فیلمنگار

درسواره و تمرینی فیلمنامه‌نویسانه برای رسیدن به آغاز یک طرح داستانی بر اساس فرم پرسشنامه اطلاعات اقتصادی خانوار

تمرین طراحی خانواده

هادی مقدم دوست

خانواده آقای علیرضا محمدی اصل در استان زنجان و در شهرستان ابهر زندگی می کنند . آقای علیرضا محمدی اصل نام همسرش طاهره خانم جعفریان مقدم است و دارای سه اولاد است پسربزرگشان حسین و دختر بزرگشان زینب و دختر کوچکشان زهرا . مادربزرگ خانواده نیز ( خدیجه خانم جعفز قلی پور ) هم به همراه این خانواده زندگی می کنند . نشانی دقیق آنها این است : خیابان امام خمینی خیابان شکوفه کوچه یاس پلاک 13 و به کدپستی ده رقمی 1147313341 و به شماره تلفن 02425221122 ...

ناراحت نشوید . می دانم که صحیح نیست که شماره تلفن یک خانواده را در صفحاتی ازمطبوعات منتشر کنم اما واقعیت این است که این خانواده حاصل تخیل فرد یا افرادی در سازمان آمار ایران است که مسئولیت طراحی نمونه فرم پرسشنامه اطلاعات افراد خانوار را داشته اند  و تمام مسئولیت‌های مربوط به انتشار اسامی و نشان‌های واقعی و صحیح بر عهده ایشان است قصد ما به عنوان یک ماهنامه فیلمنامه نویسی در اصل عینی و عملی کردن یکی از تمرین‌های بسیار مهم فیلمنامه‌نویسی است. تمرین طراحی شخصیت و طراحی خانواده در فیلمنامه

در تابستان 1386 مسئولین و مجریان طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار به جهت هدفمند کردن یارانه ها اقدام به توزیع فرم های پرسشنامه ای در میان مردم کردند که طی آن افراد سرپرست خانوار با پر کردن فرم ها باید که ریز اطلاعات اقتصادی افراد خانواده در فرم مربوطه بنویسند در پشت  برگه  جدول خالی فرم ها و در اندازه ای کوچکتر و به عنوان نمونه و راهنما فرم کوچکتر و پر شده ای چاپ شده بود که مربوط به اطلاعات اقتصادی خانواده آقای  علیرضا محمدی اصل ساکن شهرستان ابهر بود. خانواده ای که پیدایش و عمل ترکیب بندی و طراحی آن بی تردید عملی فیلمنامه نویسانه بوده است. طراحی خانواده در فیلمنامه نکته ای فیلمنامه ای است که دامنه آن می تواند از خانواده در فیلم پدرخوانده باشد تا کارتون خانواده فلینستونها.

طراحی خانواده یکی از کارهایی است که فیلمنامه نویسان خوب می دانند راجع به انجام  آن چه کارها باید کنند. دست کم این است که اول اسم پدر و تاریخ تولد او را بنویسند و بعد بگویند که خب حالا که او 1330 بدنیا آمده در 1350 ازدواج کرده و در 1352 اولین بچه اش به دنیا آمده و احتمالا زنش دو سال از او کوچک تر است و بچه بعدی را هم در 1355 به دنیا آورده اند و بچه بعدی متولد 1360 است و.... و نوبت این است که خانواده مرد و زن را سوا سوا طراحی کنند و پدر و مادر و برادر و خواهرهای هر دو را معلوم کنند.

اگر مرد متولد 1320 است پدرش متولد چه سالی است ؟ اگر مرد فرزند اول است احتمالا پدرش متولد 1300 است اما اگر فرزند اول نباشد پدر او می تواند حتی متولد 1280 باشد !  فرض می کنیم پدر متولد 1280 است ! شغلش چیست ؟ اسمش چیست ؟ سواد دارد یا ندارد ؟ از کدام طیف و کدام طبقه است ؟ اصلا سال 1280 در مملکت چه خبر بوده ؟ فتحعلی شاه بوده ؟ احمدشاه بوده ؟ تهران تهران بوده یا طهران بوده ؟ این پدر اهل کجاست ؟ اهل تفرش است ؟ قم است ؟ آشتیان و یا فراهان است ؟ ...

برگردیم به طرح اقتصاد خانوار و آن خانواده ای را که پشت پرسشنامه در معرض دید قرار دارد را تجزیه و تحلیل کنیم :

آقای علیرضا محمدی اصل متولد روز دهم آبان 1335 است  اسم پدرش علی است و فوق دیپلم دارد و کارش آموزگاری ست و در متوسط درآمد ناخالص ماهیانه ایشان در سه ماهه اول سال 87 به مقدار 2568000 ریال بوده است . آقای محمدی از خودش خانه ندارد  و مستاجر یک خانه رهنی و اجاره ای 90 متری است و ماهی صدو پنجاه هزار تومان اجاره می دهد . علیرضا محمدی هیچ ملک و باغ و مستغلات دیگری هم ندارد و البته بیمه تامین اجتماعی است او یک خودروی شخصی دارد که تقریبا سه میلیون تومان ارزش دارد که احتمالا یک پیکان است و نکته دیگر درباره او این است که ماهانه صدو سی هزار تومان بابت یک وام ده میلون تومانی قسط می دهد . یعنی پول قسط و اجاره خانه روی هم می شوند دویست و هشتاد هزار تومان در حالیکه آقای محمدی اصل ماهی دویست و پنجاه و شش هزار و هشتصد تومان حقوق می گیرد. یعنی سیزده هزار و دویست تومان هم درماه – فقط برای اجاره و قسطی که دارد – نسبت به درآمدش کم دارد. اما ما نباید نگران ایشان شویم چرا که خدا کریم است و همسر ایشان طاهره خانم جعفریان مقدم که متولد 18 مرداد 1339 است و دیپلمه و خانه دار به شهادت اطلاعات داخل یکی از ستون های توی فرم نمونه برجی 1250000 ریال درآمد دارد و محل این درآمد قطعا اجاره ای است که بابت خانه شخصی خود می گیرد چرا که طاهره خانم یک ملک مسکونی 60 متری دارد که ارزش تقریبی آن 150000000ریال است . پس طاهره خانم ماهانه حدود صدوده هزار تومان به مخارج خانه کمک می کند.  طراحی داشتن یک ملک مسکونی توسط طاهره خانم اینجا و در این فرم از آن حرکت های فیلمنامه نویسانه است که جدا از پرهیز از تخت شدن اطلاعات و وضعیت خانواده و دادن پرسپکتیو به اوضاع باعث ایجاد مفهوم و شکل گیری نوع بخصوصی از روابط فیمابین زن و شوهر است. یعنی احساس آقای محمدی اصل نسبت به طاهره خانم به هرحال همیشه تحت تاثیر پولی است که از اجاره ملک خانه شخصی خودش به دخل خانواده وارد می کند. شاید حالت تشکر و مدیونی همیشگی ... شاید هم حالتی از بغض و دلخوری از اینکه زنش به او مدد مالی میرساند. به هر حال و قطع به یقین اینگونه نیست که آقای محمدی این وضوع را ندیده بگیرد.

طاهره خانم متولد هجده مرداد 1339 است و چهار سالی از شوهرش کوچکتر است. اسم پدر ایشان عبدالصمد است و انتخاب این اسم صد در صد عربی غلیط شاید خود بتواند یک  کد بخصوص برای طراحی پیشینه و نیاکان طاهره خانم باشد. مثلا شاید پدر طاهره خانم ( یعنی آقای عبدالصمد ) از رانده شدگان عراقی باشد که در زمان ابتدای دیکتاتوری صدام به ایران مهاجرت کردند و یا هم اینکه شاید از اعراب و یا اهالی منطقه خوزستان و یا شهرهای استان سیستان و بلوچستان و یا استان هرمزگان  نیز باشد . به هر حال و بی تردید آقای عبدالصمد جعفریان مقدم پدر طاهره خانم ( که شکل گیری نام خانوادگی ایشان هم باید برای خود حکایتهایی داشته باشد  ) قطعا از اهالی بومی خود ابهر و زاده و از اهالی ترک زبان منطقه استان زنجان نمی باشند و احتمالا به قصد کار و مثلا در اوایل دهه سی شمسی ( چند سال قبل از تولد طاهره خانم ) و به دلیل کار به ابهر مهاجرت کرده و همانجا هم ازدواج کرده و صاحب اولاد شده . ابهرو خرمدره  منطقه ای است بسیار حاصلخیز هستند که طی یک تحقیق می توان میزان ورودی مهاجرین آن در دهه سی را کاملا بررسی و یا ارزیابی کرد.

این نکته که پدر طاهره خانم به قصد کار به ابهر مهاجرت کرده و یا دلیل دیگری ( مثلا فرار یک مبارز سیاسی خوزستانی در دهه سی به ابهر ) در طراحی شخصیت دختر ایشان و همسر آقای محمدی اصل بسیار مهم است. شاید دلیل اینکه طاهره خانم – چرا و چطور - یک واحد مسکونی مستقل به نام خود دارد نیز از دل همین تحقیق به دست آید. شاید پدر طاهره خانم یک کارگر ساده ساختمانی باهوش خوزستانی بوده که در جریان رشد و توسعه خانه سازی در استان زنجان و ابهر خودش را تا سطح یک استاد کارمعمار بالا برده و خودش کار ساختمان سازی را پی گرفته و حالا هم وضع خوبی دارد و یک واحد 60 متری ( که از اندازه های روتین آپارتمان سازی است ) را به دخترش طاهره داده . شاید ! شاید جناب عبدالصمد هم اکنون در ابهر بنگاه معاملات ملکی بزرگی دارد و همچنان آپارتمان سازی می کند. به هر حال و بی تردید پدرزن ثروتمندی است که عقل معاش داشته و در سالهای قبل از انقلاب پولهایش را  با لاابالی گری و ولخرجی به باد نداده . با مرور اسامی فرزندان این خانواده نیز می توان دستاوردهای دیگری از وضع فرهنگی این خانواده داشت. نام پسر بزرگ حسین و نام دختر وسطی زینب و نام دختر کوچکتر زهرا است. نحوه اسم گذاری در این خانواده کاملا دلالت بر مذهبی بودن این خانواده می کند و حتی نام دختر کوچک خانواده که متولد سال هزارو سیصد و هشتاد یک است نیز همچنان متاثر از توجهات مذهبی خانواده است. از این کد به ظاهر ساده نیز می توان دستاوردهای چند جانبه ای داشت. از مذهبی بودن خود آقای علیرضا محمدی اصل تا مذهبی بودن آقای عبدالصمد جعفریان مقدم پدر زن او . یعنی اگر این قاعده را بپذیریم که فرد مذهبی  دنبال زنی مذهبی برای ازدواج می گردد و این قاعده را هم بپذیریم که پدرهای مذهبی دختران خود را به افراد مذهبی می دهند می شود این استنتاج را داشت که آقای عبدالصمد جعفریان مقدم ( که دخترش را به افراد غیر مذهبی به همسری نمی دهد و داماد او با توجه به روحیه ای مذهبی که از نامگذاری فرزندانش پیداست لایق همسری دختر ایشان است ) مردی مذهبی و معتقد بوده و علت اصلی اینکه در زمان شاه پولهای حلالش را صرف خرج عیاشی نکرده  همین مذهبی بودن او بوده. بهر حال این استنتاجی است که می توان محصول توجه به اسامی فرزندان خانواده آقای محمدی اصل باشد.  توجه به اینکه بسیار مهم فراموش نشود که آقای محمدی متولد 1335 و آموزگار است. خداوند به آقای محمدی در اردیبهشت سال 59 ( یعنی بیست و چهار سالگی )  اولین اولادش ( حسین ) را داده است  و با توجه به اینکه همسر ایشان در هنگام به دنیا آمدن حسین بیست ساله بوده و به نظر نمی رسد که ازدواج آنان پیشتر از هجده یا نوزده سالگی طاهره خانم بوده باشد ( ضمن اینکه در آن سالها سنت چند سال معطلی تا اولاد دار شدن هم – خصوصا در ابهر – هنوز باب نشده بوده ) در می یابیم که عروسی علیرضا خان و طاهره خانم به احتمال بسیار بالایی در نوروز 1358 و در اولین بهار پس از پیروزی انقلاب بوده و ای بسا این زوج از همان زوج هایی بوده اند که به سنت بسیاری از ازدواج‌ای  اول انقلاب مراسم ازدواج خود را در مسجد گرفته‌اند. آقای محمدی اصل احتمالا در سالهای پنجاه و سه تا پنجاه و پنج از آموزگاران سپاهی دانش بوده که سربازی خود را با مدرک دیپلم در دهات ها‌ی اطراف می‌گذرانده و بعد از پایان خدمت اجباری دو ساله به دانشگاه رفته و بنابر اطلاعات سطح تحصیلی ایشان که در فرم پرسشنامه آمده موفق شده فوق دیپلم بگیرد و همزمان به عنوان آموزگار در یک دبستان شهر ابهر مشغول به تدریس شود و بعد هم به دلیل تعطیلی دانشگاه‌ها و  دشواری های آغاز عیالمندی موفق به ادامه تحصیل نشده ضمن اینکه به احتمال قوی  و با توجه به گرایشات مذهبی مراجعات مکرری هم به جبهه‌های جنگ داشته است. حالا آقای علیرضا محمدی اصل مرد آموزگار پنجاه و سه ساله‌ای است که امروز و فرداست بازنشسته شود. حدود سی سال به دانش آموزان دبستانی درس داده و سرپرستی مادرش خدیجه خانم پورقلی نیز با اوست و هنوز هم روزهای جمعه وقتی با پیکان به نماز جمعه می رود اگر کسی را سر راه سجاده در دست ببیند و یا حدس بزند که عازم نماز است او را تا مصلای ابهر و قربه الی الله همراه خود می برد و اولین نفری است که فرم اطلاعات اقتصاد خانوار را پر می کند و اصلا خودش یکی از دست اندرکارانی است که در دبستان خودشان به کار مددرسانی تکمیل فرم‌ها کمک می‌کند.

 دیگر نکته ویژه و درام آفرین این خانواده  ظاهرا معمولی وضع شغلی و ازدواج پسر بزرگ این خانواده  یعنی حسین آقا است. حسین آقا  تنها پسر این خانواده و اولاد ارشد است که در سال 1359 متولد شده است. حسین آقا الان در سال 1387 بیست و هشت نه سال دارد و هنوز ازدواج نکرده. به عقیده نگارنده شغل مناسبی با حقوقی مناسب دارد. به قول آنچه که در فرم نوشته شده جوشکار محصولات فلزی است و برجی سبصد و بیست تومان در ماه پایه حقوقش است و این رقم حتما با اضافه کاری حتما تا چهارصد هزار تومان هم می رسد. اما نمی دانم چرا احساس می کنم حسین از اوضاعش راضی نیست. با اینکه برجی چهارصدهزار تومان می تواند در بیاورد و از پدرش درآمد بیشتری دارد راضی نیست. شاید به این خاطر گمان می کنم راضی نیست که هنوز ازدواج نکرده و تا بیست و نه سالگی هم همراه با خانواده زندگی می کند. شاید از شغلی که دارد راضی نیست. در فرم برای کسانی که دیپلمه و زیر دیپلم هستند قید شده که عدد 2 را در مستون میزان تحصیلات بنویسند. عددی که برای حسین در این ستون نوشته شده 2 است. من قویا گمان دارم که حسین تا سوم دبیرستان بیشتر نخوانده است و دیپلم ردی است و بعد از سربازی دو سالی را بیکار گشته است و بعد علیرغم میلش سراغ کار فنی و جوشکاری رفته. حتی نه جوشکار ساختمان که شاید جوشکار میز و صندلی و یا درو پنجره. احتمالا خودش بخاطر اینکه پدرش روز بردن فرم به مدرسه خجالت نکشد که پسر بیست و نه ساله یک آموزکار جوشکار است به خانواده توصیه اکید کرده که بجای کلمه جوشکار عبارت شیک تر جوشکار محصولات فلزی را در ستون شغل بنویسند ... به  نظر می رسد حسین عصبیت دارد و قدری خودخور و بدبین و همیشه طلبکار و ناراضی است. خواهرش زینب بنار بر اطلاعات داخل فرم دانشجو است. به نظر می رسد مخارج این خانواده از دخلشان بیشتر است. کل حقوق پدر و اجاره ای که مادر می گیرد شاید کفاف کل زندگی را ندهد و به نظر می رسد سه چهارم هزینه ها تمام درآمد آنها را می بلعد .خرج دانشگاه زینب و هزینه های مربوط به زهرا که تازه شش ساله است و امسال به پیش دبستانی می رود  دغدغه همیشگی است و نگرانی جدی پدر و مادر است و واقعا با اطلاعات موجود در فرم  نمی شود گمان کرد که حسین حتی اندکی به آنها کمک کند چرا که او یک ماشین سه میلیونی و یک قطعه زمین هشت میلیونی و پانصد هزار تومان وام دارد با اقساط کوچک برجی بیست و پنج هزار تومان . به نظر می رسد حسین از آنهایی است که بی توجه به فشارهایی که از کمداشت های اقتصادی به پدر و مادرش وارد می شود فقط به فکر جمع کردن زار و زندگی برای خودش است و حتی از یک وام پانصد هزارتومانی هم نمی گذرد و شاید بدش نیاید که حقوق هایش را یک گوشه جمع کند و میلیون میلیون که شد بدهد دست یکی تا طرف با پولهای او کار کند و سود پول های او را به او بدهد و باز حسین آنها را هم به داخل چرخه سودآوری بیاندازد . من گمان می کنم او جدا از زمین و ماشینش هفت هشت میلیونی دارد اما نم پس نمی دهد. به نظر می رسد روزی که پدر دچار مشکل مالی جدی شود و دریابد که حسین پول دارد و پنهان می کند داستان این خانواده آغاز شده است  ...  

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :