حمزه ، تویسرکان

حس و حال شما قابل درک است . اما این را هم بگویم که اگر ما یک چیزی را بخواهیم و آن چیز جور نشود آسمان به زمین نمی آید . حتی اگر تلاش زیادی کرده باشیم تا آن چیز را به دست آوریم . علی الخصوص اگر آن چیز بازیگری باشد . باید دید مهم ترین چیز عالم برای آدمی چیست که اگر آن دست نیافتنی بود بعد برویم و از همه چیز متنفر شویم . مهم ترین چیز عالم بازیگری است ؟ نه ! گمان نمی کنم . حتی مهم ترین چیز عالم فیلمنامه نویسی هم نیست ! می شود در ازای چیزهای بهتر هم قید بازیگری را زد و هم قید فیلمنامه نویسی را . مهم این است که بدانیم بهترین چیز چیست . این که نمی شود اگر من نشد فیلمنامه بنویسم و یا نشد بازیگر شوم بیایم از همه چیز متنفر شوم ! باز هم می گویم حس و حال شما قابل درک است . می فهمم که وقتی یک چیزی که آدم برایش اصرار به خرج می دهد و بعد جور نمی شود که نمی شود  چه طور حرص آدم  را در می آورد . اما همین اصرار ها گاهی باعث می شود که آدم از یک مرحله ای به مرحله دیگر عبور کند و باعث عمیق تر شدن انسان شود . فقط به شرطی که توکلت به خدا را از دست ندهی . ناراحت نباش و سخت نگیر . همینی را هم که الان داری خیلی ها ندارند . شکر خدا را فراموش نکن  . باز هم خواستی برای ما نامه بنویس . قربانت و موفق باشی .

  

خواهر گرامی ندا اکبری ، کرج

ممنون از اینکه ما را قابل برای خواندن حرفهایتان دانسته اید . انشالله همه به مقصد دلخواه خود برسند . در ضمن برای حضور در دفتر مجله هیچ مانعی نه برای شما و نه برای هیچ یک از خوانندگان محترم وجود ندارد و فقط لازم است پیش از تشریف فرمایی یک تماس با مجله بگیرید که حتما شخص مورد نظرتان که قصد ملاقات با ایشان را دارید در مجله حضور داشته باشد . موفق باشید .

 

دوست گرامی مصطفی انصافی ، کرج

نقدی که بر آن فیلم نوشته بودید در واقع توصیف حسی  آدمها و موقعیتهای فیلم بود : ... این قصه قصه خود شهر است . شهری با آسمانی پر دود جاده هایی پر از تابلوهای خطر عده ای وامانده افسرده وخسته وعده ای  الکی سرخوش ... این جور مطلب نوشتن راجع به یک فیلم  حاکی از علاقه زیاد به یک فیلم است . البته عیبی ندارد کسی راجع به فیلم مورد علاقه اش چیزی بنویسد . اما بهتر است که به طور مثال وقتی ما می خواهیم مثلا درباره ماشین مورد علاقه مان یک حرفی بزنیم تا به دیگران ثابت کنیم که این ماشین خوب ماشینی است  فی المثل بهتر است به جای این جملات : ... ماشینی که به شما عشق را هدیه می دهد و با آن می توانید شور را تجربه کنید و آسایش خاطر را بار دیگر در زندگی بچشید !  یک مطلب کاملا فنی و متقاعد کننده بنویسیم که البته من چون در مورد ماشینها  اطلاعی ندارم نمی توانم مثالی الان برای شما بزنم که مثلا کدام ماشین و به کدام دلیل بر دیگر ماشین ارجحیت فنی دارد اما چون با ادبیات قدری مانوس هستم می توانم برای هر ماشینی یک نامه عاشقانه بنویسم ! بهتر است علاقه مان را بوسیله اصول فنی و منطقی یک مبحث عرضه کنیم تا علاقه مثبت و با ارزشی که داریم بوسیله احساسات گرایی صرف از دست نرود . به قول بزرگی  با منطق و عقل می شود از شعله احساس ، چراغ ساخت . مطلب خوب نوشتن هم همانند سامان بخشیدن و کاربردی کردن شعله آتش به منظور ساختن چراغ است . موفق باشید .

 

رفیق همیشگی محمد عامری شهرابی ، تهران

پیشنهادات شما را روی میز سر دبیر گذاشتم .آقای سردبیر هم روی آن نوشتند که پیشنهادات پیگیری و بررسی شود .  اما پرسیده ای چگونه می شود یک نقد فیلمنامه خوب نوشت .نقد خوب نقدی است که هم علمی و هم آموزشی باشد ، حالا می خواهد در هر عرصه ای باشد . شخصا فکر می کنم نقد منفی هیچ ارزش علمی و آموزشی ندارد و اصلا ممکن است باعث ایجاد گسترش ایراد و باعث توسعه خرابی هم بشود . اولین تاثیر مخربش هم این است که صاحب اثر با خواندن نقد منفی لجش می گیرد وبه کسی هم که لج کند نه می شود چیزی یاد داد و نه می شود از او توقع آموختن داشت . پس بهترین راه لابد نوشتن نقد مثبت است ؟ نه ! باز هم اینطور نیست ! بهترین راه نوشتن نقد فنی است ! بله : « نقد فنی » . یعنی اینکه یک ایرادی را از نظر فنی ثابت کنیم که ایراد است و حتما حتما باید بگوییم که کم و کسری ها و کاستی ها چه بوده که این ایراد پیدا شده و علاج آن چه است . مثل یک دکتر . یا اینکه یک نکته فنی خوب در یک فیلم را که خوب جا افتاده و به بالاترین حد کار کرد خودش رسیده دست بگیرید و آن را خوب تجزیه تحلیل کنید و بگویید به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل این قسمت از فیلمنامه خیلی درست کار شده و تاثیرش هم این است . این نقد فنی است که به گمان بنده بهترین و کاربردی ترین و علمی ترین و مفیدترین و آموزشی ترین نوع نقد است و الکی هم باعث سیاه شدن صفحات یک مجله و راه اندازی شر و دشمنی و دلخوری و جنجال و هیاهو هم نمی شود . موفق باشی و باز هم برای ما نامه بنویس و چند وقت یکبار تماسی بگیر و قراری بگذار و  سری هم به مجله بزن که دیدارمان تازه شود .

 

دوست گرامی محمود دانشمند گل آیینه ، تهران

ممنون از لطفی که به مجله خودتان دارید و سپاسگزاریم که برای ما نامه می نویسید . اما مطلبی که درباره فیلم معجزه گر برای ما نوشته بودید بیشتر خلاصه داستان فیلم بود تا یک  نقد فنی فیلمنامه . مثلا اگر ضمن تعریف داستان فیلم یک نکته – همانند روند فراگیری هلن کلر – را برجسته می کردید و از مدخل این فیلم وارد به بحث فنی « روند در فیلمنامه » می شدید می توانستید ثابت کنید که روند فراگیری هلن کلر در فیلم معجزه گر یک روند صحیح و درست است و مثلا یک روند صحیح می توان همچنین مشخصاتی داشته باشد . به این صورت مطلب شما جدا از یک نقد فنی تبدیل به یک مقاله آموزشی درباره مقوله « روند ها در فیلمنامه » می شد . جسارت بنده را ببخشید و باز هم برای ما نامه بنویسید

 

دوست گرامی سلامت محمدی

 قصه شما رادریافت کردم . ممنون از لطفی که به مجله و بنده دارید . انشالله که همیشه موفق باشید .

 

دوست عزیز محسن غفاری ، تهران

 

فیلمنامه شما فیلمنامه خوبی بود اما می شد کوتاه تر باشد . هم کوتاه تر و هم منظم تر . علی الخصوص قسمت میانی آن که تقریبا روایت مبهمی داشت و خواننده درست سر در نمی آورد که چه می گذرد . بهتر است ابندا آنچه را که می خواهید در میانه فیلمنامه روایت کنید را یکبار برای خو دتان خلاصه کنید وآن را – مثل یک خاطره معمولی – برای کسی تعریف کنید . اگر گیر و گرفتی در روایت شما وجود داشته باشد به این صورت بر شما آشکار میشود . اگر هم کسی را مناسب تعریف کردن نیافتید آن را روی کاغذ بنویسید اما فراموش نکنید باید چیزی را که تعریف می کنید یک روایت ملموس بی هیچ توصیف ادبی و حاشیه پردازی باشد . خالص شده و بی اضافات . در این شکل می توانید میانه فیلمنامه تان را هم روان و مفهوم کنید و هم اینکه آن را با قسمت ابتدایی و انتهایی کار بسنجید و آن را ازین لحاظ بررسی کنید که آیا : میانه کارتان از لحاظ مفهومی و ساختاری و دیگر جوانب با ابتدا و انتهای کارتان جفت و جور است یا نه ؟ ... ابتدا و انتهای کارتان خوب است . فقط در میانه کارتان قدری عجله یه چشم می خورد . در ضمن ، انتخاب لوکیشن و شغل شخصیت اصلی هم جالب و تصویری به نظر میرسد اما علت این انتخاب هم باید علتی در راستای اهداف کار باشد و شما باید دلیلی غیر از سلیقه و دلخواه شخصی برای این انتخاب داشته باشید . دلیلی که باعث پیوند کل اجزا کار به هم شود . در ضمن آقای غفاری عزیز جدا مارا با نامه پر از مهربانی خود شرمنده کردید . ممنون ازشما و خدا را شکر که فیلم نگار یک چنین خوانندگان قدر شناسی دارد . موفق باشید .

 

دوست گرامی یاسر ستوده ، زنجان

بله . شخصیت شما خیلی گرفتاری جالبی دارد . این حسن شخصیت شماست . این ویژه گی را به هیچ قیمت از شخصیتتان جدا نکنید . این را تحلیل کنید که چرا این شخصیت تا این اندازه به مسئله اخراج فکر می کند . گفته اید می خواهید کارتان کمدی باشد . دقت کنید ! کمدی یا طنز ؟ به نظر می رسد برخورد کمدی با این شخصیت کمی خشن تر از برخورد طنز است . کمدی در خود تحرکی دارد که می تواند این شخصیت را تا مرز نمایش یک انسان پست و بی ارزش له کند اما طنز او را با رافت بیشتری می شناسد و البته سر به سرش هم می گذارد . این شخصیت شما تا حدودی ترحم انگیز است . او در واقع در حال فرافکنی است و این هراسها و دغدغه های خودش است که به دیگران  انتقال می دهد . شما باید قدری دلتان به حال این شخصیت بسوزد . او به هر حال یک جانی نیست او انسانی با جنونی خفیف است ( البته تعیین شدت جنون او به عهده شماست ) . به هر حال این نگاه شما به شخصیتها اگر به دام تحلیل های سطحی نیفتد رویکردی تازه و جالب است که کمتر کسی تا کنون سراغش رفته و خوشبختانه همانطور که خودتان هم گفته اید از مشاهده می آید تا مطالعه آثار چخوف . مطالعه آن آثار با خودش لحن خودش را هم می آورد و یکباره می بینید آخر کار نشسته اید و وقت گذاشته اید و باغ آلبالو نوشته اید ! همین که مردم را تماشا می کنید خوب است . از مطالعه صرف بهتر است . یک جور تحقیق کاربردی تری هم هست . انشالله که آثارتان ساخته شود . موفق باشید .

 

دوست عزیز و قدیمی ناصر معبودیان ، صالح آباد

 فارغ از هماهنگی با تعدادی از عناصر موجود در فیلمنامه تان می تاواتن به طور مجزا بگویم : چه دیالوگهای خوبی برای کارتان نوشته بودید . اما یک خورده سطح دیالوگها از سطح کل فیلمنامه بالاتر بود . یک خورده که چه عرض کنم خیلی بیشتر از یک خورده . این در کار شما عدم توازن ایجاد می کند . این درست مانند این می ماند که یک انسان خیلی لاغر و نحیف برود باشگاه بدنسازی  و فقط روی عضلات و ماهیچه های گردنش کار کند و دارای گردن کلفت و ورزیده ای شود .  شما چه می بینید ؟  یک انسان خیلی لاغر اما گردن کلفت ! حتما می پذیرید که به این شکل تناسب کار ایراد بر می دارد . پیکره کار باید کاملا به گونه ای باشد که کل پیکره به دید بیاید نه تنها یک بخش از آن . همه چیز باید به هم بخورد . شرط رعایت این مطلب عمد ه هم این است که شما بدانید عناصر تشکیل دهنده یک فیلمنامه چه چیزهایی است . دیالوگ . دستمایه داستانی . ایده های تصویری . غنای مفهومی صحنه ها . موقعیتهای ملتهب دراماتیک ، میزان شدت و قوت لحن ( درام ؟ ملودرام ؟ غمگین ؟ شاد ؟ عصبی ؟ خشمگین و....؟ ) ریتم ( کنترل کوتاهی و بلندی صحنه ها بر اساس یک حساب کتاب موسیقیایی ) ... اینها باید سوا سوا بررسی شود و ببینید هر کدام از اینها برای خودش در کار پایان یافته شما چه نمره ای می گیرد . نباید اینجوری باشد که نویسنده دلش را خوش کند که : خب دیالوگهایم خوب است و با همین کار را سر پا نگه می دارم . اینطوری پیکره کار عجیب و مخلوق شما تا حدودی ناقص الخلقه می شود . ببیخشید این عبارت را به کار می برم اما با عمده شدن زیادی یک عنصر در فیلمنامه ، فیلمنامه به سمت « قناس » شدن می رود . ممنون از اینکه کارتان را برای ما فرستادید . منتظر کارهای بعدی شما هستیم .

دوست عزیز محمد . ر ، آران بیدگل

فلاش بک چاره کار شما نیست ، چون معلوم است که شما هم زیاد رابطه خوبی با فلاش بک ندارید و به قول خودتان : شخصیت باید یک چیزی یادش بیاید تا فلاش بک بزنیم نه اینکه او را وادار کنیم هی چیزهایی یادش بیاید تا ما قصه را تعریف کنیم ! ... بله عیب فلاش بک را برای روایت خوب درک کرده اید ، اصلی ترین مشکل فلاش بک این است که جذاب نیست ، دلیل عدم جذابتش هم این است که هر چیزی که به عنوان عنصری غیر متصل و مجزا از کل کار وارد فیلمنامه شود تا زحمت دشواریهای روایت را بکشد چیزی غیر جذاب است . عین اینکه یک جای فیلم نامفهوم باشد و زیر تصویر زیر نویس بیاید و به تماشاچی بگوید منظور این تصویر این بود ! البته بعضی ها به شوخی این کارها را می کنند اما شوخی شوخی آنها فیلمنامه بدی نوشته اند و با هجو کردن خود سعی می کنند جبران مافات کنند . اما بهتر است شما در قصه تان به جای فلاش بک خط قصه ای مربوط به اطلاعات همان زمان پیدا کنید و قصه را در همان زمان پیش ببرید و اگر ناچارید اطلاعات زمانهای مختلف را در قصه بگویید این بار باید قصه دیگری را در زندگی آن آدم بیابید که سیر زمانی آن همان چند سال مورد نظر باشد . پس اولین کار این است . انتخاب لحظه های زندگی آدم . بررسی زمان وقوع آن لحظه ها . پیدا کردن آن مشترک تمام لحظه ها و ساختن یک خط قصه با همان « آن » در طول چندسالی که اتفاقات مختلف در آن چند سال رخ می دهد . شاید به این دستمایه برسید : روایت عاشق شدن و تلاش برای وصل و رسیدن به معشوق. این دستمایه را دست کم نگیرید حالا شما می توانید در خرده قصه هایی که با این دستمایه در پی هم یک توالی را ایجاد می کنند فیلمنامه را بدون تشتت و ابتلا به پراکنده گی در یک بسته بندی مناسب بنویسید .

 

 

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :