از سری کژ و مژ ها ( جدی / فیلم جدی / آدم جدی / و ... )

 

فیلمی که از روی کوشش و بدون ریا و بر طریق حقیقت و در نهایت کمال و راستی درست شود یک فیلم جدی است. فیلم جدی لزوما فیلم های عصبی و یا پرخاشگر و یا فیلم های عبوس نیست. نگاه کژ و مژ به عبارت "جدی" و بیگانه شدن کاربرد عبارت "جدی" از معنای راستین آن باعث شد که حتی فیلم های جدی هزل هم جدی فرض نشود.   

...

اگر بناست از عبارات به عنوان اسم کوچک مفاهیم استفاده کنیم. طبیعتا باید به حقیقت معنای عبارات در زبان وفادار باشیم.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :

 

 

یکی از مهارت های فیلمنامه نویسان باید این باشد که سعی کنند اگر در صحنه ای قرار است کسی به کسی شماره تلفن بدهد آن شماره تلفن به صورت کامل در اختیار تماشاچیان قرار نگیرد و البته اسباب رسیدن به این مقصود الکی و باسمه ای و تحمیلی و غیرجذاب هم نباشد ...

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

سیاه و سفید

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

فرهنگ ادبیات فارسی - محمد شریفی

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

فیلم مردم پسند

 

فیلم مردم پسند

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

درس / بازی . از تمرین های کلاس

 

دست گرمی برای طراحی شخصیت

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

اینترنت

 

یافتن وزن عروضی

....

این وب جای جالبی است ... ممکن است بشود استفاده های جالبی از آن کرد.

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

برای تیتر باید فکری کرد

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

سینما زبان است و دستور زبان دارد و هرکشوری میتواند زبان سینمایی خودرا داشته باشد

 

پسوند ها واقعا دوست داشتنی اند ...

........................................................................................

پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه ای می چسبد و معنای واژه را می ورداند.

1. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

2. آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

3. او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

3. اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، سیجومند، هستومند.

4. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

5. ا(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.

6. ا(2): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

7. ا(4): این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.

8. اد: این پسوند به بن مضارع می چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.

9. اده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).

10. ار(1): این پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

11. ار(2): این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

12. اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، نوشاک، آموزاک، کاواک.

13. ال: این پسوند اسم افزار می سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).

14. اله: این پسوند اسم می سازد. مانند: تفاله، پیچاله.

15. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

16. ان(1): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

17. ان(2): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

18. انه(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

19. انه(2): این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.

20. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک، رایانیک.

21. این: پسوند صفت سازاست. مانند: زرین، سیمین، بلورین، رنگین، آهنین، پولادین، مهین.

22. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا).

23. باز: این پسوند از فعل باختن (بازی کردن) گرفته شده است و به معنی بازی کردن می باشد. مانند: قمارباز، دخترباز، کفترباز، آتشباز.

24. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان، دربان، پارکبان.

25. بد(پد): این پسوند نشانگر بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

26. تر: این پسوند صفت تفضیلی می سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

27. ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

28. چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: کوچه، سراچه، خوانچه، مورچه، موژه، نایژه.

29. دان: این پسوند نشانگر جا است. مانند: نمکدان، شکردان.

29. دا/داگ: به معنی یک شبانه روز است و همریشه با day درانگلیسی و dag در آلمانی است.. مانند: فردا، فرتاک.

30. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

31. زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

32. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

33. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

34. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

35. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

36. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

37. ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.

38. فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام، سیه فام، گلفام.

39. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

40. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

41. کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده، هنرکده.

41. کنت: در زبان سغدی به معنی شهر. مانند: سمرقند(سمرکنت)، تاشکند، پنجکند.

42. گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

43. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.

44. گاه: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشگاه، پژوهشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، بازداشتگاه، .

45. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر، کفشگر، مسگر، زرگر، درودگر، رویگر، آهنگر.

45. گرد: به معنی شهر معرب آن جرد می باشد. مانند: هشتگرد، سوسنگرد، سیاوشگرد، بروجرد، امزاجرد، دستجرد.


46. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.

47. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.

49. مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: زایمان، ساختمان، پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).

50. مند(اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

51. نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا، ژرفنا.

52. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: چسبناک، نمناک.

53. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: گزند، روند، پیچند، چرخند، مانند.

54. نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گوینده، راننده، گواژنده(طعنه زننده).

55. وار(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

56. وار(2): این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

57. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:

ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش - گوشواره

58. واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

59. ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).

60. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

61. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، پیشوند، پسوند، میانوند.

62. ه(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.

63. ه(2): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

64. ی(1): این پسوند به اسم می چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی

65. ی(2): این پسوند به اسم و صفت می چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی

66. ی(3): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش.)

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

شعر دینی شهری

 

 

زین روضه خود دریست به جنت از آن سبب

سرتاسر فضای شمیران معطر است

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

لحن در فیلمنامه یکی از مباحث باز نشده ست که توافقی بر سر معنای آن وجود ندارد.

 

 

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی   آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی   چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من   از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی   ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی   چون در دل من عشق بیفزود برفتی

 

انوری

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

انواع فیلم

 

" فیلم طبیعی "

 

مجری اخبار با فصاحت و سلاست و کاملا روان و مسلط متن منقح و پاکیزه را نه فقط از رو که گاهی از حفظ می خواند. اما در یک لحظه استحکام او با یک "تپق" در هم می ریزد و حالا از مجری رفتاری صد و هشتاد درجه خلاف وضع رسمی اش سر زده و اینجا جایی است که مخاطب آن را " طبیعی " اسم گذاری می کند.

............................

فیلم طبیعی هم یکی از انواع محبوب فیلم است. فیلم طبیعی عموما فیلمی محسوب می شود که بازیگران آن طبیعی بازی کنند. حرکات دوربین بدون مانورهای آنچنانی است و نورها  همان نورهایی است که در زندگی می بینیم و  از ابتدا دارای فیلمنامه ای ست که حاوی لحظات جذاب و ممتاز طبیعی باشد. این فیلم ها فیلمنامه های خودشان را دارند و کارگردانها برای ساخت این فیلم های مراقبت های بخصوصی از تکنیک و فرم فیلم انجام می دهند ... این فیلم ها بیشتر حاوی روابط انسانی است و نگاه به گوشه هایی معمول و آشنا و فراوان از روابط انسانها با هم و یا موقعیت ها دارد که هنوز راه به سینما پیدا نکرده ... چیزی که بیش از تبیین این نوع فیلم گفتنی است و هوس آدم را برای گفتن تشدید می کند بحث آسیب شناسی این نوع از فیلم است. آسیب شناسی بازی گری و فیلمنامه فیلم های طبیعی ... فیلم های طبیعی موجود بیشتر حاوی صحنه های تنش و دعوا هستند و کمتر حس های ریز و ظریف انسانی و یا فرصت های بصری ممتاز اما فراوان  که در زندگی وجود دارد را به نمایش می گذارند ... در این فیلم های شبه طبیعی معمولا بازیگران بیشتر با یک اجرای طبیعی از داد و فریاد سعی بر تکمیل کردن وجه طبیعی فیلم می کنند . دیگر رفتارهای بازیگری بازیگران این فیلم های شبه طبیعی ، نصفه نصفه حرف زدن و یا فراز و فرودهای بیجا وارد لحن و صوت ادای دیالوگ کردن و یا خونسرد و بدون و میمیک حرف زدن و یا حاوی " تپق" است ... فیلمنامه های این کارهای شبه طبیعی هم همین رویه را دارند ... بیشتر اوقات این فیلمنامه ها خونسردی را با طبیعی بودن اشتباه می گیرند ... و به همین دلیل وجود اسکلت داستانی و درام  در این کارها کم رخ می دهد و تعبیه لحظه های نمایشی حاوی فرصت های بصری و یا  دیالوگ های نغز و جذاب از قلم می افتد ... تماشاچی به هر حال طبیعی بودن را دوست دارد اما این" طبیعی بازی " و این طبیعی بودن ارزش و عمر فیلم را کاهش می دهد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

مطالعات دل ... مطالبات عقل

 

در پاسخ آقای "شین" که یک هفته پیش کامنت گذاشته اند.

من از دلم می جوشد !

نگره ی " من از دلم می جوشد " غالبا تحت اعتباری که برای " دل " در عموم قائلند بدون درنگ نگره ی محترمی فرض می شود ... فیلمنامه ای که از دل می جوشد می تواند فیلمنامه خوبی باشد و می تواند فیلمنامه بدی باشد ... این بستگی به " صاحب دل " دارد.صاحب دل اگر دل صافی داشته باشد فیلمنامه اش "صاف" و اگر دل مغشوشی داشته باشد فیلمنامه اش " مغشوش" می شود. البته اینجا صاف به معنای "خوب" و "مغشوش به معنای "بد" است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ٦ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

سروش ... تیپ و شخصیت

 

.....

*** گاهی اوقات می بینیم که در روند شکل گیری داستان،شخصیت ها پررنگ تر می شوند و به اصطلاح خود را بیشتر نشان می دهند.این تعریف خود نویسندگان است یا یک شیوه در نگارش ؟

ببینید،گاهی اوقات هست که فیلمنامه ماجرا محور است و زمانی هم هست که فیلمنامه شخصیت محور است؛این مساله در واقع به فیلمنامه نویس بستگی دارد اما اساسا محال است که فیلمنامه ای از ماجرا خالی شود. فیلمنامه های شخصیت محور هیچ وقت از ماجرا خالی نمی شوند اما از طرف دیگر در رویکرد ماجرا محور احتمال بیشتری وجود دارد که از شخصیت خالی شود. در واقع دلیل اصلی این نکته که شخصیت برجسته تر از ماجرا می شود این است که یک نوع رویکرد در فیلمنامه نویسی و در روایت یک ماجرا به حساب می آید که در اصل شخصیت ها از خود ماجرا مهم تر هستند.

*** تعریف شما از کاراکتر یا شخصیت چیست؟ با توجهبه این که شما همیشه بخش اجتماع را در کارهاس خودتان در نظر می گیرید.

اگر بخواهیم خیلی ساده تعریف کنیم،شخصیت ها آدم های داخل فیلم هستند و به واقع یا این آدم ها آدم هستند یا فقط یک شمایل صوری از انسان هستند. هر نویسنده و یا فیلمسازی ترجیح می دهد آدم هایی که در فیلمش راه می روند و زندگی می کنند و یا به هر شکلی حضور دارند،از طریق تماشاچی به خوبی شناخته شود و یا ابعاد مختلف آن توسط تماشاگر دیده شود نه این که فقط دارای یک شمایل ساده انسانی باشد. شخصیت در اصل باید به شکل کاملی به بیننده شناسانده شود؛بهتر است که ما تمام جوانب از شخصیت را به تماشاگر نشان دهیم حتی آنچه که در درون ذهن شخصیت ما که قرار است خلق شود؛بنابراین آنچه که بیشتر بر آن تاکید می شود تمام ابعاد یک کاراکتر است...

*** یعنی این ابعاد مختلف شخصیت می تواند در اجتماع و واقعیت بیشتر خودش را نشان دهد؟

 در این مورد باید بگویم به هر حال بیشترین بروز و ظهور خلقیات انسانی در اجتماع رخ می دهد یعنی جایی که بیشترین امکانات را بهf ما می دهد تا شخصیت شکل گرفته را بشناسیم،بر فرض یک  مجلس مهمانی است  یا در اجتماعات است یا در روابط  اجتماعی است. ممکن است ما از خلوت یک آدم،از شغل یک آدم،از صورت یک آدم و حتی از مشخصات فیزیکی یک شخص بتوانیم به مشخصات درونی او پی ببریم اما در واقع اجتماع امکان بهتری را فراهم می کند تا ما آن شخصیت را بیشتر بشناسیم...

*** یعنی تعداد شخصیت هایی که ما در اجتماع می بینیم عاملی هستند برای خلق شخصیت های درام؟

بله. ببینید اصولا قصه ها حاصل ضرب برخورد آدم ها با موقعیت ها و آدم ها با یکدیگر است؛یعنی در قصه هایی که برخورد آدم ها با همدیگر را به ما نشان می دهند،همان قصه هایی هستند که در اجتماع اتفاق می افتند تا ما از آن طریق به ابعاد مختلف شخصیت ها پی ببریم.

*** انگار مردم هم بیشتر به دیدن همین داستان ها تمایل دارند چون ما می بینیم که نویسنده ها هم گویا خیلی بیشتر از قبل به نوشتن این طور داستان ها گرایش پیدا کرده اند.      

بله به این خاطر است که شخصیت های متنوع بیشتر شبیه زندگی آدم های طبیعی و نرمال هستند به همین خاطر هم هست که می بینیم آدم های کمتری هستند که بتوانند فیلم های تک نفره یا دو نفره را به فیلم های جمعیتی ترجیح بدهند چون آدم ها زندگی اجتماعی را بیشتر از زندگی در خلوت می پسندند؛طبعا همین پسند و سلیقه برای آنها ملاک است تا فیلم های مورد علاقه خودشان را انتخاب کنند.نویسندگان نیز به نوعی متوجه این قضیه شده اند و سعی می کنند تا پسندهای تماشاچی را به طور حتم در طراحی کارهای خودشان در نظر بگیرند.

*** در کنار این موارد تیپ را هم داریم؛به نظر می رسد الان تیپ و شخصیت کمی به همدیگر نزدیک شده و مرز باریکی بین آنها قرار گرفته است. تعریف شما از این دو نکته برای رسیدن به یک اثر کامل چیست؟

اگر بخواهیم تعریفی از تیپ را به نسبت شخصیت بیان کنیم،باید بگوییم که تیپ به اندازه کمی اطلاعاتی از خود به ما بروز می دهد و شاید در واقع گروهی و دسته ای که خودش در آن قرار گرفته را به ما بگوید و نکته خاصی بیشتر از این را از او نمی بینیم. تیپ در واقع شاید بتواند فقط گروهی از آدم هایی را که خودش در آن قرار گرفته را برای ما بیان کند مثل گروه آدم های خجالتی یا گروه افراد لمپن؛در این بین ما تنها چیزی که ما از این آدم می بینیم مثلا فقط خجالتی بودن است و ابعاد مختلف این آدم را در اصل نمی بینیم که به درون وی پی ببریم بلکه یک رفتار تکراری از او شاهد هستیم که دائم خجالت می کشد. این تیپ با رفتارهای خود تحلیل جدیدی به تحلیل ما و یا اطلاعات تازه ای به دانسته های ما درباره خودش اضافه نمی کند.تیپ اصولا یعنی شخصیت پردازی خیلی ناچیز چون تیپ ها کاراکترهایی هستند که شخصیت پردازی درباره آنها خیلی کم و ناچیز انجام شده است اما در واقع آن تیتر اصلی را داراست،یعنی این طور نیست که هیچ نکته ای از شخصیت را به ما نگوید؛نه این طور هم نیست چون تیتر اصلی را به ما می گوید،ما در اصل ورودی شخص را می بینیم ولی هیچ وقت از این ورودی وارد نمی شویم یعنی سردر را می بینیم اما هیچ وقت وارد آن نمی شویم در حالی که شخصیت به این معنی است که ما به ورودی می رسیم، در را باز می کنیم و وارد دنیای آن آدم می شویم؛وقتی پشت در باشید اطلاعات کافی درباره آن شخصیت ندارید که همان تیپ است چون مثلا فقط همان خجالتی بودن را می بینید و بس. تیپ مثل تیتر مطلب است و شخصیت مثل خود مطلب است.

*** این تیپ سازی در قیاس با شخصیت سازی چقدر اهمیت دارد؟آیا این تیپ سازی مثلا در کارهای طنز هر شبی و طبق روال باید وجود داشته باشند؟

ببینید برای کارهایی که نسبت به کارهای دیگر سبک تر هستن مناسب است. این تیپ سازی مثلا برای آیتم های تلویزیونی خیلی مناسب است. در آیتمی که فقط دو دقیقه است این تیپ سازی خوب است یا مثلا برای این که در این نوع کارها یک معضل اجتماعی گفته شود،آنچنان لازم نیست که نویسنده بیش از حد روی مساله دقیق شود و آن را به شکل عمیقی نشان دهد چون یک تیپ متنوع هم به غناء آن آیتم کمک می کند ولی وقتی می گوییم که قرار است شخصیت پردازی کنیم،باید زمان مناسبی هم داشته باشیم تا شخصیت را شکل بدهیم؛زمانی شخصیت مناسب است که زمان هم متناسب با خلق آن باشد،چون اگر قرار باشد که زمان ما طولانی باشد و آن وقت شخصیتی خلق کنیم که شبیه تیپ باشد آن وقت این ایراد و تعجب وجود دارد که در تمام این مدت واقعا نویسنده به چه کاری مشغول بوده است که حالا چنین شخصیتی به وجود آمده است. ما اگر یک زمان دو دقیقه ای داشته باشیم،کاری به غیر از شکل دهی به تیپ نمی توانیم انجام بدهیم و به نظرم این تیپ سازی برای زمان های کوتاه خیلی هم مناسب است.

*** این تیپ سازی چقدر در رسیدن به شخصیت اهمیت پیدا می کند؟

اصولا از مراحل رسیدن به شخصیت این است که ابتدا یک تیپ را پیدا کنیم و بعد،آن را شخصیت پردازی کنیم؛یعنی بر اساس آن تیپ و خصوصیاتی که دارد می توانیم به یک شخصیت برسیم...

*** و این نکته را ما معمولا در شخصیت هایی می بینیم که بیشتر از واقعیت برآمده اند یعنی کمتر از ذهن و تخیل نویسنده خارج شده اند و بعد از آن در نگاه مردم به یک اسطوره تبدیل شده اند...

وقتی فیلم ها مثلا به سمت کارهای مستند گرایش پیدا می کنند،همه مسائل شکل واقعی تری گیدا می کنند ولی در کارهایی مثل کارهای قهرمان پرور که با حضور قهرمان پیش می رود،بخشی از طراحی شخصیت در واقع ریشه در ایده آل های ذهنی خود نویسنده دارد یعنی همان تخیل از ایده آل های ذهنی خود نویسنده بروز پیدا کرده است. در کارهای مستند نویسنده همان چیزی که هست را می نویسد و در کارهایی که مدل قهرمانی دارد،نویسنده آن چیزی که باید باشد را درباره شخصیت می نویسد؛مثلا درارتباط با ترس در فیلم مستند به شکلی است که شخصیتی در کار قرار می گیرد که واقعا می ترسد اما در کار هایی با شکل قهرمانی،نویسنده با خودش فکر می کند که این شخصیت در اینجا نباید بترسد و باید شجاع باشد؛به همین خاطر بر اساس ایده آل های ذهنی خود نویسنده این بخش ها شکل می گیرد. بنابراین دو مدل است؛یکی مدل مستند که شخصیت های واقعی را به همان شکلی که هست نشان می دهد و مدل قهرمانی یا کارهای دراماتیک که در آن،شخصیت آنچه که باید باشد و یا نباید باشد را به ما نشان می دهد.

*** شما اخیرا در کارهای تلویزیون شخصیتی را دیده اید که متفاوت تر از بقیه خلق شده باشد یا ویژگی خاصی داشته باشد که در ذهنتان باقی مانده باشد؟

البته باید درباره این سوال بررسی دقیق تری انجام بدهم چون به راحتی نمی توانم جواب این سوال را بدهم.

*** وضعیت نگارش و خلق شخصیت ها را در آثار تلویزیونی چطور می بینید؟

البته باز هم می گویم که نیاز به بررسی بیشتر و یک بررسی همه جانبه دارد ولی به هر حال روند رو به رشدی دارد وعناصر تلویزیون به شکل قوی تری خود را نشان داده اند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

جستارهای کلاس فیلمنامه

 

 

یکی از محک ها برای عیار سنجی "سر  داستان" روش محلی "خب خب" است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

یک نامه نگار نصفه

 

نامه نگار

هادی مقدم دوست

سینما یک جور امکان مکالمه است

تاماس چیزهای جدیدی یادگرفته است. موضوعاتی را آموخته است که می گوید باید اول آنها را می آموخته و بعد چیزهایی را که اول بلد شده . تاماس برای چیزهایی که اخیرا دنبال یاد گرفتن آنهاست و از آنها خوشش می آید اسم کلی‌ها را انتخاب کرده است. می‌گوید بدیهی است که آدم اول کلی‌ها را بیاموزد و بعد جزئی‌ها را. می گویم عیبی ندارد حالا جای شکرش باقی است که آمده ای سراغ کلی‌ها. می گوید یکی از چیزهای کلی که یادگرفته و خیلی وقت است که به آن فکر می کند مسئله برقراری دیالوگ با مخاطب بوسیله مدیوم فیلم است. او می گوید سینما یک زبان است مانند زبان اینگلیسی و یا آلمانی و یا فرانسه و روسی و کدهایی دارد که هنوز تمام آنها کشف نشده است و در هر فیلم یکبار دیگر از نو کشف می شود. او می گوید تصویر خانه همیشه به معنای خانه نیست و برای همین کدهای تصویری در سینما خیلی خیلی وابسته به نوع چینش و طراحی شما دارد. می گوید یکی از فیلمنامه های قدیمم را خواندم و در آن دیدم که لازم است تماشاچی بداند که خانه ی شخصیت اصلی داستان متعلق به خودش نیست و اگر این کد را نفهمد همه چیز داستان بی معنی و بی فایده است . تاماس می گفت از خودم خجالت می کشم چرا که برای مفهوم کردن این کد از دیالوگ استفاده کرده بودم و برای اینکه تماشاچی بفهمد که این خانه متعلق به او نیست غیر سینمایی ترین راه ممکنه را به کار برده ام. می گوید من در دیالوگی که در این فیلمنامه با تماشاچی برقرار کرده بودم الکن ترین فیلمنامه نویس بوده ام . می گوید حالا قصد دارد هر طور شده – حتی اگر کار و زندگی اش را ول کند – این فیلمنامه را بازنویسی کند و آن را به شکل کامل خود ارتقا دهد. به او می گویم وقتت را تلف نکن و برو بچسب به یک کار ترو تازه و جدید. می گوید : آن فیلمنامه از من توقع دارد. من او را الکن رها کرده ام . باید او را به سرانجام برسانم. فیلمنامه باید روی پای خودش بایستد.

برگرفته از سایت خانوادگی یان سافت . ترجمه پریسا حسینی گلچی

برادر گرامی رضا شعاعی ( هراس )

فیلمنامه شما را که خواندم احساس کردم انگار چند صفحه آن کم است اما واقعا اینطور نبود چرا که شماره صفحه‌ها همه درست بود. خوب که فکر کردم متوجه شدم که شما احیانا در ایجاز افراط کرده‌اید و چیزهایی را که بهتر است نشان دهید را نشان نداده اید. مثلا در یک صحنه مرد از شرکت سالم بیرون می آید ( و به قول شما عصبی به نظر می رسد ) و بعد به خانه که می رسد لباسهایش پاره است و صورتش کبودی دارد. به گمان بنده شما برای رعایت ایجاز صحنه دعوای بین صحنه خانه و شرکت را در فیلمنامه نیاورده اید. در حالی که این ایجاز فعلی هم باعث پرش شده است و هم اینکه

خواهرگرامی ... نویسنده فیلمنامه پستی و بلندی

فیلمنامه  شما را خواندم.با اینکه دستمایه کارتان تکراری به نظر می رسید اما شما تصمیم جدید و خوبی برای پایان کارتان گرفته بودید. این که هر سه نفر بمیرند ایده ی خوبی بود. ساختار تو در تو و روایت کارتان هم جالب می نمود که فلاش بک و زمان حال را در هم پیوند داده بودید اما کارتان دو مسئله عمده داشت . اول اینکه برای تازه کردن شخصیتها و روابط آنها کاری نکرده بودید به نظر می رسید که شما هم همان تیپ های کلیشه ای را با همان شغل های کلیشه ای انتخاب کرده اید تا مثلث خود را بسازید. آیا بهتر نبود اگر مایلید که قصه تان در روستا بگذرد روستایی امروزی تر و معاصر تر را ترسیم کنید ؟ به نظر می رسد معلومات شما درباره روستا از مطالعات داستانی شماست. مطالعاتتان را مستند تر کنید تا آدمها و مشخصات آنها تازه گی پیدا کند و ضمنا سینمایی هم باشند. دومین مسئله حجم بالای دیالوگ در کارتان بود که به نظر می رسید در نقاطی می خواهد اطلاعاتی که شما به تماشاچی بدهید را طرح کند. سعی کنید از راهی غیر از دیالوگ اطلاعات بدهید یا سوالات را پاسخ بگویید. مثلا مرگ ناصر بوسیله دیالوگ به لیلا گفته می شود در حالیکه می شد به جای آن صحنه ای تکان دهنده بنویسید که هم تماشاچی بفهمد که ناصر مرده و هم لیلا بفهمد و هم نکته ای از شخصیت لیلا را برای تماشاچی بازگو کنید. سعی کنید افعال و رفتار ها را در فیلمنامه هایتان جایگزین اقوال و گفتار کنید . البته دیالوگ خوب است ولی وقتی که سرجای خودش باشد و نخواهد جور فیلمنامه نویس را بکشد.    

  

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

فیلمنگار

 

پیگیری یک نیاز : مستند برای کودک

داستانی درباره مستند برای کودک

Come on. come on

هادی مقدم دوست

 

آخریا رو مجبوری گفتم ویندوز کامپیوترمو عوض کنم و ویندوز ایکس پی نصب کنم. برای درست کردن و پشت هم کردن اون فیلم‌هایی که تو ایران از پرنده‌های گنبدها گرفته بودم با مووی میکر. همین شد که با یه نصاب برزیلی قاطی شدم. برزیلیه گفت با خانواده‌اش اومده استرالیا. یه بچه قبل از مهاجرت داشته و دوتا پسر هم توی استرالیا به دنیا آورده تا به حساب اقامتش محکم بشه. پسر شیش ساله‌ش هم‌سن پسر من بود. یه پسرش هم سه ساله بود. حرف شد و حرف تو حرف اومد بهش گفتم که بچه‌ها به بازی و هم‌بازی بیشتر از همه چی علاقه دارن. گفتم برای همینه که حتی بچه‌های خیلی کوچیک هم بازی کامپیوتری رو دوست دارن، چون این بازی‌ها یه هم‌بازی مجازی مجانی می‌ده بهشون و دیگه لازم نیست هی از سر و کول مامان باباشون بالا برن و گدایی بازی کنن.

 به برزیلیه برخورد. فکر کرد منظورم با اونه. اما من فقط می‌خواستم درد دل کرده باشم. البته بفهمی نفهمی یه خرده بی شعوری هم کردم. ولی خب چه می‌دونستم انقدر اعصابش حساسه. فکر کرد به خاطر این که حرف خریدن یه بازی کامپیوتری برای بچه‌شو زده دارم اینو بهش تیکه می‌اندازم. بعد شروع کرد توضیح دادن و انگار می‌خواست منو مطمئن کنه که منم عین تو آدم فرهیخته‌ای هستم! آخه دیده بود که من یه کتابخونه خیلی بزرگ دارم. شروع کرد توجیه کردن که اون بازی که برای بچه‌م خریدم نه صحنه‌های غیر اخلاقی داره نه خشونت. گفت از این بازی‌هاییه که بچه باید توی بازی کار کنه و مثلاً پول در بیاره و پول جمع کنه که بعدش با اون پولا زن بگیره و خونه بخره و اثاث بخره. گفت درسته که من و زنم به بچه‌ها نمی‌رسیم اما اول و آخر باید همینا رو یادشون بدیم دیگه. خب این بازیه یاد می‌ده دیگه! بعد با یه حالت افسوسی گفت فقط کاشکی اون کلیسایی هم که تو راه بازی هست فعال بود. اون بازی رو دیده بودم. کلیسائه فقط تو پس زمینه بود و برنامه‌نویس اون بازی کلیسا رو تو مسیر ترقی اکتیو نکرده بود. برزیلیه گفت مادرش هست و اون افکار مذهبی رو به بچه‌ها یاد می‌ده. وقتی اینو گفت دیدم که نوک انگشت اشاره‌ش خیلی کوچولو خم شد سمت کامپیوتر من که داشت فیلم پرنده‌های گنبدا رو از‌ های ایت تبدیل می‌کرد به دیجیتال. گفتم فیلمم برای بچه‌ها مفیده. اما نگفتم که من خودم برای مصرف بچه‌های خودم فیلم درست می‌کنم. گفتم بچه‌ها فیلم خیلی دوست دارن. گفت: آره. بعد یه فیلمی که توی فولدر مای ویدیوی خود ایکس پی هستو نشونم داد. یک بچه چینی خیلی بامزه داره از خودش یه صدایی مثل بابا بابا گفتن در میاره و لای اسباب بازی‌ها و سرسره خوشی می‌کنه. بعد آخرش هم تو چمن بدو بدو می‌کنه. برزیلیه گفت پسر سه ساله‌ش عاشق این فیلمه. بهش گفتم دفعه دیگه که اومدی خونواده‌تو هم بیار، یه نرم افزار ارزون تدوین فیلم و یه کارت کپچر ارزون هم بیار.

باید فیلم زندگی ماهی قرمزا و ماهی ریزا رو درست کنم تا پسرم نیگا کنه و بفهمه که آخه بابا ماهی تو دریا یا ماهی تو رودخونه که جاش تو تُنگ به این تَنگی نیست. یاد اون فیلم داستانی که رنگاش از کهنگی قرمز شده بود و تو جنوب ایران درستش کرده بودن هم افتاده بودم. یه فکر با حالم کرده بودم که سر شوقم می‌آورد. می‌خواستم صدای آهنگ و سرنای معروف موقع سال تحویلو که پسرم خیلی دوستش داشتو بذارم روی صحنه ماهی‌های کوچیک تو وسعت درون دریا و زیر آب، که بفهمه ماهیا دارن تو دریا سالو تحویل می‌گیرن. روز قرار برزیلیه اومد. خودش و زنش و مادرش و دو تا پسراش. و دخترش هم که نیومده بود، چون وقتی داشته مژه‌هاشو فر می‌داده مژه‌هاش سوخته و گفته نمیام و می‌مونم چت می‌کنم. برزیلیه دیدم اضافه بر سازمان برام یه برنامه حرفه‌ای تدوین هم آورده. گفت این قفلش شکسته‌س و پولی نیست. گفتم نه آقا قربانت اینا کپی رایت داره میان می‌گیرنمون می‌برنمون شب عیدی. یه کارت کپچر هم همون اول نشون داد که گفتم احتمالاً سرقتیه اما دست دو بود و سرقتی نبود، ولی مفتی افتاد. به حساب می‌خواست محبت ما رو جبران کنه. رفتم تو نخ مادربرزیلیه. عین مادربزرگای خودمون بود. ازش فیلم گرفتم که یه چیزی سر هم کنم این پسر کوچیکه ما ببینه و انقدر خودشو واسه ماچ دادن به ما لوس نکنه. پیرزنه متخصص ماچ گرفتن از بچه‌ها بود. با حقه از پسر منم یه ماچ گرفت. برزیلیه وقتی فهمید من خودم با فکر خودم برا بچه‌هام فیلم درست می‌کنم گفت نشون بده ببینم. یکی دو تاشو نشونش دادم. دیدم برزیلیه رفت تو نخ فیلما، بعد به زبون خودشون بچه‌ها رو صدا کرد و گفت بیایین ببینین. بچه‌ها نشستن به فیلم نگاه کردن. مادر بزرگه هم نشست تماشا کردن. زن خودم و زن اونم نشسته بودن با هم حرف می‌زدن. به زنم گفتم بیا. گفت بده داره درد دل نداری می‌کنه. اونا نیومدن .

من و پسر خودم و مادربزرگه و دوتا پسرای برزیلیه و خود برزیلیه تماشا می‌کردیم. اون فیلم هفت سنگو که تو ایران پر کرده بودم نشونشون دادم. اون همه چیش خیلی خوب شده. فیلمه هم هیجان داره هم سرعتی شده هم آدم قشنگ بازی رو یاد می‌گیره و از قاعده بازی سر در میاره. حتی اه گفتن بچه‌ها رو هم موقع نخوردن توپ ماهوتی به سنگا، حتی سر رفتن حوصله‌هاشون، حتی این که توپ ماهوتی رو خیس می‌کنن قل می‌دن و رد خیسی رو زمین می‌افته، حتی نامردی زدن توپ به همدیگه، حتی گریه بعد از درد توپ ماهوتی رو هم گذاشته بودم توش و حتی منت کشی و غلط کردم اونی که محکم زده بود هم تو فیلم بود. تو هفت سنگ واقعاً آدم قلبش میاد تو دهنش، وقتی داره سنگا رو می‌چینه رو هم. هر آن ممکنه توپ ماهوتی بخوره تو کمرت. منم قلبم داشت می‌اومد تو دهنم، چون فکر می‌کردم ممکنه خوششون نیاد بگن خب ولش کن بلند شن از سر فیلم. این طوری خیلی بهم برمی‌خورد. تو ترس و انقباض بودم که یهو دیدم دو تا پسر برزیلیه (وقتی تو فیلم پسر کوچیکه داشت سنگ‌ها رو می‌چید وفقط سنگ آخر مونده بود و الانه بود که پسر بزرگه برسه و با توپ بزنش) بلند شدن و به پسر کوچیکه توی فیلم که داشت سنگ هفتمو می‌ذاشت با فریاد گفتن: کام آن کام آن. کام آن کام آن.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

بولتن جشنواره فیلم شهر

 

باید قبل از غذا دست ها را شست !

هادی مقدم دوست

یک تصوراز فیلم شهری – که ناشی از خلط مباحث و تعاریف مربوط به فیلم خیابانی با فیلم شهری است – این است که فیلم شهری فیلمی است که نمایش دهنده مستقیم و بدون پیام تربیتی خلاف و بزه باشد .اما واقعیت این است که فیلم شهری فیلمی است که در شهر می گذرد. اگر این ارزش را برای سینما قائل باشیم که فیلم می تواند بر زندگی تک تک مخاطبان خود تاثیر تربیتی مثبت بگذارد و قبول داشته باشیم که زندگی کردن در شهر احتیاج به تربیت شهری دارد و پذیرش تربیت شهری نتیجه پذیرش و وجود روحیه تبعیت از قانون است، بهتر و پسندیده تر است که یک فیلم شهری که برای تماشاچی خود برنامه تربیتی دارد، عمیق تر عمل کرده و در دستور کار خود روحیه قانون پذیری را هم ترویج کند. القا  و تزریق احساس روحیه قانون پذیری هم میسر نیست جز با تقویت اندیشه ی حق شناسی و حق پذیری. پس بهتر است فیلمهای تربیتی شهری حس حق پژوهی و حق پذیری را در خود تقویت کنند تا تماشاچی حس حق پرستی اش زیاد شود تا قانون پذیر شده و نسبت به امور شهر خود تربیتی صحیح و متناسب با یک زندگی مدرن جمعی پیدا کند تا بلکه انشالله زندگی قدری از اینی که هست راحت تر شود ! اینها حرف هایی بدیهی و ساده و سازنده است که برای همیشه جای گفتن و تکرار دارد و هنوز حرفی مهم و گفتنی است . ساده و مهم به اندازه ساده گی و اهمیت این حرف تکراری بهداشتی که: باید قبل از غذا دست ها را شست !

اما اگر فیلم  شهری بخواهد بدون نیت تربیتی، فقط فرافکن و عصبی و لجباز و یکدنده و ناامید کننده و اصطلاحا واقعی (1) باشد  هیچگاه ذره ای به کار تربیت شهروندان نخواهد آمد و نمایش شهر در آن فقط به درد این می خورد که دلمان خوش باشد که تصاویری از شهر در داخل نگاتیوهای این فیلم ثبت شده که بعدا می توان از آنها به عنوان سند و تصاویر ضبط شده از شهر استفاده کرد ! که البته این کاربه شکلی تکامل یافته و بسیار قابل اطمینان توسط دوربین های تلویزیونی و خبری انجام می شود .

یک سینمای شهری تربیتی و مفید می تواند  همه مدل فیلمی را در خود جای دهد و فقط قرار نیست فیلم تربیتی شبیه فیلمهایی باشد که سازمان آموزش پرورش و یا مصلحان و انسان دوستان غیر هنرمند تولید می کنند . فیلم تربیتی شهری می تواند عاشقانه، جنایی و شاعرانه وخانوادگی و ملودرام و اکشن و ورزشی و طنز و حماسی و غیره  باشد. مهم این است که اثر گذاری نهایی آن یک اثرگذاری تربیتی برای کمک به یک زندگی بهتر شهری باشد. حال از راه پیام مستقیم مثبت خواه از راه ایجاد یک حس پنهان و درونی شاعرانه و مثبت و خواه ایجاد یک حس خوف و یک هشدار مثبت. مثبت مثبت است. خواه بشارت باشد خواه هشدار.

 حال و احوال یک فیلم تربیتی اصیل مانند حال معلمی است که واقعا می خواهد درس بدهد و بجای درس و تربیت ، نه می خواهد وقت تلف کند ، نه سر کلاس بی خودی شوخی راه بیاندازد و نه  به جای درس گویی شفاف ، مبهم گویی کند و نه اینکه اصلا به جای درس برای دانش آموزان خود حرفهای بیربط  و یا نق و نوق هایی درباره  مشکلات زندگی بزند . بنده خودم در دوران دبیرستان یکی از دبیرهایمان را به یاد می آورم  که به جای درس از سختی های زندگی خصوصی و اجتماعی  خود می گفت و مرتب از وضع بد اقتصادی و سختگیری ها و  بی گذشتی های همسرش شکوه می کرد!  در واقع دبیر ما اصلا نیت تدریس نداشت و حالش خیلی خوب نبود و تکلیف خود را در برابر حق و حقوق ما دانش آموزان انجام نمی داد! ما محصلین قاعدتا باید از او علم تحصیل می کردیم اما خوب یادم هست که همه موقع آمدن او کلافه بودیم که الان بناست برایمان یا  بر جهان و دنیا خشم افشانی کند یا غم عالم را به دل ما بریزد . الان که فکر می کنم خیلی از فیلم هایی که برنامه مشخص تربیتی ندارند مثل همان معلم ما هستند. اما مگر فیلم کالایی برای مصرف کننده نیست و نباید که به کار او بیاید ؟ آیا مثلا می شود کالایی برای مصرف کننده درست کرد تا بجای اینکه اصطلاحا به او حال بدهد حال او را بگیرد ؟!

 کلمات – مثل آدمها – در طول حیات اجتماعی خود برایشان اتفاقاتی می افتد. کلماتی هستند که یک روزی از روزگاران کلمات آبروداری هستند. مثل همین کلمه تربیتی اما استفاده از این کلمه انگار حالا نه خیلی دلچسب است و نه اینکه کمتر کسی مایل به نزدیک شدن به آن است. انگار امروزه – متاسفانه -  افت دارد کسی فیلمی را که می سازد متصف به صفت تربیتی بودن بداند. این رخداد غم انگیزی است، که با کلمات محترمی همچون کلمه  فیلم تربیتی برخوردی ناشایست می شود. تحلیل گران اجتماعی خوب می توانند دریابند که چرا فیلم تربیتی  در طول زمان بد و ناپسند می شود و مثلا فیلم نق نقو یا فیلم بی خیال و یا فیلم ایراد گیر و یا همان فیلمهایی موسوم به واقعی جای آن را می گیرد، فیلمهایی کمتر ممکن است که به دردی  بخورند و به طور یقین می دانم که قطعا  به درد بچه ها ، نوجوانان و آنان که احتیاج مبرم به مواد تربیتی دارند و مشتاق و طالب امیدواری و شوق هستند نخواهد خورد.

..................

پانویس:

1: در یک تئوری نیمه کاره نمایش مستقیم واقعیت فضیلت محسوب شده و در این تئوری تنها خلاف و بزه جزو واقعیت محسوب می شود  و افراد قهرمان ومثبت و اعمال خوب و نعمت ها و فضایل اخلاقی جزو واقعیت به شمار نمی آید . جامعه شناسان باید این را هم تحلیل کنند که این تصور که واقعیت یعنی پلیدی ، از کجا می آید ؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

نامه نگار

 

نامه نگار

هادی مقدم دوست 

بیا و کم فیلم بازی کن !

پسره آلمانیه بابت فیلمنامه ای که تاماس براش نوشته بود ، به تاماس پول داد . یعنی به یکی از صراف های اینجا که با یکی ازفامیلاشون ارتباط مالی داره سپرده که مبلغی برای تاماس حواله کنه . حالا تاماس رو جو گرفته و فکر می کنه با این ده شاهی صناری که دستش اومده باید همه جور کاری بکنه ،  هم بره برای خودش یه دوربین ورداره و هم برای من یک کت شلوار بخره و هم یه وسیله آشپزخونه یا یه تیکه طلا و یا جواهر برای مامان بگیره و هم  برای مامان بزرگ اون کتاب خطی که توی اون کتابفروشی های غرفه غرفه لب اسکله دیده بود  رو میخواد بخره، یکبار هم گفت می خواهم اولین دستمزدم را تمام کمال بدهم به بنیاد بیماران مبتلا به ام اس . یکبار هم  مثل اینکه به یکی از دوستان صمیمی اش که بچه عجیب و غریبی و نقاشی های سوررئال می کشد و عضو انجمن معتادان سهمیه بگیر کشور هلند  است ( و من سخت نگران رابطه او و تاماس هستم )  گفته بود می خواهم در یک روز طوفانی تمام پولم را داخل دریا بریزم ! . برگشتم بهش گفتم تاماس جان خیلی خوشحالم که اینهمه انگیزه های  مثبت متعدد در تو وجود داره ، واقعا خوشحالم اما این کارت هم عین همون رفتارت موقع اختتامیه جشنواره اوپسالا میمونه . اصلا یادش نبود . گفتم شب قبل از اختتامیه  . یادت نمی آید که برای جمله ای که بنا بود آن بالا پشت بلندگو بگویی چه تصمیم های رنگ وارنگی که نگرفتی ؟ اول گفتی می خواهم جایزه ام را به پدر و مادرم تقدیم کنم بعد گفتی می خواهم آن بالا از سیستم پول سالار و روشنفکرنما و سرد  جشنواره های اروپای شمالی انتقاد کنم بعد گفتی اصلا می خواهم شعری به یاد اینگمار برگمان بخوانم. دو ساعت بعد اینگمار برگمان جایش را به تارانتینو داد . بعد صبح شد و از خواب بیدار شدی و عین آدمهای خواب نما گفتی می خواهم در یک رفتار کابوس گونه بروم آن بالا و خوابی را که دیدم تعریف کنم  بعد گفتی خوش دارم به آن فیلم یک دقیقه و هفده ثانیه ای که از زوریخ آمده جایزه ندهند ، می روم آن بالا و جایزه ام را تقدیم به او می کنم ... آخر تاماس جان بیا و کمی جنبه داشته باش و این پولی را هم که آلمانیه برایت فرستاده را یک گوشه ای بگذار پس فردا احتیاجت می شود . لازم نکرده اینهمه فیلم بازی کنی .بیا و کم فیلم بازی کن .  تاماس دید دیگر مرا کلافه کرده اما انگار ازین کارها لذت می برد  . از اینکه تلون مزاجش را به رخش کشیده بودم نه تنها شرمنده نبود بلکه نیشش هم باز بود . گفتم امیدوارم همیشه همینطور خندان باشی . آخرش هم کار خودش را کرد ، یک جفت کفش چرمی ضدبوی مارک دار و یک زه تیرو کمان  برای من ، یک سری کارد تیز در سایزهای مختلف برای مامان و یک سری صفحه های قدیمی برای مادربزرگ گرفت و پول را تمام کرد و خیالش راحت شد و در حالیکه خودش را مسخره می کرد گفت : حالا با خیال راحت می روم  آثار بزرگ بعدی ام را خلق می کنم !

برگرفته از سایت خانوادگی یان سافت ، ترجمه پریسا حسینی گلچی

خواهر گرامی لاله عباسی ، تهران

قسمتی از نامه شما را خطاب به آنهایی که می خواهند برای هالیوود و بالیوود قلم بزنند را اینجا چاپ می کنم :

... دفیق نمی شود گفت که تمایل برخی علاقمندان فیلمنامه نویسی برای رفتن به  هالیوود و بالیوود فرار مغزها حساب می شود یا نه ! اما به هر حال فرار مغزها حساب بشود یا نشود  این موضوع برای ما مایه تاسف است که علاقمندان هنر به جای تلاش برای کشور خود بخواهند بروند یک جای دیگر کار هنری کنند . حالا اگر آنها دلشان بخواهد بروند در نهایت می روند و اهمیتی هم برای دریغ و تاسف ما قایل نمی شوند . همه  ما وظیفه مان این است که آنها را ترغیب به تلاش در کشور خودمان کنیم و درک کنیم که انرژی آنها می تواند برای خودمان و هموطنانمان مفید باشد . اما واقعیت این است که اکثریت قریب به اتفاق آنهایی که فکر می کنند می توانند  برای فیلمنامه نویسی به هالیوود راه پیدا کنند جوانانی هستند که حتی از خود فیلمنامه نویسی چیزی نمی دانند چرا که اگر می دانستند  مبنای فیلمنامه نویسی شناخت و آگاهی از فرهنگ و جامعه و تاریخ و انسان شناسی و ... است متوجه می شدند که چون  از فرهنگ و اجتماعیات آنها چیزی نمی دانند و شناختی نسبت به آنجا ندارند نمی توانند راجع به آنجا فیلمنامه بنویسند . آنها این فیلمهای زیر نویس فارسی را تماشا می کنند و پیش خودشان می گویند : بابا اینکه کاری نداشت من هم یکی اش را می نویسم  .آنها حتی تاکنون یک فیلمنامه درست و حسابی را هم تمام نکرده اند آنها در اصل دنبال فیلمنامه نویسی نیستند . آنها دنبال رفتن به خارجه هستند چون فکر می کنند خارج خیلی جای رنگارنگ و راحتی است می گویند الان تا پایت به اونور برسند سر برج به سر برج به آدم حقوق بی خودی هم که می دهند ! خانه هم که می دهند ! صبح به صبح هم می آیند شیر مفتکی پشت در خانه آدم می گذارند ، مردم خارجه  هم که کامپیوترهایشان  از بس که هی زود به زود هر چی دلشان را می زند  را هم می گذارند توی کوچه ! یکی اش را بر می داریم و می رویم توی آن خانه مفتی و تند تند چیز می نویسیم و هی می بریم هالیوود تا بالاخره یک جوری بشود !  ...

با تشکر از شما خواهر گرامی ، موفق باشید و باز هم برای ما نامه بنویسید

دوست عزیز مرتضی حمزه ، تویسرکان

حس و حال شما قابل درک است . اما این را هم بگویم که اگر ما یک چیزی را بخواهیم و آن چیز جور نشود آسمان به زمین نمی آید . حتی اگر تلاش زیادی کرده باشیم تا آن چیز را به دست آوریم . علی الخصوص اگر آن چیز بازیگری باشد . باید دید مهم ترین چیز عالم برای آدمی چیست که اگر آن دست نیافتنی بود بعد برویم و از همه چیز متنفر شویم . مهم ترین چیز عالم بازیگری است ؟ نه ! گمان نمی کنم . حتی مهم ترین چیز عالم فیلمنامه نویسی هم نیست ! می شود در ازای چیزهای بهتر هم قید بازیگری را زد و هم قید فیلمنامه نویسی را . مهم این است که بدانیم بهترین چیز چیست . این که نمی شود اگر من نشد فیلمنامه بنویسم و یا نشد بازیگر شوم بیایم از همه چیز متنفر شوم ! باز هم می گویم حس و حال شما قابل درک است . می فهمم که وقتی یک چیزی که آدم برایش اصرار به خرج می دهد و بعد جور نمی شود که نمی شود  چه طور حرص آدم  را در می آورد . اما همین اصرار ها گاهی باعث می شود که آدم از یک مرحله ای به مرحله دیگر عبور کند و باعث عمیق تر شدن انسان شود . فقط به شرطی که توکلت به خدا را از دست ندهی . ناراحت نباش و سخت نگیر . همینی را هم که الان داری خیلی ها ندارند . شکر خدا را فراموش نکن  . باز هم خواستی برای ما نامه بنویس . قربانت و موفق باشی .

خواهر گرامی ندا اکبری ، کرج

ممنون از اینکه ما را قابل برای خواندن حرفهایتان دانسته اید . انشالله همه به مقصد دلخواه خود برسند . در ضمن برای حضور در دفتر مجله هیچ مانعی نه برای شما و نه برای هیچ یک از خوانندگان محترم وجود ندارد و فقط لازم است پیش از تشریف فرمایی یک تماس با مجله بگیرید که حتما شخص مورد نظرتان که قصد ملاقات با ایشان را دارید در مجله حضور داشته باشد . موفق باشید

دوست گرامی مصطفی انصافی ، کرج

نقدی که بر آن فیلم نوشته بودید در واقع توصیف حسی  آدمها و موقعیتهای فیلم بود : ... این قصه قصه خود شهر است . شهری با آسمانی پر دود جاده هایی پر از تابلوهای خطر عده ای وامانده افسرده وخسته وعده ای  الکی سرخوش ... این جور مطلب نوشتن راجع به یک فیلم  حاکی از علاقه زیاد به یک فیلم است . البته عیبی ندارد کسی راجع به فیلم مورد علاقه اش چیزی بنویسد . اما بهتر است که به طور مثال وقتی ما می خواهیم مثلا درباره ماشین مورد علاقه مان یک حرفی بزنیم تا به دیگران ثابت کنیم که این ماشین خوب ماشینی است  فی المثل بهتر است به جای این جملات : ... ماشینی که به شما عشق را هدیه می دهد و با آن می توانید شور را تجربه کنید و آسایش خاطر را بار دیگر در زندگی بچشید !  یک مطلب کاملا فنی و متقاعد کننده بنویسیم که البته من چون در مورد ماشینها  اطلاعی ندارم نمی توانم مثالی الان برای شما بزنم که مثلا کدام ماشین و به کدام دلیل بر دیگر ماشین ارجحیت فنی دارد اما چون با ادبیات قدری مانوس هستم می توانم برای هر ماشینی یک نامه عاشقانه بنویسم ! بهتر است علاقه مان را بوسیله اصول فنی و منطقی یک مبحث عرضه کنیم تا علاقه مثبت و با ارزشی که داریم بوسیله احساسات گرایی صرف از دست نرود . به قول بزرگی  با منطق و عقل می شود از شعله احساس ، چراغ ساخت . مطلب خوب نوشتن هم همانند سامان بخشیدن و کاربردی کردن شعله آتش به منظور ساختن چراغ است . موفق باشید .

رفیق همیشگی محمد عامری شهرابی ، تهران

پیشنهادات شما را روی میز سر دبیر گذاشتم .آقای سردبیر هم روی آن نوشتند که پیشنهادات پیگیری و بررسی شود .  اما پرسیده ای چگونه می شود یک نقد فیلمنامه خوب نوشت .نقد خوب نقدی است که هم علمی و هم آموزشی باشد ، حالا می خواهد در هر عرصه ای باشد . شخصا فکر می کنم نقد منفی هیچ ارزش علمی و آموزشی ندارد و اصلا ممکن است باعث ایجاد گسترش ایراد و باعث توسعه خرابی هم بشود . اولین تاثیر مخربش هم این است که صاحب اثر با خواندن نقد منفی لجش می گیرد وبه کسی هم که لج کند نه می شود چیزی یاد داد و نه می شود از او توقع آموختن داشت . پس بهترین راه لابد نوشتن نقد مثبت است ؟ نه ! باز هم اینطور نیست ! بهترین راه نوشتن نقد فنی است ! بله : « نقد فنی » . یعنی اینکه یک ایرادی را از نظر فنی ثابت کنیم که ایراد است و حتما حتما باید بگوییم که کم و کسری ها و کاستی ها چه بوده که این ایراد پیدا شده و علاج آن چه است . مثل یک دکتر . یا اینکه یک نکته فنی خوب در یک فیلم را که خوب جا افتاده و به بالاترین حد کار کرد خودش رسیده دست بگیرید و آن را خوب تجزیه تحلیل کنید و بگویید به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل این قسمت از فیلمنامه خیلی درست کار شده و تاثیرش هم این است . این نقد فنی است که به گمان بنده بهترین و کاربردی ترین و علمی ترین و مفیدترین و آموزشی ترین نوع نقد است و الکی هم باعث سیاه شدن صفحات یک مجله و راه اندازی شر و دشمنی و دلخوری و جنجال و هیاهو هم نمی شود . موفق باشی و باز هم برای ما نامه بنویس و چند وقت یکبار تماسی بگیر و قراری بگذار و  سری هم به مجله بزن که دیدارمان تازه شود .

دوست گرامی محمود دانشمند گل آیینه ، تهران

ممنون از لطفی که به مجله خودتان دارید و سپاسگزاریم که برای ما نامه می نویسید . اما مطلبی که درباره فیلم معجزه گر برای ما نوشته بودید بیشتر خلاصه داستان فیلم بود تا یک  نقد فنی فیلمنامه . مثلا اگر ضمن تعریف داستان فیلم یک نکته – همانند روند فراگیری هلن کلر – را برجسته می کردید و از مدخل این فیلم وارد به بحث فنی « روند در فیلمنامه » می شدید می توانستید ثابت کنید که روند فراگیری هلن کلر در فیلم معجزه گر یک روند صحیح و درست است و مثلا یک روند صحیح می توان همچنین مشخصاتی داشته باشد . به این صورت مطلب شما جدا از یک نقد فنی تبدیل به یک مقاله آموزشی درباره مقوله « روند ها در فیلمنامه » می شد . جسارت بنده را ببخشید و باز هم برای ما نامه بنویسید

دوست گرامی سلامت محمدی

 قصه شما رادریافت کردم . ممنون از لطفی که به مجله و بنده دارید . انشالله که همیشه موفق باشید .

دوست عزیز محسن غفاری ، تهران

فیلمنامه شما فیلمنامه خوبی بود اما می شد کوتاه تر باشد . هم کوتاه تر و هم منظم تر . علی الخصوص قسمت میانی آن که تقریبا روایت مبهمی داشت و خواننده درست سر در نمی آورد که چه می گذرد . بهتر است ابندا آنچه را که می خواهید در میانه فیلمنامه روایت کنید را یکبار برای خو دتان خلاصه کنید وآن را – مثل یک خاطره معمولی – برای کسی تعریف کنید . اگر گیر و گرفتی در روایت شما وجود داشته باشد به این صورت بر شما آشکار میشود . اگر هم کسی را مناسب تعریف کردن نیافتید آن را روی کاغذ بنویسید اما فراموش نکنید باید چیزی را که تعریف می کنید یک روایت ملموس بی هیچ توصیف ادبی و حاشیه پردازی باشد . خالص شده و بی اضافات . در این شکل می توانید میانه فیلمنامه تان را هم روان و مفهوم کنید و هم اینکه آن را با قسمت ابتدایی و انتهایی کار بسنجید و آن را ازین لحاظ بررسی کنید که آیا : میانه کارتان از لحاظ مفهومی و ساختاری و دیگر جوانب با ابتدا و انتهای کارتان جفت و جور است یا نه ؟ ... ابتدا و انتهای کارتان خوب است . فقط در میانه کارتان قدری عجله یه چشم می خورد . در ضمن ، انتخاب لوکیشن و شغل شخصیت اصلی هم جالب و تصویری به نظر میرسد اما علت این انتخاب هم باید علتی در راستای اهداف کار باشد و شما باید دلیلی غیر از سلیقه و دلخواه شخصی برای این انتخاب داشته باشید . دلیلی که باعث پیوند کل اجزا کار به هم شود . در ضمن آقای غفاری عزیز جدا مارا با نامه پر از مهربانی خود شرمنده کردید . ممنون ازشما و خدا را شکر که فیلم نگار یک چنین خوانندگان قدر شناسی دارد . موفق باشید .

دوست گرامی یاسر ستوده ، زنجان

بله . شخصیت شما خیلی گرفتاری جالبی دارد . این حسن شخصیت شماست . این ویژه گی را به هیچ قیمت از شخصیتتان جدا نکنید . این را تحلیل کنید که چرا این شخصیت تا این اندازه به مسئله اخراج فکر می کند . گفته اید می خواهید کارتان کمدی باشد . دقت کنید ! کمدی یا طنز ؟ به نظر می رسد برخورد کمدی با این شخصیت کمی خشن تر از برخورد طنز است . کمدی در خود تحرکی دارد که می تواند این شخصیت را تا مرز نمایش یک انسان پست و بی ارزش له کند اما طنز او را با رافت بیشتری می شناسد و البته سر به سرش هم می گذارد . این شخصیت شما تا حدودی ترحم انگیز است . او در واقع در حال فرافکنی است و این هراسها و دغدغه های خودش است که به دیگران  انتقال می دهد . شما باید قدری دلتان به حال این شخصیت بسوزد . او به هر حال یک جانی نیست او انسانی با جنونی خفیف است ( البته تعیین شدت جنون او به عهده شماست ) . به هر حال این نگاه شما به شخصیتها اگر به دام تحلیل های سطحی نیفتد رویکردی تازه و جالب است که کمتر کسی تا کنون سراغش رفته و خوشبختانه همانطور که خودتان هم گفته اید از مشاهده می آید تا مطالعه آثار چخوف . مطالعه آن آثار با خودش لحن خودش را هم می آورد و یکباره می بینید آخر کار نشسته اید و وقت گذاشته اید و باغ آلبالو نوشته اید ! همین که مردم را تماشا می کنید خوب است . از مطالعه صرف بهتر است . یک جور تحقیق کاربردی تری هم هست . انشالله که آثارتان ساخته شود . موفق باشید .

دوست عزیز و قدیمی ناصر معبودیان ، صالح آباد

 فارغ از هماهنگی با تعدادی از عناصر موجود در فیلمنامه تان می تاواتن به طور مجزا بگویم : چه دیالوگهای خوبی برای کارتان نوشته بودید . اما یک خورده سطح دیالوگها از سطح کل فیلمنامه بالاتر بود . یک خورده که چه عرض کنم خیلی بیشتر از یک خورده . این در کار شما عدم توازن ایجاد می کند . این درست مانند این می ماند که یک انسان خیلی لاغر و نحیف برود باشگاه بدنسازی  و فقط روی عضلات و ماهیچه های گردنش کار کند و دارای گردن کلفت و ورزیده ای شود .  شما چه می بینید ؟  یک انسان خیلی لاغر اما گردن کلفت ! حتما می پذیرید که به این شکل تناسب کار ایراد بر می دارد . پیکره کار باید کاملا به گونه ای باشد که کل پیکره به دید بیاید نه تنها یک بخش از آن . همه چیز باید به هم بخورد . شرط رعایت این مطلب عمد ه هم این است که شما بدانید عناصر تشکیل دهنده یک فیلمنامه چه چیزهایی است . دیالوگ . دستمایه داستانی . ایده های تصویری . غنای مفهومی صحنه ها . موقعیتهای ملتهب دراماتیک ، میزان شدت و قوت لحن ( درام ؟ ملودرام ؟ غمگین ؟ شاد ؟ عصبی ؟ خشمگین و....؟ ) ریتم ( کنترل کوتاهی و بلندی صحنه ها بر اساس یک حساب کتاب موسیقیایی ) ... اینها باید سوا سوا بررسی شود و ببینید هر کدام از اینها برای خودش در کار پایان یافته شما چه نمره ای می گیرد . نباید اینجوری باشد که نویسنده دلش را خوش کند که : خب دیالوگهایم خوب است و با همین کار را سر پا نگه می دارم . اینطوری پیکره کار عجیب و مخلوق شما تا حدودی ناقص الخلقه می شود . ببیخشید این عبارت را به کار می برم اما با عمده شدن زیادی یک عنصر در فیلمنامه ، فیلمنامه به سمت « قناس » شدن می رود . ممنون از اینکه کارتان را برای ما فرستادید . منتظر کارهای بعدی شما هستیم .

دوست عزیز محمد . ر ، آران بیدگل

فلاش بک چاره کار شما نیست ، چون معلوم است که شما هم زیاد رابطه خوبی با فلاش بک ندارید و به قول خودتان : شخصیت باید یک چیزی یادش بیاید تا فلاش بک بزنیم نه اینکه او را وادار کنیم هی چیزهایی یادش بیاید تا ما قصه را تعریف کنیم ! ... بله عیب فلاش بک را برای روایت خوب درک کرده اید ، اصلی ترین مشکل فلاش بک این است که جذاب نیست ، دلیل عدم جذابتش هم این است که هر چیزی که به عنوان عنصری غیر متصل و مجزا از کل کار وارد فیلمنامه شود تا زحمت دشواریهای روایت را بکشد چیزی غیر جذاب است . عین اینکه یک جای فیلم نامفهوم باشد و زیر تصویر زیر نویس بیاید و به تماشاچی بگوید منظور این تصویر این بود ! البته بعضی ها به شوخی این کارها را می کنند اما شوخی شوخی آنها فیلمنامه بدی نوشته اند و با هجو کردن خود سعی می کنند جبران مافات کنند . اما بهتر است شما در قصه تان به جای فلاش بک خط قصه ای مربوط به اطلاعات همان زمان پیدا کنید و قصه را در همان زمان پیش ببرید و اگر ناچارید اطلاعات زمانهای مختلف را در قصه بگویید این بار باید قصه دیگری را در زندگی آن آدم بیابید که سیر زمانی آن همان چند سال مورد نظر باشد . پس اولین کار این است . انتخاب لحظه های زندگی آدم . بررسی زمان وقوع آن لحظه ها . پیدا کردن آن مشترک تمام لحظه ها و ساختن یک خط قصه با همان « آن » در طول چندسالی که اتفاقات مختلف در آن چند سال رخ می دهد . شاید به این دستمایه برسید : روایت عاشق شدن و تلاش برای وصل و رسیدن به معشوق. این دستمایه را دست کم نگیرید حالا شما می توانید در خرده قصه هایی که با این دستمایه در پی هم یک توالی را ایجاد می کنند فیلمنامه را بدون تشتت و ابتلا به پراکنده گی در یک بسته بندی مناسب بنویسید .

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

نامه نگار

نامه نگار

هادی مقدم دوست

تاماس به نوشتن گفت : کار !

تاماس به سنی رسیده که همه دوستانش دارند به شکلی واقعی تکلیف شغل و کارو بارشان را معلوم می کنند ، آن یکی بناست که برود نفت بخواند ، آن یکی می خواهد برود دنبال آرایشگری ، یکی شان تصمیم جدی دارد برای راننده تاکسی شدن ، یکی می خواهد داروساز داروهای دست ساز داروخانه شود ، یکی شان می خواهد دکه کتاب باز کند ، یکی هم که ارتشی می خواهد بشود و برود به نیروی دریایی  و یکی هم از قبل تر رفته بود دنبال فروش موادمخدر. فقط تاماس مانده که چه کاره شود . می گویم تو هم که بناست فیلمنامه نویس شوی پس چرا دیگر داری دور خودت می چرخی ؟ او چون اعصابش خرد است هیچی نمی گوید . می گویم سنگ از زمین بلند شد و گفت بهتر است بغل این کار یک کار دیگر هم که آب باریکه ات باشد داشته باشی و هی گفتی من تکلیفم معلوم است ، حالا افتاده ای به شک و تردید که آیا اصلا نوشتن کار است ؟ می شود با آن خانه و زندگی را چرخاند ؟ رک و پوست کنده به او گفتم آنهایی که عاشق این حرفه اند  اصلا یادشان نمی آید که این موضوع آیا وجاهت شغلی دارد یا ندارد . او گفت من هم در اغلب اوقات یادم نبود حالا که بچه ها دارند تکلیفشان معلوم می شود ، من یاد آخر و عاقبت خودم افتاده ام . بعد یک جوری که نفهمیدم در او چه گذشت گفت : بی خیال . می خواهم یک کار جدید بنویسم و قصد دارم خودم آن را کار کنم . از قبل منتظر بودم که ببینم تاماس از کی به نوشتن و فیلمسازی می گوید : کار . این اولین بار بود که او به نوشتن  می گفت : کار .

دوست گرامی فرشید محمدی ، سنندج

نقدا جمله محبوب شما را اینجا و در ابتدای قسمت خودمان چاپ می کنیم : ایجاد انگیزه و شوق راستین انسانی در نوشتن ، او را به خلق آثار بی همتا و بی نظیری سوق می دهد که در حرف و حدیث نمی گنجد . مارا با نامه ها و ابراز لطف هایتان شرمنده می کنید . ما هم از شما سپاسگزاریم .

عزیز گرامی و با محبت  آقای برزیگر ،کازرون

جمله شما بسیار دلنشین و ظریف بود : به هر حال کل تاریخ سینماست و یک کازابلانکا . فیلم نگار هم با همین احساس شما بود که اقدام به چاپ فیلمنامه و پرونده کازابلانکا کرد و همین احساس مشترک ما و شما بود که باعث شد هر دو بخواهیم با هم شماره ای یادگاری و به تعبیر شما دوست با محبت ماندگار به یادگار بگذاریم . شما دورادور کمک با ارزشی به این مجموعه کردید . در آن شماره مربوط به کازابلانکا ما از آن سی دی عکسی که خود شما داوطلبانه  و دلسوزانه برای ما فرستاده بودید استفاده بسیار کردیم و ازین بابت بسیار بسیار از شما سپاسگزاریم و ممنون .  مطلبی را هم که درباره کازابلانکا نوشته بودید بفرستید یا ای میل کنید . خیلی خیلی مشتاق خواندن نوشته های شما خواننده علاقمند و همراه خود هستیم .

دوست گرامی محمد سلمانی ،ساوه

اول از همه ببخشید که اینهمه دیر شد  و باعث دلخوری شما هم شدم . فیلمنامه شما خدای مهرگان را خواندم . کلیت کار شکل و شمایلی حرفه ای داشت و مشخص بود که می خواهید انشالله برنامه ای برای این کارتان طرحریزی کنید و قصد ارائه آن را به جایی دارید . حالا بنده با اجازه آنچیزهایی که گمان می کنم برای شش دنگ تر شدن این کار شما ممکن است به کار نوشته تان بیاید را خدمتتان عرض می کنم و امیدوارم که به درد بخورد . اول از همه اینکه هدف شخصیتهای فیلمنامه شما برای کاری که می خواهند انجام بدهند بسط پیدا نکرده است .  شما فکرش را بکنید جابرمی خواهد پول گیر بیاورد تا برود آن را وسیله ای برای مجاب کردن خانواده عشق قدیمی اش برای ازدواج کند . پهلوان دلیلش این است که می خواهد به جابر کمک کند . یوسف فقط برای هیجانش این کار را می کند و خسرو برای اینکه کار ماشین کار پر زحمتی است با آنها همراه می شود  . به خاطر بیاورید که دلیل آنها را هم فقط می گذارید آخر کار طرح می کنید و آنهم بواسطه یک تعداد دیالوگ که آدمها نوبتی انگیزه هایشان را می گویند و البته چون یوسف آخر کار زنده نیست گذاشته اید که دلیلش را همان اول بگوید . این خیلی خوب است که برای آنها انگیزه طراحی کرده اید اما باز هم دقت کنید که دلیل و انگیزه آدمهاست که آدمها را وادار به انجام کارها می کند و تماشاچی باید همان اول اینها را بداند تا بتواند بفهمد آنها در حین انجام کار چقدر به هدفشان نزدیک می شوند یا از آن دور می شوند . تعلیق همینطوری درست می شود . به این شکل که ما می دانیم یکی برای یک هدفی سلسله کارهایی را انجام می دهد و اگر ببینیم در کارش خطری ایجاد می شود چون می دانیم این خطر ممکن است او را به هدفش نرساند دلمان شور می افتد که نبادا او به هدفش نرسد! اما اگر هدف را ندانیم دلمان برای چه چیزی باید شور بزند؟ به خصوص اینکه ظاهر کاری که آنها می کنند کاری خلاف است و حتی تمهیداتی هم برای تعلیق از راه تعقیب و دستگیری آنان نیز وجود ندارد . ما فقط ممکن است در کار شما نگران جان آدمها شویم که آنهم چون جان باارزشی  مطرح نشده نگرانی عمده و کشش ایجاد کنی نیست . اما وجه دیگری هم وجود دارد که هدف این آدمها باید اهداف قابل قبولی باشد و ایضا در کل فیلمنامه بسط و گسترش پیدا کند . اگر هدف آدمها در همه جای فیلمنامه بسط و گسترش پیدا کند فیلمنامه تبدیل به کاری یکپارچه می شود . یعنی حتی اینهم کافی نیست که آدمها به جای آخر فیلمنامه اول فیلمنامه بیایند و هدفشان را بگویند . بلکه از ابتدا باید این هدف عنوان شده و در امتداد کار بسط پیدا کند . مثلا اگر پهلوان آمده برای خاطر جابر به او کمک می کند باید ابعاد و دلایل این کمک رسانی او در طی کار تحلیل شود . اگر جابر عاشق است و برای عشق این کار را می کند ابعاد عشق او باید باز شود . درست است که در واقعیت  ممکن است چند دزد برای دلایل شخصی به دزدی بروند و هیچ بعدی از انگیزه هایشان در حین دزدی نمود پیدا نکند اما آن واقعیت است و این فیلمنامه . در فیلمنامه شما باید با خلاقیت و آشنایی خود با شخصیت ها جهانی را خلق کنید که همه چیزهای لازم در آن و در جای مناسب گفته شود . فیلمنامه مثل یک دستگاه است که شما آن را می سازید و تنظیمات آن به عهده شماست . شما همواره باید در حال این حساب کتاب باشید که با نشان دادن این صحنه تماشاچی به چه چیزی ممکن است فکر کند و چه اطلاعاتی به او می دهید . این اطلاعات فقط هم به درد آن نمی خورد که تماشاچی از وضع آدمها مطلع شود بلکه ممکن است همین اطلاعات دستمایه تعلیق ها و غافلگیری ها و هیجانها و کشمکش های مخاطب با اثر هم بشود . به گمان بنده این عمده ترین مسئله فیلمنامه شما بود ، بقیه مسایل مربوط به سلیقه خاص خود شما می شود . به نظرم روی شخصیت پردازی و شناختن آدمها بیشتر کار کنید و سعی کنید اگر هدفی برای آنها عنوان می کنید آن هدف را در طی داستان کاملا توجیه کنید . خوبی کار جدی بر روی شخصیت پردازی این است که با درست و باور پذیر شدن آن خیلی چیزهای دیگر کار نظیر ریتم فیلمنامه هم رو به بهبودی می گذارند و وضع بهتری پیدا می کنند . یک نکته را هم بگویم که بهتر است ابتدا برای هر صحنه از فیلمنامه تان یک خلاصه بنویسید و اول تمام خلاصه ها را پشت هم کنید و بعد شروع به نگارش فیلمنامه اصلی کنید . این طوری باز به صورت  خودبخود هم خیلی چیزها درست می شود و هم خودتان خیلی نکات را کشف می کنید . ممنون که مارا قابل دانستید و جدا برایتان آرزوی موفقیت می کنیم .

برادر گرامی امیر پایینی ، مشهد مقدس

نامه نازنین و هنرمندانه شما ، فیلمنامه کوچک و دوست داشتنی تان که کادوی پنج سالگی فیلم نگار بود و آن پارچه های  سبز متبرک حرم حضرت رضا ( علیه السلام ) آنقدر عالی بود که نگو . آدم با نامه شما یادش می افتد یک هدیه چقدر می تواند معنوی و با حضور قلب باشد .  با دیدن پارچه های سبز در پاکت نامه به اندازه پنج سال خستگی از تنمان در رفت . خدا به شما قوت بدهد و زیر سایه امام رضا ( ع ) و در پناه پروردگار موفق و مستدام باشید .

رفیق تازه و نوجوان سید سهیل خالقی ،قائمشهر

چند نامه نوشته ای که تمام آنها شوق انگیز بود و کششی مخصوص به خودش داشت . می بینی دوست عزیز ! چقدر خوب است که نوشته و اثر آدم تاثیر و کشش مخصوص خودش را ایجاد کند ! نامه های شما مثل یک اثر هنری جذاب بود و حتی از فیلمنامه کوتاهی هم که فرستادی جذاب تر و پر کشش تر بود . می دانی چرا ؟ چون عین آنچه که در سر داشتی ودغدغه ات شده بود را برایمان نوشته بودی و کاملا بی ادعا و البته خلاقانه و با اعتماد بنفس و پر از چیز میزهای جالب و بامزه . فکر می کنی فیلمنامه نوشتن در یک دفتر سیمی کوچک جیبی و ضمیمه کردن تحلیل های خودت از نوشته ات کم کاری بود . آقا سهیل به گماناین حقیر  شما نوجوان پرشوق و خلاقی هستی که اگر بنا بگذاری با همین تکاپو و پشتکار جهان درون و برون و پیرامون خودت را خوب بشناسی می شود کارهای خوبی انجام دهی . آقا سهیل بنده این افتخار را داشته ام که دو سالی از عمرم را به صورت جسته گریخته در شهر شما مهمان باشم و حال و هوای آن شهر را دیده ام و با آن نسبتا آشنایم . اما آقا سهیل چرا کار شما با اینهمه خلاقیتی که دارد نشانی از شهر شما را ندارد و البته ببخشید که من در سلیقه شما فضولی می کنم . اما فکر می کنم شما باید فیلمساز شهر خودتان باشید و درباره شهر خودتان بگویید . البته اگر غیر ازاین کار را هم بکنید و هر مدل دیگر کار کنید می دانم که خلاقیت شما در آن کار بروز خواهد کرد و باز هم عزیز ما خواهید بود اما بعنوان یک برادر فکر می کنم اگر بومی تر فیلمنامه بنویسید موفق ترید . فیلم نگار را رفیق خودتان بدانید و همیشه برای ما نامه بنویسید چرا که ما در خدمت شما هستیم . در ضمن برای کارهای اشتراک و درخواستهایی هم که داری یک تماس با بخش اشتراک مجله بگیر و با آقای مجید حق بین صحبت کن . ایشان کار شما را به نحو دلخواهتان راه می اندازد . پیشنهاد شما برای چاپ فیلمنامه های ارباب حلقه ها و هوانورد  و شهر گناه را هم به اطلاع سردبیر مجله رساندیم . در ضمن برای اینکه بتوانید خلاصه یا اسمی از کار خودتان در بانک فیلمنامه مجله به چاپ برسانید ابتدا باید آن طرح را دربانک فیلمنامه خانه سینما به ثبت برسانید و پس از پست کردن مدارک ثبتی ، مجله با کمال میل کار شما را در قسمت خلاصه طرح ها و نام کار شما را در قسمت بانک فیلمنامه به چاپ خواهد رساند . آدرس خانه سینما هم این است : تهران . خیابان بهار جنوبی . کوچه سمنان . خانه سینما .

جناب آقای محمدابراهیم شاهسونی ، نیشابور

جدا از همراهی خواننده ای فرهیخته و هنرمند نظیر شما با خودمان احساس غرور می کنیم . ممنون از نامه  و فیلمنامه ای که به مناسبت پنج سالگی مجله برای ما فرستاده بودید . با آرزوی موفقیت برای شما عزیز بزرگوار .

خواهر گرامی ندا اکبری ، کرج

از لطف و توجهاتان به مجله سپاسگزاریم . برای تهیه شماره های قبلی مجله هم یا حضورا و یا به صورت پستی می توانید اقدام کنید ، فقط پیشترطی یک تماس تلفنی با بخش اشاراک مجله هماهنگی لازم را انجام دهید و اطلاعات لازم را کسب کنید و اما فیلمنامه تان تبر : به نظر بنده فیلمنامه جالبی نوشته بوید . شخصیت پیرمرد و مامور موضوع صحبت بنده با شماست . کاشکی درباره سادگی پیرمرد فیلمنامه کمی توضیح بیشتری به مخاطب ارائه می کرد ؟ آیا او واقعا معنی قانون را نمی داند ؟ اگر نمی داند ( که خب اینهم می تواند برای خودش حالتی باشد ) باید برای  تماشاچی مفهوم شود او چطور در این وضع بعید قرار دارد . آیا مثلا او یک جنگلی است  و دور از تمدن زندگی کرده است ؟ آیا او خودش را به آن راه می زند ؟ آیا اصلا مجنون است ؟ آیا دارد نقش بازی می کند و حالت های دیگری که شما باید پیدا کنید . اینطور درست نیست که برای پیش آمدن یک وضع نمایشی شخصیت را بدون هیچ بعدی به کاری مجبور کنیم تا آن وضع نمایشی پدید بیاید . بنده خودم یک شخصی را می شناختم که می دانست در ده سکانس آینده فیلمنامه اش مردی باید  فلان قدر پول داشته باشد تا بتواند برای دوازده سکانس بعدی با آن فلان کار را بکند . می دانید او چه می کرد ؟ می گفت شخصی این پول را به او می دهد . می پرسیدیم چه شخصی ؟ می گفت یک زن پولدار . می پرسیدیم آن زن پولدار چرا این پول را به او می دهد . می گفت خب می گوییم که زن دیوانه است و اصلا عقل حسابی ندارد . بعد ما همه دسته جمعی به او می گفتیم تو داری یک آدم دیوانه وارد کار می کنی که بیاید پول لازمه را به شخصیت بدهد و برود . واقعیت این است که او هر کجا گیر می کرد یک دیوانه وارد کار می کرد تا به جای آدمهای عاقل کار قصه را راه بیاندازد و مسبب ایجاد وضعیت نمایشی شود . با عرض معذرت الان هم در کار شما همین وضع پیش آمده . مثلا شما می خواهید تبر دوباره به دست پیرمرد بیفتد ، پس برای آن فضا و تمهیداتی می چینید که این اتفاق بیفتد .  این خیلی غیر ممکن به نظر می رسد که یک مامور آلت جرم را دوباره به دست مجرم بدهد . اما شما سعی کرده اید با عصبی کردن وضع داخل پاسگاه و کلافه شدن مامور از دست پیرمرد فضایی را ایجاد کنید که : مثلا اعصاب مامور خرد شد و حوصله اش سر رفت و پذیرفت که تبر را دوباره به دست پیرمرد بدهد . اما این تمهید اصلا صحیح نیست چون بسیار بسیار غیر محتمل است . احتمالا هر ماموری در موقع همچنین فضایی دستور به بازداشتگاه انداختن متهم را می دهد . این واقعا مثل آن است که یک نفر برود به بانک و به  متصدیان بانک با بد پیله گی التماس کند که تمام موجودی بانک را به او بدهند و آنها هم چون اعصابشان خرد شده می گویند : بیا این موجودی بانک مال تو . بگیر و برو و اعصاب ما را خرد نکن . فقط یک حالت می ماند ، آنهم حالتی که شما  برای رسیدن به یک مفهوم قصد ایجاد فانتزی دارید . در این حالت باید اغراق در این حالت را به اندازه ای برسانید که تماشاچی و خواننده کار شما متوجه شوند که شما دست به یک ساختار زده اید و مثلا قصد کاری کمیک و یا فانتزی دارید . دراین صورت همه اجزای کار باید همانند هم بوده و همه تداعی کننده سبک فانتزی کار شما باشد . قلم راحت و روانی دارید ولی سعی کنید وقتی به مشکلات فیلمنامه می رسید آن را خیلی به سرعت رفع و رجوع نکنید و کمی در این وضعیت ها سختگیر تر باشید . موفق باشید و بازهم کارهایتان را برای فیلم نگار بفرستید .

خواهر گرامی سوده خوشیاران ،تهران

خیلی خیلی ممنون از کارت تبریک قشنگی که زحمت کشیده بودید و آن را برای ما تزیین کرده بودید . ممنون از شما خواهر گرامی که اینچنین دوستانه و صمیمانه ما را مورد لطف و محبت خود قرار داده اید . شاد و سلامت باشید و همیشه آرزومند توفیق شما هستیم .

دوست عزیز عمادالدین محمدپور ، شهرقدس

دست خط شما انصافا خیلی هم خوب است . بنده و دیگر دوستان هم در خدمت شما هستیم . شما با دفتر مجله تماش بگیرید و با آقای میثم محمدی صحبت کنید ، ایشان ترتیب همه چیز را خواهد داد . بنده را هم به بزرگواری خودتان ببخشید . ممنون از لطف و توجه شما .

دوست عزیز امیر رحیمی ،شیراز

سردبیر و همه همکاران مجله برای شما سلام مخصوص رساندند و دیدم که وقتی نامه شمارا می دیدند لبخند می زدند و از اینهمه حسن نظر شما سرشوق آمده بودند . خودم هم که جای خود دارم و هنوز دارم لبخند می زنم ! پیشنهادتان مبنی بر  برگزاری جلسات بررسی فیلمنامه  فیلمهای ماه با حضور چند منتقد را با سردبیر و معاون ایشان مطرح  کردم . درخواستتان برای ادامه و تداوم صفحات فیلم کوتاه هم از همین شماره اجابت شد . صفحات ایجاز دوباره راه اندازی شد و ازین شماره به بعد قرار است هر بار یک فیلمنامه کوتاه در آن صفحات چاپ شود . اما درمورد مشاغلی که داشتی هم باید بگویم اتفاقا این کارها برای یک فیلمنامه نویس خیلی هم خوب است . مواد اصلی یک نوشته خوب همیشه از دل گردش در زندگی تامین می شود . و اما  فیلمنامه دکوپاژشده شما : به نظرم برای شخصیت سارا قبل از موقعی که رضا به خانه بیاید ، باید کارهایی قرار می دادید که نشان دهنده گذشته او با رضا باشد . البته شما گذاشته اید که او سرش شکسته و این حتما یعنی با رضا دعوایش شده اما شما این موضوع را زیاد ادامه می دهید ضمن اینکه دعوای رضا با سارا بوسیله ای کوچک و کوتاه هم قابل گفتن است و از همان لوستر شکسته و باند سر سارا و یکی دو مکمل دیگر می شود فهمید : این دختر با شوهرش دعوا کرده . شما باید کارها و نشانه های دیگری ( قبل از آمدن رضا ) برای سارا می گذاشتید که هم گذشته رابطه آنها را تعریف می کرد و هم شخصیت هرکدام از این زن و مرد را کاملا معرفی می کرد . ( که برای این موضوع لازم بود اول شخصیت آنها را طراحی می کردید / رضا چه جور آدمی است که خیانت می کند و رابطه اش با سارا چگونه بوده ؟ سارا چه جور آدمی است که حالا کمر به قتل رضا بسته  ) فقط اینکه ما یک ایده یک سطری  را در فیلمنامه عینی کنیم کافی نیست .  شما باید لایه های مختلفی از این آدمها را بشناسید و به تماشاچی معرفی کنید .تا تماشاچی هم آنها را بشناسد . فیلمنامه شما الان مثل یک جمله ساده است که بالای یک خبر صفحه حوادث می آید . شما باید مثل یک کارشناس از همه ابعاد این حادثه ( علی الخصوص شخصیت آدمها و رابطه شان باهم ) اطلاع داشته باشید . روی موضوع شخصیت پردازی و شناختن شخصیتها بیشتر کار کنید . موفق باشید و ممنون که برای ما فیلمنامه می فرستی . منتظرم نامه ها و کارهای بعدی شما هستیم . 

 برادر گرامی  خلیل کرمی ، اصفهان

از نامه ای که به مناسبت پنج سالگی مجله برای ما فرستادید و اینهمه لطفی که به ما دارید  سپاسگزاریم . موفق باشید و باز هم برای ما نامه بنویسید . 

دوست گرامی محمد حضرتی ، خاتون آباد

برای پیدا کردن کتابهایی که دنبالش می گردی به پیشنهاد بنده به کتاب فروشی های روبروی دانشگاه تهران برو و سراغ موضوعاتی را که می خواهی از کتابفروشی ها بگیر ، سپس عناوین و اسامی را یادداشت کن . در پایان جستجویت می بینی که چندین و چند عنوان از کتابهایی را که می خواهی یافته ای و حالا وقت آن است که به یک کتابخانه بروی و ببینی که کدام یک از معتبرترین عناوینی که در آن جستجو  به نام و نویسنده شان دسترسی پیدا کرده ای ، آنجا موجود است . اگر هم موجود نبود که دیگر ناچاری بروی و آن را بخری !  کتابهایی که شما خواسته اید فراوانند اما به گمان بنده بهتر است خود شما  و با قدم زدن در راسته کتابفروشها دنبال پیدا کردن آنها بروی ، درین شکل مطمئنا به کتابهای دیگری هم برخواهی خورد . اما درباره مشکلی که درباره بعد از نوشتن مطرح کرده بودید باید بگویم : بله . این موضوعی که می گویید وجود دارد و دلایل آنهم گوناگون است و ما یکی از آن دلایل را می دانیم و هزارتای دیگرش را نمی دانیم . نقدا و اجالتا آثارتان را برای ما بفرستید  چرا که ما بنابر وظیفه در خدمت شما هستیم و شما باید برای مطالعه آثارتان باید از ما طلبکار هم باشید . با تشکر از شما که ما را قابل دوستی و آشنایی می دانید .

برادر عزیز  رضا زاهدی ،تهران

ممنون از کارت تبریکی که برای مجله فرستاده بودید . خیلی قشنگ و با سلیقه بود . ممنون از لطف و عنایت شما .   آقای تابش هم برای شما سلام مخصوص می رسانند .  سلامت باشید  و برقرار.   

 برادر عزیز سیدمحمدمهدی شجاعی کیاسری و خواهر گرامی  ز- ج

 شما شما دو بزرگوار را به دست همکارمان آقای منوچهراکبرلو رساندیم . ممنون از لطف شما . باز هم برای ما نامه بنویسید .

 سرکار خانم ساجدی ، رشت

قسمت دوم کاری که قبلا قسمت اول آن را فرستاده بودید به دست مارسید اما مشخص بود که خیلی سریع و شتابزده خواسته بودید که داستان را به پایان برسانید . شما گفته بودید که مایلید عشق و نفرت یک کار سریالی شود اما شما در دوقسمت آن را به پایان رساندید . برای نوشتن یک سریال اولین چیزی که باید در نظر بگیرید این است که آیا  داستانی که فکرش را کرده اید قابلیت طولانی شدن به اندازه زمان یک سریال را دارد یا خیر . پیشنهاد می کنم مدتی را صرفا به مطالعه فیلمنامه و فکر کردن راجع به داستان آن بگذرانید . فیلمنامه ها را بخوانید و داستان آنها را برای خوتان خلاصه کنید و صفحاتی را هم به نوشتن توضیحاتی درباره شناختی که از شخصیتهای داستان به دست آورده اید اختصاص دهید . . این تمرین باعث می شود که یک سری اصول فیلمنامه نویسی  خودبخود در ذهن شما نقش ببندد . موفق باشید .

رفیق عزیز محمد بهرامی راد ، اصفهان

شما هر موقع که با مجله تماس بگیرید و بگویید که قصد سفر به تهران را دارید ما در خدمت شماییم . در ضمن دیگر شروع کنید به نوشتن و فعلا کارهایتان را برایمان بفرستید تا درباره آنها با هم صحبت کنیم . موفق باشید و منتظر نامه ها و دیدار شما دوست عزیز هستیم . سلام مارا به دوستان و عزیزان اصفهانی هم برسانید .

خواهر گرامی عزت بانو ناصری ، کرمانشاه و جناب آقای محمد سلامت محمدی تبریز

بررسی فیلمنامه های شما دو عزیز گرامی به شماره بعد موکول شد . با تشکر از لطف و صبر شما و با آرزوی موفقیت برای شما بزرگواران .

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

← صفحه بعد