پ ن پ

 

تجاهل العارف . [ ت َ هَُ لُل ْ رِ ] (ع اِ مرکب )

 با وجود علمی در امری اظهار جهل کردن و مقولات کثیره از روی استفهام بر زبان آوردن :


سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این
زلف مشکین یا کمند گردن آهوست این
اختر صبح سعادت مرکز پرگار عشق
تخم آه آتشین یا خال عنبربوست این
موج آب زندگی یا جوهر تیغ قضا
سرنوشت عاشقان یا پیچ و تاب موست این

................... 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

 

 

یکی از مهارت های فیلمنامه نویسان باید این باشد که سعی کنند اگر در صحنه ای قرار است کسی به کسی شماره تلفن بدهد آن شماره تلفن به صورت کامل در اختیار تماشاچیان قرار نگیرد و البته اسباب رسیدن به این مقصود الکی و باسمه ای و تحمیلی و غیرجذاب هم نباشد ...

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

سیاه و سفید

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

فرهنگ ادبیات فارسی - محمد شریفی

 

 

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

فیلم مردم پسند

 

فیلم مردم پسند

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

درس / بازی . از تمرین های کلاس

 

دست گرمی برای طراحی شخصیت

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

اینترنت

 

یافتن وزن عروضی

....

این وب جای جالبی است ... ممکن است بشود استفاده های جالبی از آن کرد.

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

برای تیتر باید فکری کرد

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

باید دلباخته تر نوشت ...

 

دندان گذاشتن یک اتفاق مدرن است اما خیال بافتن درباره ی لبخندی که با دندان می زنیم ربطی به مدرنیسم ندارد. این اتفاق نوعی انحطاط در اندیشه پس از دستیابی به امکانات است.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

سینما زبان است و دستور زبان دارد و هرکشوری میتواند زبان سینمایی خودرا داشته باشد

 

پسوند ها واقعا دوست داشتنی اند ...

........................................................................................

پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه ای می چسبد و معنای واژه را می ورداند.

1. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

2. آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

3. او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

3. اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، سیجومند، هستومند.

4. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

5. ا(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.

6. ا(2): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

7. ا(4): این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.

8. اد: این پسوند به بن مضارع می چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.

9. اده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).

10. ار(1): این پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

11. ار(2): این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

12. اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، نوشاک، آموزاک، کاواک.

13. ال: این پسوند اسم افزار می سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).

14. اله: این پسوند اسم می سازد. مانند: تفاله، پیچاله.

15. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

16. ان(1): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

17. ان(2): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

18. انه(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

19. انه(2): این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.

20. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک، رایانیک.

21. این: پسوند صفت سازاست. مانند: زرین، سیمین، بلورین، رنگین، آهنین، پولادین، مهین.

22. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا).

23. باز: این پسوند از فعل باختن (بازی کردن) گرفته شده است و به معنی بازی کردن می باشد. مانند: قمارباز، دخترباز، کفترباز، آتشباز.

24. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان، دربان، پارکبان.

25. بد(پد): این پسوند نشانگر بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

26. تر: این پسوند صفت تفضیلی می سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

27. ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

28. چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: کوچه، سراچه، خوانچه، مورچه، موژه، نایژه.

29. دان: این پسوند نشانگر جا است. مانند: نمکدان، شکردان.

29. دا/داگ: به معنی یک شبانه روز است و همریشه با day درانگلیسی و dag در آلمانی است.. مانند: فردا، فرتاک.

30. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

31. زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

32. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

33. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

34. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

35. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

36. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

37. ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.

38. فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام، سیه فام، گلفام.

39. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

40. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

41. کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده، هنرکده.

41. کنت: در زبان سغدی به معنی شهر. مانند: سمرقند(سمرکنت)، تاشکند، پنجکند.

42. گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

43. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.

44. گاه: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشگاه، پژوهشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، بازداشتگاه، .

45. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر، کفشگر، مسگر، زرگر، درودگر، رویگر، آهنگر.

45. گرد: به معنی شهر معرب آن جرد می باشد. مانند: هشتگرد، سوسنگرد، سیاوشگرد، بروجرد، امزاجرد، دستجرد.


46. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.

47. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.

49. مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: زایمان، ساختمان، پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).

50. مند(اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

51. نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا، ژرفنا.

52. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: چسبناک، نمناک.

53. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: گزند، روند، پیچند، چرخند، مانند.

54. نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گوینده، راننده، گواژنده(طعنه زننده).

55. وار(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

56. وار(2): این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

57. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:

ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش - گوشواره

58. واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

59. ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).

60. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

61. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، پیشوند، پسوند، میانوند.

62. ه(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.

63. ه(2): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

64. ی(1): این پسوند به اسم می چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی

65. ی(2): این پسوند به اسم و صفت می چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی

66. ی(3): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش.)

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

شعر دینی شهری

 

 

زین روضه خود دریست به جنت از آن سبب

سرتاسر فضای شمیران معطر است

 

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

لحن در فیلمنامه یکی از مباحث باز نشده ست که توافقی بر سر معنای آن وجود ندارد.

 

 

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی   آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی   چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من   از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی   ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی   چون در دل من عشق بیفزود برفتی

 

انوری

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

انواع فیلم

 

" فیلم طبیعی "

 

مجری اخبار با فصاحت و سلاست و کاملا روان و مسلط متن منقح و پاکیزه را نه فقط از رو که گاهی از حفظ می خواند. اما در یک لحظه استحکام او با یک "تپق" در هم می ریزد و حالا از مجری رفتاری صد و هشتاد درجه خلاف وضع رسمی اش سر زده و اینجا جایی است که مخاطب آن را " طبیعی " اسم گذاری می کند.

............................

فیلم طبیعی هم یکی از انواع محبوب فیلم است. فیلم طبیعی عموما فیلمی محسوب می شود که بازیگران آن طبیعی بازی کنند. حرکات دوربین بدون مانورهای آنچنانی است و نورها  همان نورهایی است که در زندگی می بینیم و  از ابتدا دارای فیلمنامه ای ست که حاوی لحظات جذاب و ممتاز طبیعی باشد. این فیلم ها فیلمنامه های خودشان را دارند و کارگردانها برای ساخت این فیلم های مراقبت های بخصوصی از تکنیک و فرم فیلم انجام می دهند ... این فیلم ها بیشتر حاوی روابط انسانی است و نگاه به گوشه هایی معمول و آشنا و فراوان از روابط انسانها با هم و یا موقعیت ها دارد که هنوز راه به سینما پیدا نکرده ... چیزی که بیش از تبیین این نوع فیلم گفتنی است و هوس آدم را برای گفتن تشدید می کند بحث آسیب شناسی این نوع از فیلم است. آسیب شناسی بازی گری و فیلمنامه فیلم های طبیعی ... فیلم های طبیعی موجود بیشتر حاوی صحنه های تنش و دعوا هستند و کمتر حس های ریز و ظریف انسانی و یا فرصت های بصری ممتاز اما فراوان  که در زندگی وجود دارد را به نمایش می گذارند ... در این فیلم های شبه طبیعی معمولا بازیگران بیشتر با یک اجرای طبیعی از داد و فریاد سعی بر تکمیل کردن وجه طبیعی فیلم می کنند . دیگر رفتارهای بازیگری بازیگران این فیلم های شبه طبیعی ، نصفه نصفه حرف زدن و یا فراز و فرودهای بیجا وارد لحن و صوت ادای دیالوگ کردن و یا خونسرد و بدون و میمیک حرف زدن و یا حاوی " تپق" است ... فیلمنامه های این کارهای شبه طبیعی هم همین رویه را دارند ... بیشتر اوقات این فیلمنامه ها خونسردی را با طبیعی بودن اشتباه می گیرند ... و به همین دلیل وجود اسکلت داستانی و درام  در این کارها کم رخ می دهد و تعبیه لحظه های نمایشی حاوی فرصت های بصری و یا  دیالوگ های نغز و جذاب از قلم می افتد ... تماشاچی به هر حال طبیعی بودن را دوست دارد اما این" طبیعی بازی " و این طبیعی بودن ارزش و عمر فیلم را کاهش می دهد.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

مطالعات دل ... مطالبات عقل

 

در پاسخ آقای "شین" که یک هفته پیش کامنت گذاشته اند.

من از دلم می جوشد !

نگره ی " من از دلم می جوشد " غالبا تحت اعتباری که برای " دل " در عموم قائلند بدون درنگ نگره ی محترمی فرض می شود ... فیلمنامه ای که از دل می جوشد می تواند فیلمنامه خوبی باشد و می تواند فیلمنامه بدی باشد ... این بستگی به " صاحب دل " دارد.صاحب دل اگر دل صافی داشته باشد فیلمنامه اش "صاف" و اگر دل مغشوشی داشته باشد فیلمنامه اش " مغشوش" می شود. البته اینجا صاف به معنای "خوب" و "مغشوش به معنای "بد" است.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ٦ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

سروش ... تیپ و شخصیت

 

.....

*** گاهی اوقات می بینیم که در روند شکل گیری داستان،شخصیت ها پررنگ تر می شوند و به اصطلاح خود را بیشتر نشان می دهند.این تعریف خود نویسندگان است یا یک شیوه در نگارش ؟

ببینید،گاهی اوقات هست که فیلمنامه ماجرا محور است و زمانی هم هست که فیلمنامه شخصیت محور است؛این مساله در واقع به فیلمنامه نویس بستگی دارد اما اساسا محال است که فیلمنامه ای از ماجرا خالی شود. فیلمنامه های شخصیت محور هیچ وقت از ماجرا خالی نمی شوند اما از طرف دیگر در رویکرد ماجرا محور احتمال بیشتری وجود دارد که از شخصیت خالی شود. در واقع دلیل اصلی این نکته که شخصیت برجسته تر از ماجرا می شود این است که یک نوع رویکرد در فیلمنامه نویسی و در روایت یک ماجرا به حساب می آید که در اصل شخصیت ها از خود ماجرا مهم تر هستند.

*** تعریف شما از کاراکتر یا شخصیت چیست؟ با توجهبه این که شما همیشه بخش اجتماع را در کارهاس خودتان در نظر می گیرید.

اگر بخواهیم خیلی ساده تعریف کنیم،شخصیت ها آدم های داخل فیلم هستند و به واقع یا این آدم ها آدم هستند یا فقط یک شمایل صوری از انسان هستند. هر نویسنده و یا فیلمسازی ترجیح می دهد آدم هایی که در فیلمش راه می روند و زندگی می کنند و یا به هر شکلی حضور دارند،از طریق تماشاچی به خوبی شناخته شود و یا ابعاد مختلف آن توسط تماشاگر دیده شود نه این که فقط دارای یک شمایل ساده انسانی باشد. شخصیت در اصل باید به شکل کاملی به بیننده شناسانده شود؛بهتر است که ما تمام جوانب از شخصیت را به تماشاگر نشان دهیم حتی آنچه که در درون ذهن شخصیت ما که قرار است خلق شود؛بنابراین آنچه که بیشتر بر آن تاکید می شود تمام ابعاد یک کاراکتر است...

*** یعنی این ابعاد مختلف شخصیت می تواند در اجتماع و واقعیت بیشتر خودش را نشان دهد؟

 در این مورد باید بگویم به هر حال بیشترین بروز و ظهور خلقیات انسانی در اجتماع رخ می دهد یعنی جایی که بیشترین امکانات را بهf ما می دهد تا شخصیت شکل گرفته را بشناسیم،بر فرض یک  مجلس مهمانی است  یا در اجتماعات است یا در روابط  اجتماعی است. ممکن است ما از خلوت یک آدم،از شغل یک آدم،از صورت یک آدم و حتی از مشخصات فیزیکی یک شخص بتوانیم به مشخصات درونی او پی ببریم اما در واقع اجتماع امکان بهتری را فراهم می کند تا ما آن شخصیت را بیشتر بشناسیم...

*** یعنی تعداد شخصیت هایی که ما در اجتماع می بینیم عاملی هستند برای خلق شخصیت های درام؟

بله. ببینید اصولا قصه ها حاصل ضرب برخورد آدم ها با موقعیت ها و آدم ها با یکدیگر است؛یعنی در قصه هایی که برخورد آدم ها با همدیگر را به ما نشان می دهند،همان قصه هایی هستند که در اجتماع اتفاق می افتند تا ما از آن طریق به ابعاد مختلف شخصیت ها پی ببریم.

*** انگار مردم هم بیشتر به دیدن همین داستان ها تمایل دارند چون ما می بینیم که نویسنده ها هم گویا خیلی بیشتر از قبل به نوشتن این طور داستان ها گرایش پیدا کرده اند.      

بله به این خاطر است که شخصیت های متنوع بیشتر شبیه زندگی آدم های طبیعی و نرمال هستند به همین خاطر هم هست که می بینیم آدم های کمتری هستند که بتوانند فیلم های تک نفره یا دو نفره را به فیلم های جمعیتی ترجیح بدهند چون آدم ها زندگی اجتماعی را بیشتر از زندگی در خلوت می پسندند؛طبعا همین پسند و سلیقه برای آنها ملاک است تا فیلم های مورد علاقه خودشان را انتخاب کنند.نویسندگان نیز به نوعی متوجه این قضیه شده اند و سعی می کنند تا پسندهای تماشاچی را به طور حتم در طراحی کارهای خودشان در نظر بگیرند.

*** در کنار این موارد تیپ را هم داریم؛به نظر می رسد الان تیپ و شخصیت کمی به همدیگر نزدیک شده و مرز باریکی بین آنها قرار گرفته است. تعریف شما از این دو نکته برای رسیدن به یک اثر کامل چیست؟

اگر بخواهیم تعریفی از تیپ را به نسبت شخصیت بیان کنیم،باید بگوییم که تیپ به اندازه کمی اطلاعاتی از خود به ما بروز می دهد و شاید در واقع گروهی و دسته ای که خودش در آن قرار گرفته را به ما بگوید و نکته خاصی بیشتر از این را از او نمی بینیم. تیپ در واقع شاید بتواند فقط گروهی از آدم هایی را که خودش در آن قرار گرفته را برای ما بیان کند مثل گروه آدم های خجالتی یا گروه افراد لمپن؛در این بین ما تنها چیزی که ما از این آدم می بینیم مثلا فقط خجالتی بودن است و ابعاد مختلف این آدم را در اصل نمی بینیم که به درون وی پی ببریم بلکه یک رفتار تکراری از او شاهد هستیم که دائم خجالت می کشد. این تیپ با رفتارهای خود تحلیل جدیدی به تحلیل ما و یا اطلاعات تازه ای به دانسته های ما درباره خودش اضافه نمی کند.تیپ اصولا یعنی شخصیت پردازی خیلی ناچیز چون تیپ ها کاراکترهایی هستند که شخصیت پردازی درباره آنها خیلی کم و ناچیز انجام شده است اما در واقع آن تیتر اصلی را داراست،یعنی این طور نیست که هیچ نکته ای از شخصیت را به ما نگوید؛نه این طور هم نیست چون تیتر اصلی را به ما می گوید،ما در اصل ورودی شخص را می بینیم ولی هیچ وقت از این ورودی وارد نمی شویم یعنی سردر را می بینیم اما هیچ وقت وارد آن نمی شویم در حالی که شخصیت به این معنی است که ما به ورودی می رسیم، در را باز می کنیم و وارد دنیای آن آدم می شویم؛وقتی پشت در باشید اطلاعات کافی درباره آن شخصیت ندارید که همان تیپ است چون مثلا فقط همان خجالتی بودن را می بینید و بس. تیپ مثل تیتر مطلب است و شخصیت مثل خود مطلب است.

*** این تیپ سازی در قیاس با شخصیت سازی چقدر اهمیت دارد؟آیا این تیپ سازی مثلا در کارهای طنز هر شبی و طبق روال باید وجود داشته باشند؟

ببینید برای کارهایی که نسبت به کارهای دیگر سبک تر هستن مناسب است. این تیپ سازی مثلا برای آیتم های تلویزیونی خیلی مناسب است. در آیتمی که فقط دو دقیقه است این تیپ سازی خوب است یا مثلا برای این که در این نوع کارها یک معضل اجتماعی گفته شود،آنچنان لازم نیست که نویسنده بیش از حد روی مساله دقیق شود و آن را به شکل عمیقی نشان دهد چون یک تیپ متنوع هم به غناء آن آیتم کمک می کند ولی وقتی می گوییم که قرار است شخصیت پردازی کنیم،باید زمان مناسبی هم داشته باشیم تا شخصیت را شکل بدهیم؛زمانی شخصیت مناسب است که زمان هم متناسب با خلق آن باشد،چون اگر قرار باشد که زمان ما طولانی باشد و آن وقت شخصیتی خلق کنیم که شبیه تیپ باشد آن وقت این ایراد و تعجب وجود دارد که در تمام این مدت واقعا نویسنده به چه کاری مشغول بوده است که حالا چنین شخصیتی به وجود آمده است. ما اگر یک زمان دو دقیقه ای داشته باشیم،کاری به غیر از شکل دهی به تیپ نمی توانیم انجام بدهیم و به نظرم این تیپ سازی برای زمان های کوتاه خیلی هم مناسب است.

*** این تیپ سازی چقدر در رسیدن به شخصیت اهمیت پیدا می کند؟

اصولا از مراحل رسیدن به شخصیت این است که ابتدا یک تیپ را پیدا کنیم و بعد،آن را شخصیت پردازی کنیم؛یعنی بر اساس آن تیپ و خصوصیاتی که دارد می توانیم به یک شخصیت برسیم...

*** و این نکته را ما معمولا در شخصیت هایی می بینیم که بیشتر از واقعیت برآمده اند یعنی کمتر از ذهن و تخیل نویسنده خارج شده اند و بعد از آن در نگاه مردم به یک اسطوره تبدیل شده اند...

وقتی فیلم ها مثلا به سمت کارهای مستند گرایش پیدا می کنند،همه مسائل شکل واقعی تری گیدا می کنند ولی در کارهایی مثل کارهای قهرمان پرور که با حضور قهرمان پیش می رود،بخشی از طراحی شخصیت در واقع ریشه در ایده آل های ذهنی خود نویسنده دارد یعنی همان تخیل از ایده آل های ذهنی خود نویسنده بروز پیدا کرده است. در کارهای مستند نویسنده همان چیزی که هست را می نویسد و در کارهایی که مدل قهرمانی دارد،نویسنده آن چیزی که باید باشد را درباره شخصیت می نویسد؛مثلا درارتباط با ترس در فیلم مستند به شکلی است که شخصیتی در کار قرار می گیرد که واقعا می ترسد اما در کار هایی با شکل قهرمانی،نویسنده با خودش فکر می کند که این شخصیت در اینجا نباید بترسد و باید شجاع باشد؛به همین خاطر بر اساس ایده آل های ذهنی خود نویسنده این بخش ها شکل می گیرد. بنابراین دو مدل است؛یکی مدل مستند که شخصیت های واقعی را به همان شکلی که هست نشان می دهد و مدل قهرمانی یا کارهای دراماتیک که در آن،شخصیت آنچه که باید باشد و یا نباید باشد را به ما نشان می دهد.

*** شما اخیرا در کارهای تلویزیون شخصیتی را دیده اید که متفاوت تر از بقیه خلق شده باشد یا ویژگی خاصی داشته باشد که در ذهنتان باقی مانده باشد؟

البته باید درباره این سوال بررسی دقیق تری انجام بدهم چون به راحتی نمی توانم جواب این سوال را بدهم.

*** وضعیت نگارش و خلق شخصیت ها را در آثار تلویزیونی چطور می بینید؟

البته باز هم می گویم که نیاز به بررسی بیشتر و یک بررسی همه جانبه دارد ولی به هر حال روند رو به رشدی دارد وعناصر تلویزیون به شکل قوی تری خود را نشان داده اند.

  
نویسنده : هادی مقدم دوست ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :