همشهری ماه

جسته گریخته ها  (1)

هادی مقدم دوست

مایل بودم در این یادداشت که موضوع آن آزاد است از چیزها و مبحث های گوناگون به صورت فال فال بنویسم ... مثلا درباره  دو موضوع ترس و خشم  در لحظات عادی و جاری زندگی و یا با جهشی زیاد و جهتی کاملا پرت درباره رابطه ی خواب و صندلی و یا باز پرت تر از آن درباره  نقاطی از تهران که خرده بورس کالاهای مختلف است حرف بزنم و یا مثلا درباره آن مرغ فروشی ابتدای خیابان حافظ شمالی حرف بزنم که سالها به شکلی عامدانه املای مرغ را به اشتباه می نوشت : مورق  ... اما در ابتدای سخن دوست دارم از ربط دادن مبحثی انسان  شناختی بنام " دایی مکانی " ( 1 ) به سینما کام بگیرم و لذتی که می توان آن را لذت پرسش و تحقیق نامید را با خواننده این سطور که احیانا فیلم قیصر مسعود کیمیایی را دیده است تقسیم کنم ...

... دایی مکانی

در بررسی های شناخت خانواده دایی مکانی شکلی از انواع اقامت های خانوادگی ست ... انواع دیگر اشکال اقامت : پدر مکانی، مادر مکانی، نومکانی و دو مکانی است ... ذیل عبارت دایی مکانی در کتابی که در پانویس مشخصات آن را قید کرده ام عینا اینچنین آمده است : ... الگوی دایی مکانی با مادر تباری و نیز قوانین توارث مادرمرکزی همراه است. در چنین جوامعی، پسر خانواده ، موقعیت اجتماعی خود را از خانواده مادرش به ارث می برد، بر طبق الگوی دایی مکانی ، هر پسری پس از ازدواج ، همراه با زن خود نزد خانواده دایی خود و یا در نردیکی آن اقامت خواهد نمود .

در این کتاب شرحی که برای مفهوم دایی سالاری فراهم شده است نیز عین متنی است که در زیر می آید :

...در بسیاری از جوامع مادرتبار، قدرت در دست نزدیک ترین فرد مذکر نزدیک به مادر خانواده است. اغلب این کس، برادر مادر ( دایی )  است ...

حالا به خاطر بیاورید فیلم قیصر آقای مسعود کیمیایی را که با ندیده گرفتن تمام و کمال نقش پدر در فیلم قیصر به دو شخصیت مادر ( ننه ) و دایی ( خان دایی ) توجه ویژه دارد ... خان دایی فیلم قیصر که برای خود روزگاری فردی صاحب اسم و رسم و اتوریته بوده است حالا در قامت مردی افتاده و شاخ شکسته الگوی قابل پسندی برای خواهر زاده خود یعنی قیصر نیست و قیصر مرام فعلی او در ایام پیری را ابدا بر نمی تابد و از طرفی مادر ( ننه ) نیز توان و قدرت جلوگیری از انتقام جویی قیصر را ندارد ... از طرفی حتی برادر قیصر که او نیز متاثر از دبدبه و کبکبه دایی خود بود نیز چاقو را به کناری نهاده و پیشه قصابی را پیش گرفته و در این میان تنها کسی که عصبیت تمام و کمالی از خود بروز می دهد خود فرد قیصر است.

نمی دانم آقای مسعود کیمیایی چگونه به گزینه " مادر " و " دایی " رسیده است اما فیلم قیصر ازین باب جای بررسی و مطالعه دارد.

... خرده بورس ها

میدان بهمن ( کشتارگاه سابق ) به دلیل مجاورت با کشتارگاهی که حالا تبدیل به فرهنگسرای بهمن شده است بورس مغازه های نیم بابی و یک دهنه ای جگر فروشی بود ... کبد ( جگر ) گوسفند به دلیل پرخونی بایستیکه تازه مصرف شود. کیفیت بالای جگر همواره ( همانند ماهی ) درست در همان ساعات اولیه دستیابی به آن قابل تشخیص است. جگر کهنه جدا از حس نامرغوب بودن برای خریدار خبره آن مشکل ساز در تشخیص خوب و بد آن است. چگرشناسان حرفه ای متفق القولند که جگر باید تازه باشد ... این رویکرد به تازه خواری جگر در برخی افراد  آنچنان قوی و تثبیت شده است که گاهی اوقات میل به مصرف " خام خام " آن هستند. میدان کشتارگاه – که ساعت نه شب آن همواره آمیخته با بوی جگر کباب شده است – نقطه ای بود که به صورت خودجوش در حاشیه کشتارگاه تهران فعالیت اقتصادی خود را بر فروش جگر گذاشت.

- خیابان وحدت اسلامی ( شاپور سابق ) بورس کوچک فروش لوستر است . چراغ های روشن لوسترها در مغازه ها به این خیابان درخششی متفاوت از بافت عمومی این نقطه از شهر داده است... تعداد مغازه ها زیاد نیست و این بورس کوچک تنها نوعی از همکاری و نه حتی رقابت را در ذهن تداعی می کند. این بورس لوستر فروش ها نمونه یک خرده بورس کوچک است که تاکنون موفق به وسعتی ( مثلا ) بورس ماشین فروش ها و موتور فروشی خیابان هفده شهریور و یا مثلا ورزشی فروشی های میدان منیریه و نشده است. بورس کوچک لوستر فروش های این خیابان علیرغم شباهت وسعت حتی موفق به شهرت بورس چوب در ایستگاه پل چوبی خیابان انقلاب هم نشده است.         

- خیابان یافت آباد بورس فروش مبل است. شما حتما مغازه ها و پاساژهای عظیم این منطقه را دیده اید ... اغلب کسانی که می خواهند با قیمت های مناسب تری مبل تهیه کنند به هنگام تهیه جهیزیه به این خیابان می آیند. مبل فروشی های یافت آباد علبرغم عظمت چشمگیری که دارند مبل های خود را با قیمت های نجومی عرضه نمیکنند ... محله یافت آباد که بافت قدیمی و عمومی آن با طی عبور چند صدمتری از راسته مبل فروشان قابل مشاهده است تفاوتی آشکار با شمیل عظیم پاساژها دارد . در مطالعه این یک بورس دیگر تفاوت هیبت محله و بازار نکته ای قابل تامل است ...

- شاید شما خیابان زرین نعل و خورشید تهران را خوب نشناسید اما این دو خیابان بورس فروش مرغ پرکنده و آبلیموی تازه است. این دوخیابان که در اطراف میدان شهدای تهران قرار دارد و در گذاری قابل تحقیق و بررسی تبدیل به بورس این دو قلم کالا شده اند. مغازه های متعدد مرغ فروشی و مغازه هایی که برای شما و بصورت رایگان از لیموی ترش آبلیموی تازه می گیرند در این خیابان قرار دارند. دراین خیابان ها ماشین های متعددی که سرنشینان آن مردان دوراندیش یا زن و شوهران حساب کتاب دان و اهل خوراک پاکیزه هستند پارک می کنند تا آبلیمو و مرغ تازه خود را از آنجا فراهم کنند. فضای لحظه های انتظار برای رسیدن به نوبت آبگیری لیموی تازه ( و یا غوره ) فضایی است که از حیث روانشناسی فردی افراد و روانشناشی اجتماعی آنان جای تامل دارد. برخی از افرادی که مصرف کننده این آب لیموهای تازه هستند ( جدا از افراد بومی خیابان ) گرایشاتی به طب و طبخ غذای سنتی نیز دارند. 

... این چه طرز صحبت کردنه

سخن درباره خشم و ترس که همزاد هم هستند ودر زندگی روزمره بسیار مشاهده می شود گفتنی است ... به خاطر می آورم مکالمه تلفنی مرد مستاصلی با همسرش را که برای توضیح تاخیرش در رسیدن به منزل زبانی فصیح نداشت ... ترس مرد آنچنان بود که به وقت سوارشدن در اتوبوس به نفر جلویی با عبارت برو دیگه  تشر زد... ناسزای ( 2 ) مرد آنچنان پیچیده در لفافه لحن خشمگین او بود که مستقلا و فرضا به صورت مکتوب بر کاغذ ناسزا محسوب نمی شد اما خشمی که در باطن صوت آن مرد بود چنان کارآمد بود که کار را به نزاع کشید ... او فقط یک " برو دیگه " به مرد جلوتر از خود گفته بود اما اما مرد جلوتر از او باشنیدن این " برو دیگه " چنان برآشفت که گویی سخت مورد هتاکی قرار گرفته است. حسگرهای انسانی غالبا در لحظات هتاکی های آرام و شبه مودبانه و موذیانه و یا مثلا در لحظاتی که افراد حیله گر قصد اجرای خدعه های توهین آمیز دارند به شدت درست و دقیق کار می کند. لحن و نگاه ( چشم و صدا ) دو عامل اصلی این انتقال حس است. بسیار بارها شده است که همه تجربه ی ابراز این جمله را داشته ایم " این چه طرز صحبت کردنه " ... خشم تشعشعاتی دارد که به محض بروز حتی در پوشاننده های سخت و سفت نیز قابل رویت است.

... غلط املایی

سالها پیش من این شانس را داشتم مرغ فروشی که در ابتدای خیابان حافظ شمالی کلمه مرغ را بر روی اتیکت بزرگ و مقوایی قیمت مورق می نوشت  را از نزدیک ببینم . او در مغازه خود بریده روزنامه هایی که این ابتکار نحوشکنانه او را گزارش کرده بودند را به دیوار چسبانده بود و خوب به خاطر دارم که از مباحثه فنی / هنری با افرادی عابر که این کار او را خیانت به زبان فارسی می دانستند لذت می برد ... او اصولا عقیده نداشت که املا صحیح مرغ مورق است اما عقیده داشت که برای جلب توجه مجاز به انجام این کار است و برخی از عابران به او خرده می گرفتند که او برای جلب توجه املای صحیح یک کلمه را دستکاری کرده است. این موضوع هنوز محل بحث بسیاری از افراد است که آیا می توان برای جلب توجه دست به اعمال غلط زد ؟  

... ارزش تماشا روی صندلی

صندلی صورت ساماندهی شده ی نشستن است ... صندلی ارتفاع را می افزاید و مصرف کننده خود را بالاتر و یا برابر یا فروتر از چیزی می سازد که با او مواجهه دارد ... صندلی قالبی محدود برای نشستن است که گاه با وجود دسته های صندلی این محدودیت افزایش پیدا می کند. تجربه نشستن بر صندلی تجربه ای است که فراوانی آن برای افراد مختلف متفاوت است . مکانهای عمومی محل استفاده عموم مردم از صندلی هاست و در غالب موارد تمام مشاغل را می توان بررسی کرد و دید که عنصر صندلی در فضاهای شغلی وجود دارد ... کار صندلی رسمی ساختن و قاعده مند کردن نشستن است ... در این میان صندلی های غیر شغلی و راحتی تعریفی متفاوت تر دارند. مثلا صندلی های سینما که در گروه صندلی های تفریحی هستند به همان اندازه مصرف کننده خود را محدود می کنند که صندلی های یک کنفرانس مطبوعاتی ... اینجاست که آیینی بودن سینما و مهم بودن کیفیت فیلم خود را بیش از هرآنچه که در رونق سینما موثر می داند موثر است. اگر فیلم خوب باشد و جذابیت کافی برای جذب مخاطب داشته باشد تماشاچی را " روی صندلی می نشاند " اگر خوب نباشد، تحمل این صندلی رسمی دشوار شده و شورش بر علیه فیلم یا با ترک صندلی و یا با خواب بر روی صندلی و یا پاره کردن صندلی شکل می گیرد. عذابی که از صندلی به مخاطب منتقل می شود ناشی از ضعف فیلم است و به نظر می رسد که برخی فیلم ها برای تماشای داخل خانه مناسب تر است. بعضی فیلم ها ارزش تماشا روی صندلی را ندارند.

..................................................................

پانویس :

1: انسان شناسی خانواده و خویشاوندی . نویسنده سرکار خانم منیژه مقصودی . نشر شیرازه

2:  عبارت برو دیگه در گروه ناسزاهای رسمی قرار نمی گیرد  اما به جهت مفهوم بودن کلام و تسامحا ما در این جستار از عبارت برو دیگه به عنوان ناسزا یاد می کنیم

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :